طی هفته گذشته، حاشیههای توقیف 30 ساعته «میخواهم زنده بمانم» داغترین بحث شبکه نمایش خانگی بود. سریالی که ابتدای هفته را با شائبه توقیف آغاز کرد، در میانه هفته توقیف شد و در انتهای هفته نیز مشکلش رفع و منتشر شد. مقوله توقیف و ممیزی در سینما و شبکه نمایش خانگی، بحث چندان جدیدی نیست و دیگر مخاطبان و سینماگران، بر روی تمامی ابعاد این اتفاق آشنایی کامل دارند. اما آنچه سبب شد تا موضوع توقیف موقت «میخواهم زنده بمانم» اینچنین برسر زبانها بیفتد، دستور به توقف پس از 14 قسمت پخش بود. اتفاقی که تاکنون مشابه چندانی نداشته و این شاید برای نخستین بار است که یک سریال پس از انتشار 14 قسمت، اینگونه تهدید به توقف شده و از گردونه پخش کنار برود.
ساخت فیلمی درباره یک بیمارِ مبتلا به زوال عقل، که بخش زیادی از آن از دید خود بیمار روایت شود، فکر بدیع و مبتکرانهای است. البته بیمار ما، غیرقابلاعتمادترین راوی خواهد بود، اما ممکن است به ما درک بهتری از تجربه سردرگمکننده آلزایمر بدهد. راجر ایبرت زمانی فیلمها را «ماشینهای [تولید] همدلی» نامید و فیلمی مثل این مطمئناً میتواند شانسی برای ثابت کردن آن [گفته] باشد. در واقع این فیلم ممکن است به خاطر زوایای دید و خطوط زمانی و واقعیتهای متغییرش، به [فیلمی از ژانر] وحشت پهلو بزند. و اینجا، جایی است که متأسفانه فیلم فلوریان زلر، بر اساس نمایشنامه جذاب بسیار موفق خودش، به بیراهه میرود.
سیوهشتمین دوره جشنواره جهانی فجر این روزها به صورت فیزیکی و مجازی در حال برگزاری است؛ جشنوارهای که سال گذشته به دلیل شیوع کرونا برگزار نشد و امسال با بهرهمندی از تجارب جشنوارههای سینمایی جهان که طی یکسال گذشته برگزار شدند، توانست برنامههای خود را از سر بگیرد.
با وجود استقبال جهانی از ژانر وحشت، این ژانر در ایران همواره یکی از مهجورترین گونههای سینمایی است. دلیل این اتفاق، فارغ از توانمند نبودن سناریستها و کارگردانان ما در زایش لحظات ملتهب از جنس وحشت و نبود فرهنگ کافی از این قلمرو است. جامعه ایرانی، چندان علاقهای به المانهای وحشت، ماورایی ندارد. همین ضعف تاریخی سبب شده تا سینما و تلویزیون ما بیشتر به سمت ملودرامهای اجتماعی و کارهای کمدی گرایش داشته باشد.در سالهای اخیر که نسل جدید کشور، علاقهمندی بیشتری به دنبال کردن آثار موفق جهانی در حوزه وحشت داشته، نیز آثاری فارغ از کیفیتشان تولید شدهاند.فارغ از سینما، تلویزیون نیز حدود دو دهه است که به صورت پراکنده، وارد چنین فضایی شده است. آخرین این تلاش در این زمینه سریال «احضار» است که به تازگی پایان یافته است.
در بیش از یکسالی که کرونا در ایران، بیش از چهار پیک را پشتسر گذاشته، تقریبا هیچ صنفی مانند سینما متضرر نشده است. حجم تولیدات به کمتر از یکچهارم رسیده و بسیاری از سینماگران تلاش کردهاند به دلیل خانهنشینی اجباری مردم و تغییر سبک زندگی، به سمت شبکه نمایش خانگی کوچ کنند. سینماها هم طی 15 ماه اخیر، بیش از 10 ماه تعطیل بودهاند و در همان چند ماهی که فعالیت داشتهاند نیز با استقبال چندانی مواجه نشدهاند. به همین دلیل سینما، یکی از ضرر دهترین مشاغل دوران کرونا بوده است.
حالا دیگر با قاطعیت میتوان اعلام کرد که «مست عشق» پرحاشیهترین فیلم یک دهه اخیر سینمای ایران است. کارگردانی پشت دوربین این فیلم ایستاده که هر چه طی دهههای گذشته، بر خویشتنداری و پرهیز از حاشیه اصرار داشت، دو پروژه اخیرش (شهرزاد و مست عشق) حسابی جنجالی و پرسروصدا ظاهر شدند. در مورد «مست عشق» اینطور احساس میشود که سطح حواشی، همچنان در دامنه مانده و به قله نرسیده است. دعواها تا کنون به شکل بیانیه بوده و برای پرهیز از پخش سریال.
سریالهای رمضانی هماکنون عمری دودههای در کنداکتور یکی از طلاییترین برهههای جذب مخاطب تلویزیون دارند؛ از سال 80 که ساخت یک سریال اختصاصی برای هر یک از شبکههای سیما، آغاز شد و این روند تا به امروز نیز ادامه دارد. روندی که طی حیات دو دههای خود، اتفاقات خوشایند فراوانی را در خود دید. چهرههای بسیاری مانند «رضا عطاران» با این سریالها، محبوبیت و گوشههای کشفنشدهای از پتانسیل خود را به مخاطبان شناساندند. ضمن اینکه زمان بسیار خوب پخش سریالها که پس از افطار بود، سبب شد تا مخاطبان بسیاری پای جعبه جادویی نشسته و به این ترتیب، چندین سریال توانستند به آثاری خاطرهساز در تاریخ تلویزیون تبدیل شوند.
«اصغر فرهادی» این روزها در اسپانیاست. او اینبار جایزه افتخاری بیستمین دوره جشنواره بینالمللی فیلم لاسپالماس را از آن خود کرد. همان جشنوارهای که در سال 2007، جایزه بهترین فیلم خود را به «چهارشنبهسوری» داده بود. حال آنکه طی این 13 سال، فرهادی، موفقیتهای بینالمللی بسیاری را از آن خود کرده است. آنقدر زیاد که دبیر جشنواره لاسپالماس، حضور فرهادی در جشنواره امسال را مهمترین اتفاق این دوره عنوان کرد و از او به عنوان یکی از بزرگترین سینماگران قرن بیستویکم و هنرمند منحصربهفردی که تاثیرات او در سینما تحسینبرانگیز است، یاد کرد.
شبکه نمایش خانگی تا ابتدای نیمه دوم دهه 90، حالوروز چندان خوشایندی نداشت. برنامهریزی میانمدت این مدیوم برای پا گذاشتن به عرصه تولید، عملا به شکست انجامیده بود و تمام رزومه درخشان خود را معطوف به ابتدای دهه 90 و تولیداتی چون «قلب یخی» میدید. در میانه دهه 90، این مدیوم با یک پسرفت آشکار، به همان رسالت چند دهه قبل خود یعنی انتشار فیلمهایی که اکران عمومی خود را به پایان رسانده بودند، بازگشت.
درحالیکه تصور میشد تلویزیون بهواسطه تشویق به خانهنشینی مردم، برنامههای متنوعی برای نوروز 1400 تدارک دیده، اما متاسفانه این گمانه در اندازه همان سیاستی بود که رسانه ملی در نوروز سال گذشته پیاده کرد. نوروز 1400 رسانه ملی در حالی به پایان رسید که باز هم هیچ برند جدیدی از این کنداکتور دوهفتهای بیرون نیامد و مدیران ترجیح دادند به جای برندسازی و سرمایهگذاری، برنامههای روتین قبلی خود را با زرقوبرق عیدانه به روی آنتن ببرند.
پس از پایان جشنواره فیلم فجر، این انتظار در میان سینمادوستان به وجود آمد که با رایزنیهای وزارت ارشاد، ردهبندی صنفی سینماها از درجه 3 به درجه 2 ارتقا یابد. تنها در این صورت بود که امیدها برای زنده ماندن سینماها در سال سخت 1400 بیشتر میشد. اما متاسفانه این مهم به وقوع نپیوست تا با نارنجیشدن اصفهان، حالا سینماهای نصفجهان نیز مانند پایتخت، باز هم کرکرههای خود را پائین بکشند. اتفاقی که خیلیها آن را در نتیجه اهمالکاریهای وزارت ارشاد و سازمان سینمایی میدانند. امروز و در شرایطی که رستورانها، کافهها، استخرها و دیگر مشاغل نهچندان ضروری مشغول به کار هستند، سینماها تعطیل شدهاند و این اتفاق از آن سو، پراهمیت است که اعتماد ازدسترفتهای که با اکران نوروزی در حال ترمیمیافتن بود، دوباره از بین رفت و با مشخصنبودن آینده سینماها، احتمالا با فیلمسوزی دیگری مواجه میشویم که اجازه نمیدهد صاحبان آثار سینمایی، فیلمهای خود را در شرایط مشابه، برای اکران تابستان و دیگر اوقات امسال نمایش دهند. گرچه حتی قرارگرفتن سینماها در مشاغل ردیف دوم نیز به این سادگیها نمیتواند مخاطبان را با سالنهای تاریک آشتی دهد.
گیرمو دل تورو، کارگردان، فیلمنامهنویس و تهیهکننده مکزیکی، نامی آشنا برای دوستداران سینما در سرتاسر جهان است. دل تورو، بدون شک، یکی از منحصربهفردترین و خاصترین کارگردانان عصر حاضر است که بهطور ویژه نیز به خلق هیولاهای عجیب و خارقالعاده در فیلمهایش شهره است. بسیاری «هزارتوی پن» (2006) را شاهکار او میدانند، فیلمی با لایههای مفهومی پیچیده و به لحاظ بصری بسیار خیرهکننده که توانست در شاخههای بهترین چهرهپردازی، بهترین طراحی صحنه و همچنین بهترین فیلمبرداری جوایز هفتاد و نهمین دوره اسکار را از آن خود کند.