به گزارش اصفهان زیبا؛ برخی میگویند ما تمدن اسلامی را «ایجاد» میکنیم. در مقابل، برخی نیز میگویند تمدنها پروژه نیستند؛ بلکه پروسههایی هستند که در طی زمان به ظهور میرسند و اینگونه نیست که ما به اختیار خود بتوانیم تمدنی را برپا کنیم. در اینجا بحثی به میان میآید که ما را به یاد مباحث دنبالهدار جبر و اختیار میاندازد. آیا ما جبرا درون تمدن تکنولوژیک غرب گرفتاریم و این جبر روزگار است که حد جامعه را در چنین زمانهای مشخص میکند و یا آنکه ما میتوانیم هر ایدئالی را که طلب میکنیم، به اختیار محقق کنیم و تمدنی بنا بر عقل خود برپا سازیم؟
جواب صحیح مناقشه جبر و اختیار همچون همیشه همان «امرٌ بین الامرین» است؛ جوابی که هم جواب هست و هم جواب مشخصی نیست. مولوی دراینباره میگوید: «تا نگرید طفل کی نوشد لبن؟»
درست است که توانایی سینه مادر ربطی به کودک ندارد و مسئلهای جبری است؛ اما کودک باید در حد توان خود بگرید تا از این سینه شیر بیرون بزند. ممکن است بهصورت جبری این سینه پر از شیر یا اصلا خشک باشد؛ اما باز تکلیف و طبع نوزاد، گریهکردن است. از گریه اوست که چهبسا اوضاع دگرگون هم بشود و شیر جاری شود. پس اصالت نه با جبر است و نه با اختیار؛ هرچند که تکلیف طفل درهرصورت مشخص است.
حافظ هم دراینباره میگوید:
گرچه وصالش نه به کوشش دهند
آنقــدر ای دل کـه توانی بکوش
درست است که وصال حضرت حق امری است موهبتی و از اراده ما خارج است؛ اما باید برای این مهم، درنهایت سعی کوشش کرد؛ بلکه درهای عنایت باز شود و هدف به صورتی که در محاسبات پیشین ما نبوده است، محقق شود.
از طرف دیگر، در انقلابیبودن، اصالت با نفس کوشش است؛ تا جایی که:
دوست دارد یار این آشفتگی
کوشش بیهوده به از خفتگی
خداوند دوست دارد که انقلابیها مدام در تکاپو باشند؛ هرچند که ندانند؛ اما بازهم این اقدام آنان از برای خدا مطلوبتر از سکون است و شاید از همین منظر خداوند ارادهای دیگر را جاری سازد. در همین باره، علی صفایی حائری میگوید: «کفر متحرک به اسلام میرسد؛ ولی اسلام راکد، پدربزرگ کفر است. سلمانها درحالیکه کافر بودند، حرکتشان آنها را به رسول(ص) منتهی کرد و زبیرها درحالیکه با رسول(ص) بودند، رکودشان آنها را به کفر پیوند زد.» (کتاب حرکت، صفحه 12)
پس فارغ از این سؤال که آیا تمدن تأسیس میشود یا نه و آیا جبری است یا به اختیار ما، سخنی بالاتر در انقلابیبودن مطرح است که میگوید اصالت با حرکت است؛ شاید آن چیز که در تصور اختیار ما نباشد هم شدنی بشود.



