همیشه گفتهام که معرفت در پارادکسها خود را آشکار میکند. هنگامیکه در پی کسب هدفی انقلابی هستیم، با دو حالت روبهرو هستیم: یا میتوانیم یا نمیتوانیم.
برخی میگویند ما تمدن اسلامی را «ایجاد» میکنیم. در مقابل، برخی نیز میگویند تمدنها پروژه نیستند؛ بلکه پروسههایی هستند که در طی زمان به ظهور میرسند و اینگونه نیست که ما به اختیار خود بتوانیم تمدنی را برپا کنیم.
در راه آرمانها که همان رسیدن به تمدن نوین اسلامی است، مسیر مبهم است و اینگونه نیست که کسی بداند هماکنون در مسائل مختلف چه باید بکنیم.
پیمودن راه پرپیچوخم انقلاب، همواره پر از ابهام و علامت سؤال بوده است و معمولا اینگونه نیست که بدانیم دقیقا چه باید بکنیم و آینده چگونه خواهد شد.
آدمها تشنه سعادت واقعی هستند و برای همین مدام از خود میپرسند «چه باید بکنیم؟»
گاهی اوقات زنوشوهری را میبینید که زندگی خوبی دارند؛ زیرا به میزان لازم برای یک زندگی مشترک، میانشان تناسب وجود دارد …
پرسشی وجود دارد: «بلندقدترین فرد شهر کیست؟»
حدس نمیزنم؛ بلکه حتم دارم که بسیاری از خوانندگان این کلمات، یکبار هم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را مطالعه نکردهاند. یک انقلابی یکبار هم که شده باید از روی قانون اساسی بخواند؛ زیرا انقلاب جز از راه نظام و نظامسازی جلو نمیرود.
تصور انقلاب بدون نظام، تصوری بیهوده است. نظام بالاترین تجلی حقیقت انقلاب اسلامی تا به امروز بوده است.
تمام ماجرای اسلام از یک «نه» شروع شد. «بگویید لاالهالاالله تا رستگار شوید».
برای بعضی آدم های این سرزمین، انقلاب اسلامی صرفا یک رخداد سیاسی است.
انقلاب اسلامی ایران یکی از مهمترین رویدادهای قرن بیستم جهان بود؛ انقلابی که از همان نخستین سالهای پیروزیاش تا به امروز، سرمنشأ بسیاری از تحولات بوده است.