حالا دیگر با قاطعیت میتوان اعلام کرد که «مست عشق» پرحاشیهترین فیلم یک دهه اخیر سینمای ایران است. کارگردانی پشت دوربین این فیلم ایستاده که هر چه طی دهههای گذشته، بر خویشتنداری و پرهیز از حاشیه اصرار داشت، دو پروژه اخیرش (شهرزاد و مست عشق) حسابی جنجالی و پرسروصدا ظاهر شدند. در مورد «مست عشق» اینطور احساس میشود که سطح حواشی، همچنان در دامنه مانده و به قله نرسیده است. دعواها تا کنون به شکل بیانیه بوده و برای پرهیز از پخش سریال.
سریالهای رمضانی هماکنون عمری دودههای در کنداکتور یکی از طلاییترین برهههای جذب مخاطب تلویزیون دارند؛ از سال 80 که ساخت یک سریال اختصاصی برای هر یک از شبکههای سیما، آغاز شد و این روند تا به امروز نیز ادامه دارد. روندی که طی حیات دو دههای خود، اتفاقات خوشایند فراوانی را در خود دید. چهرههای بسیاری مانند «رضا عطاران» با این سریالها، محبوبیت و گوشههای کشفنشدهای از پتانسیل خود را به مخاطبان شناساندند. ضمن اینکه زمان بسیار خوب پخش سریالها که پس از افطار بود، سبب شد تا مخاطبان بسیاری پای جعبه جادویی نشسته و به این ترتیب، چندین سریال توانستند به آثاری خاطرهساز در تاریخ تلویزیون تبدیل شوند.
«اصغر فرهادی» این روزها در اسپانیاست. او اینبار جایزه افتخاری بیستمین دوره جشنواره بینالمللی فیلم لاسپالماس را از آن خود کرد. همان جشنوارهای که در سال 2007، جایزه بهترین فیلم خود را به «چهارشنبهسوری» داده بود. حال آنکه طی این 13 سال، فرهادی، موفقیتهای بینالمللی بسیاری را از آن خود کرده است. آنقدر زیاد که دبیر جشنواره لاسپالماس، حضور فرهادی در جشنواره امسال را مهمترین اتفاق این دوره عنوان کرد و از او به عنوان یکی از بزرگترین سینماگران قرن بیستویکم و هنرمند منحصربهفردی که تاثیرات او در سینما تحسینبرانگیز است، یاد کرد.
شبکه نمایش خانگی تا ابتدای نیمه دوم دهه 90، حالوروز چندان خوشایندی نداشت. برنامهریزی میانمدت این مدیوم برای پا گذاشتن به عرصه تولید، عملا به شکست انجامیده بود و تمام رزومه درخشان خود را معطوف به ابتدای دهه 90 و تولیداتی چون «قلب یخی» میدید. در میانه دهه 90، این مدیوم با یک پسرفت آشکار، به همان رسالت چند دهه قبل خود یعنی انتشار فیلمهایی که اکران عمومی خود را به پایان رسانده بودند، بازگشت.
درحالیکه تصور میشد تلویزیون بهواسطه تشویق به خانهنشینی مردم، برنامههای متنوعی برای نوروز 1400 تدارک دیده، اما متاسفانه این گمانه در اندازه همان سیاستی بود که رسانه ملی در نوروز سال گذشته پیاده کرد. نوروز 1400 رسانه ملی در حالی به پایان رسید که باز هم هیچ برند جدیدی از این کنداکتور دوهفتهای بیرون نیامد و مدیران ترجیح دادند به جای برندسازی و سرمایهگذاری، برنامههای روتین قبلی خود را با زرقوبرق عیدانه به روی آنتن ببرند.
پس از پایان جشنواره فیلم فجر، این انتظار در میان سینمادوستان به وجود آمد که با رایزنیهای وزارت ارشاد، ردهبندی صنفی سینماها از درجه 3 به درجه 2 ارتقا یابد. تنها در این صورت بود که امیدها برای زنده ماندن سینماها در سال سخت 1400 بیشتر میشد. اما متاسفانه این مهم به وقوع نپیوست تا با نارنجیشدن اصفهان، حالا سینماهای نصفجهان نیز مانند پایتخت، باز هم کرکرههای خود را پائین بکشند. اتفاقی که خیلیها آن را در نتیجه اهمالکاریهای وزارت ارشاد و سازمان سینمایی میدانند. امروز و در شرایطی که رستورانها، کافهها، استخرها و دیگر مشاغل نهچندان ضروری مشغول به کار هستند، سینماها تعطیل شدهاند و این اتفاق از آن سو، پراهمیت است که اعتماد ازدسترفتهای که با اکران نوروزی در حال ترمیمیافتن بود، دوباره از بین رفت و با مشخصنبودن آینده سینماها، احتمالا با فیلمسوزی دیگری مواجه میشویم که اجازه نمیدهد صاحبان آثار سینمایی، فیلمهای خود را در شرایط مشابه، برای اکران تابستان و دیگر اوقات امسال نمایش دهند. گرچه حتی قرارگرفتن سینماها در مشاغل ردیف دوم نیز به این سادگیها نمیتواند مخاطبان را با سالنهای تاریک آشتی دهد.
گیرمو دل تورو، کارگردان، فیلمنامهنویس و تهیهکننده مکزیکی، نامی آشنا برای دوستداران سینما در سرتاسر جهان است. دل تورو، بدون شک، یکی از منحصربهفردترین و خاصترین کارگردانان عصر حاضر است که بهطور ویژه نیز به خلق هیولاهای عجیب و خارقالعاده در فیلمهایش شهره است. بسیاری «هزارتوی پن» (2006) را شاهکار او میدانند، فیلمی با لایههای مفهومی پیچیده و به لحاظ بصری بسیار خیرهکننده که توانست در شاخههای بهترین چهرهپردازی، بهترین طراحی صحنه و همچنین بهترین فیلمبرداری جوایز هفتاد و نهمین دوره اسکار را از آن خود کند.
نخستین ساخته سینمایی «کوروش آهاری»فیلم گرم و مخاطبپسندی است؛ اما در لایههای روایی خود، کلیشههایی دارد که اجازه نمیدهد اثر را به عنوان یک فیلم اولی خلاق و تأثیرگذار بپذیریم. «آن شب» یک تریلر روانشناختی است که طی آن سعی شده تا زن و شوهری، بر اثر اتفاقهایی، رازهای مرتبط با یکدیگر را بر زبان بیاورند. این بهانه، به کیفیت رخدادهای داستانی اعتبار خوبی میبخشد اما متأسفانه این اعتبار با مهندسی اشتباه پایانبندی که بحث «خواب» را مطرح میکند، رنگ میبازد. اینکه در تمام لحظات دلهرهآور فیلم، دوربین دارد از زاویه کسی روایت میشود که خواب بوده و عملا نمیتوانسته اینچنین مشرف به زوایا، آدمها و نقاط مختلف هتل باشد، خود یک اشتباه محاسباتی است که وزن مهندسی اثر را پایین میآورد.
درباره تاریخ تئاتر اصفهان تاکنون چند کتاب منتشرشده است. پرویز ممنون و ناصر کوشان دراینباره قلمزده و آثاری منتشر کردهاند؛ اما در مورد سینما در اصفهان کسی تاکنون سخن درخوری نگفته بود. یک دلیل آنکه اصفهان منشأ سبک تئاتر کمدی انتقادی و در سراسر کشور در این رشته زبانزد بود؛ اما در سینما در مقابل تهران چندان حرفی برای گفتن نداشت. هنرپیشگانی نیز اگر بر خواسته بودند، خیلی زود راهی تهران و در آنجا شکوفا شده بودند؛ اما اینهمه رابطه اصفهان و سینما نیست. ورود سینما به اصفهان هم برای خود داستانی دارد. فیلمهایی که به نمایش میگذاشتند. رشد و گسترش سینماها، تماشاگران سینما و طبقه اجتماعی آنها، تأثیری که این سالنهای بزرگ بر شهرسازی و معماری شهری اصفهان بر جای گذاشتند.
انتخاب «مامان» به عنوان کلمهای صمیمانهتر و عامیانهتر به جای «مادر» که پژواکی رسمی دارد نشانه خوبی برای ورود به فیلم آرش انیسی است و ظرافت انتخاب نویسنده برای فهم فیلم از دریچه عنوان آن را نشان میدهد.مامان بیش از هر چیز تلاش میکند تصویری غیرتکراری و به دور از تحمیل رفتارهای کلیشههای مادرانه به کاراکتر، به جنبههای متضاد شخصیت هم بپردازد. در واقع به مادر فیلم در اولین مرحله به عنوان یک انسان با نقاط ضعفش نگاه کند.
جشنواره سیونهم فیلم فجر در مواجهه بیم و امیدهای برگزاری و تعلیق، رونمایی شد و با حجم قابل توجهی از مخالفتها به مرحله برگزاری رسید و با حاشیههای فراوان به کار خود پایان داد. اغراق نیست اگر ادعا کنیم اتفاقهایی که در این دوره از جشنواره رقم خورد تاکنون در هیچ دورهای مشاهده نشده بود. اتفاقهایی که اگر مدیران جشنواره، نسبت به وقوع آنها ایمان داشتند، شاید عطای برگزاری بزرگترین رخداد سینمایی ایران را به لقایش میبخشیدند.جشنواره فجر امسال با محدودیتهایی که در بخش سودای سیمرغ داشت، تقریبا به روال سال گذشته برگزار شد.
«فرنوش صمدی» که سینمادوستان او را با فیلمهای کوتاه شاخصش میشناسند، حالا در نخستین ساخته بلند سینماییاش، در امتداد همان آثار قبلی خود حرکت کرده است. «خط فرضی» ایده خوبی دارد اما فیلمساز نتوانسته آن خود و جهان مبتنی بر انگارههای شخصیتهایش را به درستی گسترش دهد. به همین دلیل است که ما با فیلمی مواجه هستیم که یک نیمه خوب و جذاب دارد و در پرده دوم که زمان بسط موقعیت است، با فیلمی الکن و گنگ مواجه میشویم که خود را در مقام استیصال قصهگویی میبیند.