«درباره هزینههای احداث تراموا از نظر نحوه برآورد و منبع تأمین، باید شفافسازی جدی و مستمری از طرف شورای شهر و شهرداری اصفهان وجود داشته باشد. توجه به نوسازی و بهینهکردن روشهای دیگر حملونقل نیز باید در کنار این شفافسازی وجود داشته باشد. از سوی دیگر، نحوه تأمین برق برای تراموا با توجه به شرایط فعلی کشور، نگرانیهای جدی ایـجـاد مـیکـنـد. در حـال حـاضــــر نیروگاههای آبی در شرایط مناسبی نیستند و داشتن برق نیروگاه هستهای نیز با چالش روبهروست. اگر بار تولید برق تراموا بر نیروگاههای سوختی گذاشته شود، اجرای پروژه تراموا در اصفهان کاملا مردود خواهد بود.» اینها بخشی از سخنان «مهدی مؤمنی»، دانشیار دانشکده عمران و حملونقل دانشگاه اصفهان است که در گفتوگو با روزنامه «اصفهانزیبا» بیان شده و شـــــــرح آن را در ادامـــــــه میخوانید.
گلی در عالم خلق شده که هر ساعت از روز رایحه ویژهای دارد و بر هر گلبرگش نقشی منحصربهفرد میبینیم؛ با این وجود در تناسب و تعادل و زیبایی کامل است. بیش از یکهزاره برای خلقشدنش زمان، انرژی، خرد و خلاقیت صرف شده و حالا میتوانید ساعتها، روزها یا سالها به تماشایش بنشینید و هر روز رازی از رازهایش را کشف کنید. این گل خارقالعاده در اصفهان برای جهانیان خلق شده، اما شماری از ما اصفهانیها هنوز از پس دیدنش برنیامدهایم؛ از چه حرف میزنم؟! از «او» که مسجد جامع عتیق اصفهان است و پانزدهم دیماه امسال، هشتادونهمین سالگرد ثبت ملیاش بود؛ میراثی که 9سال پیش در فهرست میراث جهانی بشر هم به ثبت رسید.
فرانسویهای مقیم اصفهان، تاورنیه، جهانگرد و سفرنامهنویس معروف فرانسوی را سر کار گذاشتند؛ آن هم در مجلس شامی که به افتخارش در جلفای نوی اصفهان تدارک دیده بودند! روایت فانتزی آنها از شام خوشمزهای که بابطبع تاورنیه قرار گرفته بود، در سفرنامه این جهانگرد و بعدا در سفرنامه جهانگرد ایتالیایی که نیمقرن بعد مسافر اصفهان شده بود، ذکر و شوخطبعی فرانسویاصفهانی نقل مجالس شد. در نخستین روزهای سال نوی میلادی، روایتهایی از حالوهوای منطقه جلفای نوی اصفهان در سیصد سال پیش را برایتان انتخاب کردهام.
تاریخ سیاسی اصفهان پر از شخصیتهایی است که روزهای پرفرازونشیب زیادی را در ذهن خود حفظ کردهاند. گردآوری این تجربیات برای نسل جدید و نسلهای آینده کاربردی و بااهمیت است. به خصوص بازه اول انقلاب تا سال 60 که تمامی کشور درگیر فضای خاص پر تنش و سهم خواهی بود. پیشینه تاریخ سیاسی اصفهان نیز از تحولات انقلابی دور نماند و مبارزه پیش و پس از انقلاب به صورت جدی در این شهر ادامه داشت. گروههای مختلف از توحیدی صف، مجاهدین خلق، حزب توده، انجمن حجتیه و… در مبارزات انقلابی همواره نقش جدی ایفا کردهاند. نعمتالله ایزدی یکی از همان چهرههایی است که به دلیل سابقه مبارزه و فعالیتهای سیاسی حرفهای ناگفته بسیاری دارد.
نام «ادیسون» برای ما که در آستانه ورود به قرن پانزدهم خورشیدی، کمی بیشتر از 100 سال است که اولین مولد 400 کیلوواتی تولید برق، به سال 1284شمسی، از روسیه به کشورمان وارد شده و بخشی از تهران را روشن کرده است میگذرد، نامی آشناست و کسی نیست که نشناسدش. اما برای مردمان هم عصرادیسون، در جغرافیایی کیلومترها دورتر از زادگاه او، این نام چندان شناخته شده نبوده است؛ به خصوص که در سال 1310 شمسی، وقتی که خبر درگذشت ادیسون در روزنامه اخگر منتشر میشود، تازه 4 سال است که اولین کارخانه برق اصفهان، توسط فضلالله دهش، ملقب به عطاء الملک (بنیانگذار کارخانه نساجی وطن که در ستون پیشین به آن پرداختیم،«اصفهان زیبا، یکم دی ماه 1399»)
یــک شــهــر تــاریــخــی باید قوانین شهرسازیاش نیز با توجه به هویت شهر تعریف شود. یکی از این قوانین این است که خانهها و ابنیه جدید نباید آنقدر بلندمرتبه ساخته شوند که حریم هوایی بافت تاریخی را تحتتأثیر قرار دهند و آسمان شهر را مخدوش کنند؛ اما مدیران شهری اصفهان از چه زمانی با این قوانین آشنا شده و از چه هنگام این امر از اصول شهرسازی اصفهان شد؟
چهارباغ چگونه دوران 125 ساله قاجار را گذرانید و به عصر پهلوی رسید؟ خیابان چه وضعیتی داشت وقتی که ایران به قرن جدید شمسی وارد شد؟ عناصر مختلف خیابان از جمله درختان، حوضها و جویها، سردرهای اطراف و سکوهای آن در طی دوران قاجار چه شرایطی را طی کردند؟ باغهای اطراف خیابان هم که جزو عناصر تشکیلدهنده آن بودند، از نظر مالکیت، چه سیری را طی کردند؟ این متن پاسخی است به سؤالات بالا.
داستان چهارباغ تکمیل نخواهد شد اگر ما به چهارباغ پایین هم نپردازیم. اکنون سراسر خیابان چهارباغ از میدان آزادی تا میدان شهدا یک خیابان محسوب میشود و درست نیست تمام پژوهشها و تحقیقات فقط روی چهارباغ عباسی متمرکز شود. در این مطلب ما با مراجعه به مطبوعات دوران پهلوی اول، داستان خیابان چهارباغ پایین را بررسی میکنیم.
اصفهان کجاست؟ ایران چطور؟ برای پاسخ دقیق به این سؤال به جز زندگی و تجربهکردن، باید هر چه بیشتر بخوانیم و بدانیم که کالبد مهم و گسترده موجودی به نام ایران و اصفهان چه بوده و چه ماجراهایی را پشت سر گذاشته و روایت دیگران از آن چه بوده و چیست. پنج روایت جانانه برایتان انتخاب کردهایم که نخ تسبیحشان میراث ایران و اصفهان است و نکته جالب درباره همهشان دوری در عین نزدیکی به زندگی امروز ماست. روایتهایی غریبِ آشنا!
در تاریخ چهارصدساله میدان نقشجهان لحظات جالب و حساسی وجود دارد که گاهی باور آن سخت است. اما این را بدانیم که در اواخر قاجار، میدان نقشجهان ملک شخصی خاندان ظلالسلطان شده بود. به همین سادگی! در اواسط دوران پهلوی شهرداری اصفهان توانست به این ماجرا خاتمه دهد. این متن، داستان مذکور و روند آزادسازی میدان را از منابع مختلف بررسی کرده است.
حالا که آذر ماه است و زرد و نارنجیهای برگهای پاییزی تمام شهر را رنگآمیزی کردهاند، در بررسی صفحات روزنامه اخگر، به سراغ شمارههای ماه آذر رفتم تا ببینم در آن سالها که اصفهان بسیار بیشتر از امروز به هویت باغ شهریاش نزدیک بوده و حاشیه زاینده رود با انبوه بیشهزارهای ناشناخته تعریف میشده است، حال و هوای پاییز چگونه بوده است. اما پس از خواندن متوجه شدم میان پاییز ما و پاییز آنها، چه بادها و بارانها و برفهاست که از میان رفتهاند!
امروز اگر از خیابان چهارباغ به داخل خیابان آمادگاه بپیچید، همان اوایل خیابان، سمت چپ بر روی دیوار مدرسه چهارباغ، یک قاب کاشی توجه شما را به خود جلب میکند؛ تابلویی که با خط ثلث روی آن نوشته شده است: «دبیرستان علوم معقول و منقول». از خود میپرسید این تابلو اینجا چه میگوید. این مطلب پاسخ به این پرسش است؛ درضمن از یک مرکز مهم فرهنگی اصفهان پردهبرداری میکند که چند دهه در خیابان چهارباغ محفل عاشقان کتاب و ادب و شعر بوده است؛ یعنی کتابخانه فرهنگ که امروز به جای آن کتابخانه مدرسه علمیه امام صادق(ع) قرار گرفته است.