کسانی که چهارصد سال پیش خیابان چهارباغ را طراحی میکردند چه در سر داشتند؟ آنها جدا از موضوع شهرسازی چه اهداف دیگری را دنبال میکردند؟ این مقاله که با مراجعه به یک شاهد عینی ساخت چهارباغ عباسی است، به ما میگوید که یکی از اهداف سازندگان چهارباغ ایجاد همبستگی شهری بوده است.
پیترو دلاواله یک جهانگرد ایتالیایی بود که در سال 1027ق به ایران آمد و مدت شش سال در ایران بود. او طی اقامت و سفر خویش نامههایی را به یکی از دوستانش در ناپل میفرستد که مجموعه این نامهها بعدا توسط خود وی تنظیم شده و به صورت کتابی در آمد. بخشی از این کتاب در سال 1348 ترجمه و انتشار یافت، اما گویا ترجمه ناقص بود، بنابر این در سال 1380 محمود بهفروزی کل کتاب را ترجمه و تحت عنوان «سفرنامه پیترو دلاواله» توسط نشر قطره و در دو جلد قطور (مجموعا 1800 صفحه) انتشار داد.
معضلات چهارباغ در این پنجاه شصت ساله خیلی شبیه به هم هستند. سالهای زیاد بر سر این بحث بود که پارک اتومبیل در اطراف خیابان چهارباغ ممنوع شود یا خیر. با ترافیک چهارباغ باید چه کرد که هم ترافیک کم شود و هم کسادی به خیابان وارد نیاید. خلاصه این یکی از بحثهای اساسی اصفهان در حوزه مدیریت شهری بود. سرانجام در سال 1398 شهرداری اصفهان بر این عقیده شد که چهارباغ عباسی را از ماشین به کلی پاک کند. این متنها سابقه امر را به دهه چهل باز میگرداند.
روی جلد قرمز رنگ کتاب «سینما به روایت اصفهان» و زیر عنوان اصلی آن عبارت «یک پژوهش تاریخی تحلیلی» بهچشم میخورد. این گزاره به روشنی رویکرد و جهتگیری نویسندگان کتاب برای بررسی پدیده سینما در نیمه اول قرن جاری در اصفهان را نشان میدهد. رویکردی که تعمدا با دورشدن از روایت غالب و نوستالژیک بررسی پدیدههای فرهنگی در اصفهان، سعی در ترسیم نسبت میان جامعه مدرن شهر در دورههای پهلوی اول و دوم و هنر مدرنی چون سینما دارد و در این راه ارتباط میان ساختارهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و البته هنری جامعه اصفهان با سینما را مورد کنکاش قرار میدهد. به بهانه انتشار کتاب «سینما به روایت اصفهان» با نویسندگان این کتاب پژمان نظرزاده آبکنار، نفیسه باقری و مصطفی حیدری گفتوگو کردیم.
چرا دو تا خیابان کمال در اصفهان داریم؟ مقبره شاعر پرآوازه ایرانی در چه حال و اوضاعیاست و چه ماجراهایی را طی هفت قرن اخیر از سر گذرانده؟ پاسخ این سؤالات را در متن پیش رو میخوانید. امید که سه ارگان مسئول فکری کنند و اوضاع این میراث ارزشمند را طوری سامان دهند که در شأن شاعر مشهور اصفهان باشد. کمال الدین اسماعیل از شاعران بزرگ قرن ششم و اوایل قرن هفتم است. دیوان او بارها به چاپ رسیده است اما قسمت تراژیک زندگی او این است که این انسان والا و خردمند در سال 635 ق زمانی که قوم خونخوار مغول به اصفهان حمله کرده بود، به دست آنان کشته شد. در واقع او نماد مظلومیت مردم اصفهان در مقابل قومی است که تا دندان مسلح بودند. جا داشت که مقبره او در این چند قرن به عنوان سمبل ایستادگی و مظلومیت اصفهان، آراسته و بلندمرتبه میشد، اما گویا سرنوشت او چنین نبود.
سابقه حفاظت از آثار تاریخی ایران به چه زمانی و تلاش چه کسانی برمیگردد؟! در پاسخ به این سؤال به سراغ تاریخچه «انجمن آثار ملی ایران» میرویم و فعالیتهایی را که در قالب این ارگان در کشور و البته اصفهان انجام شد و رویههای خوبی را که پایهگذاری کردند، بررسی میکنیم. انجمن آثار ملی ایران در سال 1301 شمسی در تهران پایهگذاری شد. حدود پانزده نفر از رجال اهل فرهنگ ایران، که میدیدند آثار تاریخی و گنجینههای ایران مورد بیتوجهی قرار گرفته و در حال نابودی هستند، جلسهای تشکیل دادند و قرار گذاشتند با انجام فعالیتهای قلمی و عملی احساسات و فکر مردم را به این آثار برانگیزانند و تلاش کنند تا جایی که میشود به حفظ و مرمت این آثار کمک کنند.
یک اصفهانِ دیگر بود. سیوسهپل، خواجو، آدمهای چهارباغ و میدان کهنه و…، جمعشان جمع بود و درودیوار نگارستان با حضورشان زنده.شاید همین اصفهان رنگینِ قابشده توی مغازه بود که با ترکیب عطر قهوه و روی خوش صاحبش عصرها بعد از تمرین ارحام را به آنجا میکشاند. دیگران هم میآمدند، اما گالری سمبات خیلیوقتها پاتوق ارحامصدر و عبدالحسین سپنتا بود. آنجا از پشت ویترین گالری سمبات سرکوچه فتحیه میتوانستند به یکیک آدمهای توی چهارباغ خیره شوند و داستانهایشان را برای هم تعریف کنند … میتوانستند تا نیمهشب از شهری بگویند که همگی عاشقش بودند.آقای سمبات هم بین همین گپوگفتها طرحهای تازه بزند. آدمها را بیاورد به تابلو و داستانشان را از نو نقاشی کند. عروسیرفتن و خریدکردن و کارکردنشان را.
تاکنون آنچه راجع به گردشگری در مطبوعات منعکس میشده است، بیشتر معطوف به مرمت و زیباسازی عمارت و مکان گردشگری بود. اما مطلبی از شصت سال پیش را یافتم که نشان میداد شخصی به موضوع «بلیت فروشی» و شرایط و ضوابط متصدی این کار و نیز قیمت بلیت توجه کرده و البته اطلاعات جالبی را نیز در خلال پیشنهادات خود ارائه داده است.
محله طوقچی و میدان کهنه در عصر آلبویه و سلجوقیان مرکز مهم سیاسی و اداری شهر بودند. آثاری که از آن روزگار برجای مانده است، همگی از حضور و وجود شاهان و بزرگان در این دو محله نشان دارد. از قبر ملکشاه سلجوقی و دیگر پادشاهان این سلسله بگیرید تا مقبره خواجه نظامالملک طوسی که وزیر آنان بود. در آنسوتر یادگار دوران دیالمه (آلبویه) هم مقبره صاحببن عباد است. این مطلب مروری دارد بر روند شکلگیری و بازسازیهای مقبره صاحب بن عباد در طول تاریخ؛ از زمان مرگ وی تا به روزگار ما.
آآآآآلووتو ژانتی آلووتو/ آآآلووتو ژوتو پل موره، فرانسویها این شعر فولکلوریک را که آن روز با صدای گروه پیشاهنگی هنرستان ابوذر طنین انداخته بود هنگام درویِ محصول در مزارع میخوانند. اجرایی که گروه فرانسوی یونسکو را غافلگیر کرد و به وجد آورد. فرانسویها یکصدا شروع کردند به همخوانی با ما، یک بیت ما میخواندیم یک بیت آنها. مهندس محمود برنجی، مدیر هنرستان ابوذر بعدا به من گفت که آن روز اشک در چشمان مهندس حبیب نفیسی، پدر تعلیمات فنیوحرفهای ایران حلقه زد، پس مرا در هتل عباسی فراخواند و گفت همین امشب تا من در اصفهانم پیشنهاد انتقال احمد رفیعیان را برای معاونت هنرستان ابوذر مطرح کنید؛ چراکه ما به تعلیمات فنی و حرفهای بسیار نظر داریم و به مدیران و معاونانی نیازمندیم که بتوانند این تشکیلات را بهخوبی اداره کنند.»
بیمارستانها هم میتوانند جزئی از تاریخ شهر باشند؛ مؤسسههایی که با جان و هستی انسانها سروکار دارند و بودونبودشان تأثیر بسیار زیادی در زندگی شهرنشینان دارد. در اینجا و به بهانه نودسالگی بیمارستان خورشید، تصمیم گرفتیم با مراجعه به مطبوعات آن روزگار، تاریخچه این مؤسسه مهم را بازسازی کرده و نشان دهیم در پیریزی آن چه کسانی دخیل بوده و چگونه با کمک مؤسسههای غیردولتی و مردمنهاد، این مؤسسه شکل گرفت و بالیدن آغاز کرد.
«گردشگری سیاه» یکی از شاخههای گردشگری است که اتفاقا طرفداران خودش را هم دارد. در اصفهان هم مقاصد مختلفی داریم که میتوانند مقصد علاقهمندان دارکتوریسم باشند و شاید بتوانیم بگوییم مهمترینشان مسجدجامع عتیق اصفهان است؛ مسجد ایرانی مهمی که نامش در فهرست میراث جهانی بشر به ثبت رسیده و کارشناسان معتقدند موزه معماری دوران اسلامی ایران است و هزاربار هم که ببینیدش هنوز شگفتیهای بسیار دارد. اگر به بازدید مسجد جامع اصفهان بروید، در گوشه شبستان مسجد، آنجا که ستونهای بلندقامت و قطور آجری هستند، دیواری تازه و نو دیده میشود. در گوشه دیوار تابلویی است که حکایتی عجیب را بازگو میکند. بهانه دیدار تازه ما از این مسجد هم، این دیوار است و رویدادی که خاطرهاش زخمی را بر پیکره نازنین مسجد جامع عتیق اصفهان بر جای گذاشته است.
روزگاری، چهارباغ را بهجای مغازههای فستفودی به سینماهایش میشناختند: 10 سینما که مردم بیشتر با دوچرخه، کالسکه و پیاده خودشان را به آنها میرساندند و احتیاج به پارکینگ و فکرکردن به آن نبود. به مناسبت 21 شهریورماه، روز ملی سینما، به منابع روزنامهای مراجعه کردیم تاشما را به یک سینماگردی دعوت کنیم.با مراجعه به منابع روزنامهای مشاهده میکنیم که از سال 1308 خورشیدی خبرهایی از سینما «مایاک» در چهارباغ و سپس نامهایی از سینماهای سپه، ایران، شاهپور و هما به میان آمده است. به همین ترتیب سینماهای دیگری در چهارباغ سر برآوردند. در اسفند 1343 سینما «چهارباغ» و دو سال بعد، یعنی در تیر 1345، سینمای بزرگ «نقشجهان» در این خیابان افتتاح شد.