اگر تا همین دیروز حفظ حریم خصوصی بیماران یکی از خط قرمزهای حوزه پزشکی به شمار میرفت؛ اما این روزها شاهد آن هستیم که برخی از پزشکان از انتشار اطلاعات پزشکی بیماران خود در فضای مجازی پروایی ندارند و بهراحتی آن را در این فضا به اشتراک میگذارند.
هشدار به ناکافی بودن ذخیره خونی و درخواست از شهروندان برای مراجعه به سازمان انتقال خون، موضوعی است که از سوی مدیران سازمان انتقال خون هر چند وقت یکبار تکرار میشود …
حوالی مادی نیاصرم؛ ساعت 6 بعدازظهر هوا رفتهرفته رو به تاریکی است و صدای کلاغهایی که شاخه نازک درختان را برای استراحت انتخاب کردهاند، حوالی مادی نیاصرم را پر کرده است. خلوت است و چراغ بیشتر ساختمانهای آن و دور اطراف خاموش است.
کارکنان اورژانس از وضعیت معیشتی و کاری خود ناراضی هستند؛ خیلیهایشان میگویند حجم کار زیاد و ناامنی و حقوق اندک، شرایط زندگی را برای آنها سخت کرده و جانشان را به ستوه آورده است …
به گزارش اصفهان زیبا؛ چاقی و دردسرهایش دست از سر شهروندان برنمیدارد. روزی نیست که تیترهای ریزودرشت رسانهها یا محتوای کانالهای تلگرامی به چاقی اختصاص نیابد و کارشناسان از مضرات آن نگویند و از مردم نخواهند بیشازپیش مواظب خود باشند.
«خدا نکند آدم سروکارش به مراکز درمانی بیفتد؛ باید یک روز کامل معطل شوی! حق اعتراض هم که نداریم و بهمحض اینکه از معطلی زیاد و شلوغی و هرجومرج گلایه کنیم، منشی میگوید همین است که هست! نمیخواهی برو!»
دستش را سایهبان آفتاب میکند و نگاهش را سُر میدهد به انتهای کوچه؛ همانجا که خانهها شانهبهشانه هم دادهاند تا سرپناهی شوند برای مستأجرانی که حالا وجودشان چندان به مزاج اهالی خوش نمیآید
آمارها نگرانکننده هستند؛ عددها و رقمهایی که از شیوع 30درصدی مشکلات روانی روایت میکنند و میگویند حال مردم چندان خوب نیست.
حدود بیست روز از آغاز فصل پاییز گذشته و هنوز نه خبری از کاهش دماست و نه بارانی باریده؛ پاییزی مشابه با آنچه در سال گذشته و این موقع سال پشت سر گذراندیم و سبب شد تا آن را یکی از گرمترین پاییزها در سالهای گذشته بنامند.
صحبتهای مهدی طغیانی، نماینده مردم اصفهان در مجلس، در رابطه با زایندهرود بار دیگر جنجال آفرید و توسط کاربران در فضای مجازی دستبهدست شد.
حالا چندوقتی است که اتباع بیهویت نهتنها در اصفهان، که در کشور خبرساز شدهاند و عدهای مخالف حضورشان در جایجای استان هستند …
مهر که میشود و صدای خنده و شادی کودکان در حیاط مدرسه میپیچید، خشخش جارویش از پشت دیوار شنیده میشود و میپیچد به همهمه و فریادهای دانشآموزان.