در اواسط دوران قاجار، در زمان حکمرانی ناصرالدین شاه و حکومت پسرش ظلالسلطان، بر اصفهان زن و شوهری فرانسوی برای مدت یک ماه گذارشان به اصفهان افتاد. شوهر این زن امتیاز اکتشاف از آثار تاریخی خوزستان را از دولت گرفته بود. ماجرای حضور آن دو نفر در اصفهان این بود که در سال 1881 م/ 1298 ق مارسل دیولافوای فرانسوی، که مهندس راه آهن این کشور بود، برای انجام مطالعاتی در سبک معماری ساسانی راهی ایران شد. او از راه قفقاز و آذربایجان وارد ایران شده، پس از عبور از شهرهای بین راه، به تهران رسید.
دیدن گذشته شهر فقط از دایره کلمات مقدور نیست. گاهی اوقات یک تصویر، نقاشی یا عکس، بیش از دهها صفحه نوشته به شما مطلب منتقل میکند. کتابهایی که اصفهان را با تصویر به ما نشان داده باشند، بسیار اندک هستند. یکی از آنها نقاشیهای اوژن فلاندن است. دیگری عکسهایی است که ارنست هولستر برای ما به یادگار گذاشته است. ما در این مطلب کتابی را که بر اساس نقاشیهای اوژن فلاندن تهیه و تدوین شده است معرفی میکنیم.
شهرضا یا قمشه شهری است در هفتاد کیلومتری جنوب اصفهان. این شهر همواره جزئی از استان یا ولایت اصفهان بوده؛ اما میتوان گفت در عرصههایی از فرهنگ، راهی جداگانه پیموده است. یکی از این نحلهها که خود در آن سرآمد شد، دانش حکمت و فلسفه بود. پرورش حکیمان بزرگ و انتشار نظریات برجسته فلسفی در تاریخ این شهر آنقدر بوده است که آنجا را در منابع، «یونان کوچک» یا «یونانچه» خواندهاند.
یکی از مراکز فرهنگی جدیدی که در دهه چهل در خیابان چهارباغ برپا شد، مؤسسه غیر دولتی فروغ بود. به طور خلاصه این مؤسسه به کار آموزش و تعلیم بزرگسالان میپرداخت. مؤسس آن یکی از فرهنگیان و معلمان اصفهان به نام جلال برجیس بود. او شعر نیز میسرود و شخصیتی فرهنگی داشت. آنگونه که از متن زیر بر میآید پایهگذاری این مؤسسه به سال 1326 ش باز میگردد؛ زمانی که جلال برجیس یک آموزشگاه شبانه تأسیس کرد. این مؤسسه کمکم حوزه کار خود را گسترش داد، به طوری که صاحب دبستان و دبیرستان شد. حاصل آن که در سال 1348 این مؤسسه که در چهارباغ عباسی قرار داد، دو هزار نفر دانشآموز در مقاطع مختلف داشت.
جامعهای که میخواهد ریشههای فرهنگی، فرزانگی و فرهیختگی خود را در تاریخ دریابد و گذشته و حال را به هم پیوند بزند و آینده خود را ترسیم کند، باید از اسناد تاریخی و میراث مکتوبی که در طول سالهای متمادی و فراز و نشیبهای بسیار به دست آمده، استفاده کند. از این رو در پژوهشهای تاریخی، اسناد و میراث مکتوب به عنوان منابع دست اول از اعتبار و جایگاه خاصی برخوردار هستند و از ابزارهای مهم شناخت دقیق تاریخ شهری و هویتی کشورها محسوب میشوند.
در ستون پیشین، با عنوان «زنان شرق محتاج ورزش هستند» به مطلبی در روزنامه اخگر پرداختیم که ترجمهای از مقالهای مصری بود و و در سال 1312 شمسی، مسئله ورزش زنان را مورد توجه و بررسی قرار داده بود. در همان ستون اشاره کردیم که نویسنده تنها به ترجمه مقاله مصری بسنده کرده و تصویری از اوضاع ورزش در زندگی زنان ایرانی و اصفهانی ارائه نداده است. از آنجایی که در مطالعه شمارههای روزنامه اخگر، دریافتم که روال پرداختن این روزنامه به یک موضوع، در چند شماره پی در پی دنبال میشود؛ لذا در صفحات پس از 17 فروردین 1312 به دنبال مطلبی درباره مبحث ورزش زنان، سرتیترها را بررسی کردم. به تیتر جالبی برخوردم که خبر از یک فعالیت اجتماعی در حوزه زنان میداد، در آخرین روز فروردین ماه که اصفهان به بهشت سبز اردیبهشت نزدیک میشود. خبر از این قرار بود:
سعید نفیسی را اهالی ادبیات و تاریخ هر دو میشناسند. او از اولین استادان دانشکده حقوق و نیز دانشکده ادبیات دانشگاه تهران بود. که در ۱۸ خرداد ۱۲۷۴ خورشیدی در تهران زاده شد. او فـــــــرزنــــــد مــــــیـــــرزا عـــلیاکبــــر ناظــــــمالاطـــــبــــا (مـــــعــــروف به ناظـــــمالاطـــــباء کـرمانی) و از نـــوادگان حــــکیم نفیسبنعوض کرمانی، طبیب نامدار ایران در قرن نهم هجری و برادر علیاصغر نفیسی مــــلقب به مـــودبالــــدوله بود. سعید نفیسی در سال ۱۳۰۸ خـــورشیدی بــــه خـــدمت وزارت فرهنگ در آمد و علاوه بر تدریس زبان فرانسه در دبیرستانها، به کار آموزش در مدارس علوم سیاسی، دارالفنون، مدرسه عالی تجارت و مدرسـه صنعتی پـــرداخت.
چنان خانههای تاریخی مهم و ارزشمندی در اصفهان وجود دارند که اگر مردم بخت دیدنشان را به دست بیاورند، معنای واقعی دو مفهوم مهم «خانه» و «زندگی» را بهطور کامل متوجه میشوند. خانه الفت، خانه امینالتجار، خانه باجغلی، خانه کیانپور، خانه ملاباشی و خانه بهشتیان شش جواهر اصفهان هستند که در کتابی به نوشته مریم قاسمی سیچانی و آزاده حریری به طور مفصل معرفی و تحلیل شدهاند. از این میان برای پنج خانه اتفاق خوب مرمت در سطوح مختلف افتاده اما از یکی، هیچ نمانده جز جای خالی در میانه بازارچه حسنآباد و یک دنیا حسرت برای علاقهمندان میراث فرهنگی.
اصفهان یک شهر معمولی نیست. این شهر صاحب گنجینههایی است که اگرچه در این شهر قرار دارند، اما صاحب آنها کل مردم جهان هستند؛ بنابراین حفظ و نگهداری از آنها یکی از وظایف ضروری هر اصفهانی است. پس بیراه نیست اگر بگوییم در این شهر هر نسل که آمدهاند و رفتهاند دغدغه اصلی آنها حفظ و نگهداری از این گنجینهها بوده است؛ اینکه چطور در بهترین شرایط آنها را حفظ کرده و به بهترین شکل آنها را عرضه بدارند.
گردشگری خصوصا گردشگری فرهنگی، بدون داشتن پشتوانه نظری و دانستن اطلاعات لازم راه به جایی نمیبرد. دانش لازم برای گردشگری فرهنگی از دل کتابها و آثار مکتوب پیشینیان به دست میآید. در اینجا مروری میکنیم بر آنچه درباره اصفهان در دوران معاصر نوشته شده است.
اصفهان به روایت تحویلدار، جابری انصاری، جناب اصفهان در دوره قاجار چهار مورخ عــمــده داشت. شایـد نـخستین آن میرزاحسین تـحـویـلـدار بـود که «جغرافیای اصفهان» نوشت. در آن کتاب علاوه بر ذکر بناها و زیباییها، از اصناف و معیشت مردم سخن گفت. پس از او محمد مهدی ارباب «نصفجهان فی تعریف الاصفهان» را به رشته تحریر آورد که به شکلی جامعتر و بهتر بناهای اصفهان و بلوکات آن را به نثر آورد. همین عنوان کتاب میرساند که اصفهان هنوز بر تاریخ و گنجینههای خود میبالد.
یکی از راههای آسیب به بافت و بناهای تاریخی، نفوذ آب و فاضلاب به پی و دیوار بناست. در دهه هشتاد خورشیدی این آسیب بهشدت بناهای تاریخی اصفهان را مورد تهدید قرار داد و در این میان سازمان آب و فاضلاب هدف انتقاد و اعتراضهای زیادی شد. این مطلب مروری دارد بر آنچه اتفاق افتاد.سازمان آب و فاضلاب اصفهان در سال 1345 یعنی زمانی که هیچگونه سازمانی مشابهی در کشور وجود نداشت، تأسیس شد. این سازمان با تلاش فراوان همه شهر را کندوکاو کرد و لوله انداخت؛ آنهم از دو نوع مختلف. یکی لوله آب که در عمق یک متری زمین مینشست و یکی لوله فاضلاب که عمق و اندازه بیشتری داشت و کار انداختن آن نیز سختتر بود.
ایرانیان در نگاهداشت و بهجا آوردن آیینها و رسومشان سخت میکوشند؛ این گزاره را امام شوشتری با اشاره به بزرگداشت نوروز در اصفهان، نوشته است. نوروز در اصفهان زمان سامانیان چطور برگزار میشد؟ برای یافتن پاسخ این پرسش و پرسشهایی ازایندست گزارش پیش رو را بخوانید.