در آستانه ظهور امیر و مولایی هستیم که انتظارش را سالها مزه مزه کردهایم. با او بودن نعمت است. زیر سایه ولایت او قد راست میکنیم و بلند قامت میشویم.
در تبیین مفهوم اتحاد مقدس که رهبر انقلاب در سخنرانی اخیر خویش بدان اشاره کردند باید به سراغ مبانی آن رفت تا فهم بهتری حاصل شود.
ما قرار نیست همه چیز را سر جایش قرار دهیم. قرار نیست تیک تمام برنامهریزیها را سبز بزنیم یا که جواب تمام تستها را بدانیم، نمره آزمون عملی را الف بگیریم، استرس جواب کنکور را کنار بگذاریم.
«نانیونگ» و «جی» از لحظهای که یکدیگر را به اسم کوچک صدا میزنند، بدون آنکه به زبان آورند مطمئن میشوند چیزی بینشان است؛ چیزی که آن دو را از غریبههای دور به آشنایان نزدیک بدل میکند، هرچند تا رسیدن به جایی که بدون ترس به همدیگر «دوستت دارم» بگویند راه بسیاری دارند؛ راهی که بهاندازه سفر یک زمینی به سیاره مریخ زمان میبرد.
در طوفانهای زندگی باید به ملتهای بزرگ و تاریخهای ماندگار آشنا باشیم و از آنها الهام بگیریم. در روح و ریشه ما عشق به کشور، ارادت به زمین و دفاع از خاکِ وطن امری است که از ابتدای تولد با ما بوده و تا دم مرگ هم هست.
دیروز که در حال اینستاگرامگردی بودم و از هر دری کلیپی میدیدم تا به قول معروف اندکی ریلکس کنم، به کلیپی برخورد کردم که در آن یکی از خانمهایی که در اینستاگرام فیلمهای طنز تولید و منتشر میکند، در حال خواندن بخشی از شاهنامه به شکلی طنز با چاشنی شوخیهای جنسی است.
کفشهای روی جلد کتاب، راست میگویند. با این همه دوندگیای که ابنمشغله داشته، باید هم دهان به آسمان باز کنند. شمار مشغلههایی که مشغولشان بوده، از شماره خارج است.
واقعا لقب «روباه پیر» برای استاد اعظم کم است! قضیه پنیر و زاغ نیست، جوری رفتار کرده که انگار از بچگی، کلاسهای پیشرفته «دروغگویی روی مبل» رفته است.
در جريان بازي اخير بسكتبال ايران و استراليا در يك چهارم دوم بازي، به يك باره اختلاف امتياز استراليا از ايران زياد شد و متاسفانه تيم كشورمان در امتياز حدود 21 انگار قفل شد.
«سال به سال دریغ از پارسال» و «همه چی قدیمیش خوبه» فقط شامل حال قیمتها و کیفیتها نمیشود؛ یکجوری داریم در سراشیبی تختگاز میرویم که تقریبا انگشت شستمان را روی هر چیزی بگذاریم، یک «یادش بهخیر» از تویش میزند بیرون.
آسمان آبیِ شهر، این بار نه با قلمموی آبیِ استاد، که با اشکهای بیاختیارِ عاشقانش نقاشی شده بود. دیروز اصفهان، نه یک هنرمند، که پدری مهربان را بدرود گفت؛ پدری که روحش با رنگها عجین بود و قلبش با تپشهای هنر میتپید.
خدا رحمت کند شهید صارمی را که شهادت مظلومانهاش منشأ یک اتفاق شد برای جامعه رسانهای و هر سال این رویداد در همه شهرها به اشکال مختلف برگزار میشود.