زینب تاج‌الدین

زینب تاج‌الدین

دبیر گروه پایداری

کارشناسی‌ارشد برنامه‌ریزی‌شهری/ دبیر نشریه بیسیم چی از 1395/ همکاری با روزنامه جام‌جم، خبرگزاری دفاع مقدس، مجله همشهری پایداری، خبرگزاری تسنیم و خبرگزاری ایمنا/ برگزیده دو دوره جشنواره ملی ایثار و شهادت، رزمواره مدافعان حرم، جشنواره ملی شهدای غواص، چند دوره جشنواره استانی ابوذر و چندین دوره جشنواره مطبوعات

آرشیو مطالب منتشر شده
NONE
۲ شهریور ۱۴۰۱

به مادر می‌گفت برای شهادتش دعا کند

 
همین چند روز گذشته بود که منابع خبری، خبر شهادت یک مستشار نظامی ایرانی در سوریه را روی پایگاه‌های خبری خود منتشر کردند. «سردار ابوالفضل علیجانی، مستشار مدافع حرم در سوریه به فیض شهادت نائل آمد»؛ سردار اصفهانی ِچهل‌ویک‌ساله و اهل درچه اصفهان! ابوالفضل علیجانی نوزدهم مرداد به‌منظور انجام عملیات مستشاری و آموزش رزمندگان جبهه مقاومت به سوریه اعزام می‌شود و  ده روز بعد، یعنی سی‌ام مردادماه، به شهادت می‌رسد. او از سال 1389 در مرکز آموزش مهندسی‌رزمی دانــشــگاه امــیــرالمــؤمنیــن(ع)‌ به‌عنوان مـسئــول امور مــربــیــان و مربی پدافند غیرعامل و تاکتیک مهندسی با بیش از 550 ساعت سابقه تدریس مشغول خدمت می‌شود و در سال 1390 مدرک کارشناسی در رشته مدیریت دفاعی گرایش نامنظم با کسب تخصص‌های مختلف و مربیگری در رشته‌های تاکتیک، آمادگی جسمانی، راپل و موانع زمینی، شنا  و غریق‌نجات و… را اخذ می‌کند. «قاسمعلی علیجانی»، برادر بزرگ‌تر ابوالفضل علیجانی نیز در کربلای 4به شهادت می‌رسد. با «عبدالله علیجانی»، برادر سردار شهید  ابوالفضل علیجانی، همراه شدیم و در سخت‌ترین دقیقه‌های ازدست‌دادن برادرش که هنوز پیکری به دستشان نرسیده است و خبری از نحوه شهادت ندارند، گپ‌وگفتی کوتاه و تلفنی با او داشتیم. او فرهنگی و مدیر یکی از مدارس شهر درچه اصفهان است.
 

 

NONE
۳۰ مرداد ۱۴۰۱

من زنده‌ام!

بیست‌و‌یک روز از بهمن‌ماه 1361 گذشته بود که در عملیات «والفجرمقدماتی» مجروح و بعد از محاصره در حلقه دشمن، گرفتار عراقی‌ها می‌شود و به نقطه‌ای جدید از زندگی می‌رسد؛ به «اسارت»! «جعفر رضایی»  می‌گوید: «بعد از اسارت چندروزی را در بغداد بودیم و بعد بردندمان به‌طرف موصل!» مدتی که از اقامتشان در موصل می‌گذرد، سروکله صلیب سرخ پیدا می‌شود و از همان زمان رسما نامه و نامه‌نگاری‌ها بین اسرا و خانواده‌هایشان شروع می‌شود.

عموی چشم انتظارت!
۲۶ مرداد ۱۴۰۱

عموی چشم انتظارت!

«مهدی وطن‌خواهان»؛ آزاده اصفهانی، بیست و نه سال منتظر جواب نامه‌ای بوده که در دوران اسارتش یعنی درست در نوزدهم تیرماه 1365 زمانی که چهارسال از زندگی‌اش در اردوگاه اسرای جنگی موصل 4 عراق می‌گذشته، برای «سیدعلی خامنه‌ای»؛ رییس جمهور وقت می‌نویسد و او را دایی عزیزش؛ «سیدعلی رییسی» (عینکی) خطاب می‌کند.

NONE
۲۶ مرداد ۱۴۰۱

عموی چشم‌انتظارت!

«مهدی وطن‌خواهان»، آزاده اصفهانی، 29سال منتظر جواب نامه‌ای بوده که در دوران اسارتش؛ یعنی درست در نوزدهم تیرماه 1365، زمانی که چهارسال از زندگی‌اش در اردوگاه اسرای جنگی موصل 4 عراق می‌گذشته، برای «آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای»، رئیس‌جمهور وقت می‌نویسد و او را دایی عزیزش، «سیدعلی رئیسی» (عینکی) خطاب می‌کنــد. 

NONE
۲۳ مرداد ۱۴۰۱

رفاقت ناب دو دهه‌هفتادی‌!

گوشی همراهش پر است از عکس‌هایی که با حسرت نگاهشان می‌کند و انگار برای هرکدامشان یک دنیا حرف دارد،  عکس‌هایی که فکر نمی‌کرد یک روز سندی برای اثبات رفاقتش با محسن باشند. 

NONE
۲۳ مرداد ۱۴۰۱

از «نوهد» ارتش تا «غدیر» سپاه

مسئله «آموزش در دوران دفاع مقدس» به‌صورت خودجوش و مردمی در مساجد، اطراف شهرها و مناطق کوهستانی انجام می‌شد. به‌غیراز این حرکت‌های مردمی، سپاه اصفهان نیز اقداماتی را برای آموزش جوانان انقلابی در دستور کار خود قرار داد. این سپاه از اولین سپاه‌هایی بود که به آموزش به‌صورت یک برنامه سازمان‌دهی‌شده نگاه و مراکز آموزشی خود را در چند پادگان راه‌اندازی و حتی میزبان نیروهای دیگر استان‌ها برای امر آموزش بود. با آغاز جنگ تحمیلی، افراد زیادی برای رفتن به جبهه داوطلب شدند؛ اما عمده تلاش‌ها بر این بود که تنها افراد آموزش‌دیده یا سربازی‌رفته یا دارای تجربه جنگ در کردستان، به آنجا اعزام شوند. این دقت، نشان‌دهنده اهمیت آموزش برای اعزام نیرو به جبهه دارخوین است. آنچه در ادامه می‌آید بخش دوم معرفی مراکز و پادگان‌های آموزشی رزمندگان جبهه دارخوین؛ «پادگان آموزشی غدیر» است.
 
NONE
۱۳ مرداد ۱۴۰۱

اسرار مگوی مصطفی، هنوز مگو است!

سلام‌علیکشان از «سنندج» شروع می‌شود؛ اما رفاقتشان در «جنوب» جان می‌گیرد؛ رفاقتی که حالا و بعد از سال‌ها گذشت جنگ، هنوز زبانزد بچه‌ رزمنده‌های اصفهان است و هرجا نام شهید «مصطفی ردانی‌پور» می‌آید، آدرس «حاج اکبر نصر» را می‌دهند؛ آدرس مردی که رفیق گرمابه و گلستان آقامصطفی بوده و اسرار مگوی او را بعد از سی‌ونه سال، هنوز در سینه به امانت دارد و اجازه نداده جایی سر باز کند. او حالا در سی‌ونهمین سالگرد شهادت شهید ردانی‌پور می‌گوید: «دوسه ساعت مانده به شهادتش، اصرارم به مصطفی نرفتن بود؛ چون گفته بود: می‌روم و شهید می‌شوم و جنازه‌ام هم نمی‌آید. برای او شهادتش مکشوف شده بود؛ اما من استدلالم این بود که بودن مصطفی برای جنگ، کارسازتر از رفتن و شهادتش است.»

 

بیسیم چی
۱۳ مرداد ۱۴۰۱
اسرار مگوی آقا مصطفی

بیسیم چی

اسرار مگوی آقا مصطفی

NONE
۵ مرداد ۱۴۰۱

صیادِ «مرصاد»

روزهای آخر تیرماه سال ۶۷ بود که صدام‌حسین طی یک سخنرانی تلویزیونی اعلام کرد: «… بعد از مدتی خواهید دید که چگونه نیروهای مجاهدین‌خلق به اعماق خاک خودشان نفوذ خواهند کرد و همین‌طور پیوستن مردم ایران به صفوف آن‌ها را خواهید دید». 

NONE
۲ مرداد ۱۴۰۱

از کاخ سعدآباد تا پادگان 15خرداد اصفهان

مسئله «آموزش در دوران دفاع مقدس» به‌صورت خودجوش و مردمی در مساجد، اطراف شهرها و مناطق کوهستانی انجام می‌گرفت. به‌غیراز این حرکت‌های مردمی، سپاه اصفهان نیز اقداماتی را برای آموزش جوانان انقلابی در دستور کار خود قرار داد. این سپاه از اولین سپاه‌هایی بود که به آموزش به‌صورت یک برنامه سازمان‌دهی‌شده نگاه و مراکز آموزشی خود را در چندپادگان راه‌اندازی و حتی میزبان نیروهای دیگر استان‌ها برای امر آموزش بود. با آغاز جنگ تحمیلی، افراد زیادی برای رفتن به جبهه داوطلب شدند؛ اما عمده تلاش‌ها بر این بود که تنها افراد آموزش‌دیده و یا سربازی‌رفته و یا دارای تجربه جنگ در کردستان، به آنجا اعزام شوند. این دقت، نشان‌دهنده اهمیت آموزش برای اعزام نیرو به جبهه دارخوین است. آنچه در ادامه می‌آید بخش اول و معرفی دومرکز از مراکز و پادگان‌های آموزشی رزمندگان جبهه دارخوین است.
 
NONE
۲۳ تیر ۱۴۰۱

سخت‌گیری نکنید!

خودش را این‌طور معرفی می‌کند: «عباس جوادی؛ سند زنده یک جنایت جنگی در قرن 21». او جانباز آسیب‌دیده با سلاح‌ شیمیایی گاز خردل و اعصاب با 70درصد جراحت از ناحیه چشم، ریه و پوست در عملیات کربلای 5 است و حالا چند سالی است که به‌واسطه دغدغه مشترکی که در حوزه جانبازان شیمیایی و مشکلاتشان دارد و به همت موزه صلح تهران، «انجمن صلح نفس‌های ماندگار جمعیت جانبازان شیمیایی» را در استان اصفهان راه‌اندازی کرده و آن را مدیریت می‌کند. عباس جوادی، سال 96 به همراه سه جانباز دیگر به نمایندگی از جانبازان شیمیایی ایران به کشور ژاپن؛ کشوری که قربانیان زیادی از سلاح‌های شیمیایی در هیروشیما و ناگاساکی دارد، می‌رود تا صدای مظلومیت مردم ایران باشد و جنایات رژیم عراق در به‌کارگیری سلاح‌های شیمیایی بر ضد رزمندگان ایرانی و مناطق مسکونی ایران را به گوش جهان برساند. آن‌طور که او می‌گوید، بیش از 11درصد جانبازان شیمیایی کل کشور، متعلق به استان اصفهان است و این خطه بیش از 100 هزار نفر جانباز شیمیایی دارد؛ اما متأسفانه مسئولان بنیاد شهید در رسیدگی به مشکلات این افراد، خوب عمل‌نکرده‌اند ‌ و به جای آن، قوانین دست‌وپاگیر وضع کرده‌اند. آنچه در ادامه می‌خوانید، گفت‌وگوی اصفهان‌زیبا با دبیر جمعیت جانبازان شیمیایی اصفهان است.
 
NONE
۱۵ تیر ۱۴۰۱

غربت راهیان‌نور غرب!

«اردوهای راهیان نور غرب در استان اصفهان از دهم تیرماه با آماده‌سازی دو اردوگاه در شهر سقز و بانه، آغاز شده و تا پنجم مرداد ادامه دارد». این را سرهنگ عباس محمدی، مسئول مرکز اردویی سپاه صاحب‌الزمان‌(عج) اصفهان می‌گوید و از اعزام روزانه پنج دستگاه اتوبوس از اصفهان به مناطق غربی کشور خبر می‌دهد. او این توضیح را هم می‌دهد که این اردوها به‌صورت ۷۲ ساعته (سه‌روزه) انجام خواهد شد و پیش‌بینی‌ شده که طی این مدت، حدود هفت‌هزار نفر از اصفهان در این اردوها شرکت کنند. آن‌طور که محمدی می‌گوید، بازدید از مناطق عملیاتی بانه، سقز و یادمان‌های سیرانبند، بوالحسن، بوالفتح و همچنین جاده بانه-سردشت از برنامه‌های درنظرگرفته شده برای زائران در اردوهای سه‌روزه راهیان‌نور غرب است. او که معتقد است «اردوهای راهیان نور غرب، غریب است» از بی‌توجهی دستگاه‌های عضو ستاد راهیان نور استان اصفهان و عمل‌نکردن به تعهداتشان در قبال برگزاری این اردوها، ابراز نارضایتی کرده و می‌گوید: «متأسفانه مصوبات ستاد راهیان‌نور در اصفهان به‌درستی اجرا نشده است و درحال حاضر اصفهانی‌ها بیشترین هزینه را بدون هیچ سوبسیدی نسبت به استان‌های دیگر، بابت اردوهای راهیان نور غرب، پرداخت می‌کنند.»