پوریا منزه، داستاننویس و شاعر جوان متولد نجفآباد، پس از چندین سال کار ادبی، روش جالبی را برای چاپ و توزیع کتابهایش در پیش گرفته است. او که بهخوبی از دشواری حضور در بازار و سیستم نشر کتاب آگاه است، تصمیم گرفته هزینه چاپ کتابهایش را پرداخت کند و شخصا مسئولیت فروش تکتک نسخههای آثارش را بر عهده بگیرد؛ روش غیرمرسومی که منزه آن را برآمده از سبک زندگی خودش میداند. مجموعه شعر «آدمبرفیهای خندان» و دو رمان «بویایی» و«ایستگاه» کتابهایی است که تاکنون از او به چاپ رسیده است.
«تصور کن دیواری جلوت نیست؛ چشمات رو ببند، با چمدونت برو دیوار و اگه میترسی، چشمات رو ببند.» مهم نیست این دیالوگ ساخته ذهن من باشد یا نه؛ یا اصلا در متن داستان به ترس از دیوار به یک سمت دیگر جهان رفتن اشاره شده، به هر حال هر کسی آرزو دارد ایستگاه نه و سه چهارم را از نزدیک ببیند و با چمدان به استقبال قطار هاگوارتز در آن سوی دیواری آجری برود.