زینب تاج‌الدین
از دفتر مشق تا دفتر شهادت!
09:58 - سه‌شنبه 13 آبان 1404
13آبان و روایتی از 13 دانش‌آموز که در جنگ دوازده‌روزه به شهادت رسیدند

از دفتر مشق تا دفتر شهادت!

در تقویم روزها، گاهی تاریخ با خون نوشته می‌شود و در جنگ ۱۲ روزه، صفحه‌ای از این تاریخ با نام دانش‌آموزان شهید ورق خورد. کودکانی که هنوز مشق شب‌شان تمام نشده بود، هنوز زنگ تفریح را با خنده آغاز می‌کردند، هنوز رویای بزرگ شدن در دل داشتند… اما گلوله، صبر نمی‌کند.

پدران رفتند دختران ایستادند!
11:29 - شنبه 10 آبان 1404

پدران رفتند دختران ایستادند!

در اتاقی ساده، با دیوارهایی سفید و سکوتی سنگین، دختری نشسته است؛ زخمی از جنگ، اما ایستاده بر قله‌ ایمان.

بسیج مدارس؛ سنگر بی‌نامِ ایمان!
11:25 - شنبه 10 آبان 1404
رسول معتمدی از روزهایی می‌گوید که جوانان با دل‌هایی پر از ایمان، سنگر ساختند و تاریخ نوشتند

بسیج مدارس؛ سنگر بی‌نامِ ایمان!

در دل خیابان عباس‌آباد، جایی که امروز تنها درختی سرو از گذشته‌ای پرشور باقی مانده، روزگاری خانه‌ای بود که سنگر بی‌نام ایمان شد. خانه‌ای که پیش از آن، نماد نفوذ فرهنگی بیگانه بود، اما پس از انقلاب، به نقطه آغاز تربیت نسل مقاومت بدل شد.

سفیدپوشان بی‌نام‌ونشان!
10:47 - سه‌شنبه 6 آبان 1404

سفیدپوشان بی‌نام‌ونشان!

عشق در جانش رخنه کرده بود که ایمان از چشم‌هایش می‌بارید. حیای نگاهش پر از آرامش بود، پر از امیدواری… درد را باید تسکین می‌داد… درد را باید قرار می‌داد…!

پرستاری که مادر مجروحان جنگ شد
10:42 - سه‌شنبه 6 آبان 1404
روایت بانویی که پنج سال از زندگی‌اش را وقف مجروحان جنگی در بیمارستان امام خمینی سقز کرد

پرستاری که مادر مجروحان جنگ شد

در روزگاری که جنگ، سایه‌اش را بر جان و دل مردم ایران گسترده بود، زنانی بودند که بی‌ادعا، بی‌توقع و با تمام وجود پا به میدان خدمت گذاشتند.

«آبشت» روایتی از خیانت در دل اسارت!
11:50 - یکشنبه 4 آبان 1404
همراه با رضا اعظمیان؛ نویسنده ادبیات پایداری که به سراغ سوژه‌ای متفاوت در دل اردوگاه‌های رژیم بعثی عراق رفته است

«آبشت» روایتی از خیانت در دل اسارت!

در میان هزاران برگ از تاریخ دفاع مقدس، هنوز هم صفحاتی هستند که کمتر ورق خورده‌اند؛ صفحاتی تلخ، پر از درد، اما سرشار از حقیقت. کتاب «آبشت» یکی از همین برگ‌های کمتر دیده‌شده است؛ روایتی جسورانه و بی‌پرده از آن‌چه در اردوگاه‌های اسارت بر آزادگان ایرانی گذشت.

اینجا چراغش هنوز روشن است!
12:28 - سه‌شنبه 29 مهر 1404
حسینیه بنی‌فاطمه سال‌هاست به یاد کسانی که در هیئت بزرگ شدند، در جبهه جنگیدند و در تاریخ ماندگار شدند، زنده است

اینجا چراغش هنوز روشن است!

در قلب اصفهان، جایی هست که نامش با خاطره، ایمان و ایثار گره خورده؛ محله‌ای قدیمی به نام دردشت. کوچه‌پس‌کوچه‌هایش هنوز بوی روزهای انقلاب را می‌دهند و دیوارهایش خاطره‌ شب‌های بمباران را در خود دارند.

معجزه‌ای در دل آوارهای ضاحیه!
10:47 - شنبه 26 مهر 1404
در یکمین سالگرد خاک‌سپاری سردار شهید عباس نیلفروشان در گلستان شهدای اصفهان، علی‌ نیلفروشان از ماجرای پیدا شدن پیکر پدر بعد از 14 روز می‌گوید

معجزه‌ای در دل آوارهای ضاحیه!

آرام نشسته. نه بغض دارد، نه فریاد. صدایش اما لایه‌لایه است؛ ترکیبی از دلتنگی و افتخار، وقتی از پدر می‌گوید، از نبودن‌هایش، از ذوق شاعری و شعرهای آیینی‌اش، از حساسیتش به درس و مدرسه بچه‌ها، از آن شب‌های بی‌خبری در حرم امام رضا(ع)، گویی دارد از قهرمانی حرف می‌زند که در خانه قافیه می‌چید و در میدان جنگ استراتژی می‌نوشت.

«قمر بانو»؛ زنی که تنور را سنگر کرد
11:03 - سه‌شنبه 22 مهر 1404

«قمر بانو»؛ زنی که تنور را سنگر کرد

کتاب «قمر بانو» حاصل قلم مشترک فضل‌الله صابری (صابر) و رضا اعظمیان جزی، اثری است که از دل خاطرات و روایت‌های ناب دوران دفاع مقدس زاده شده است.

«حَج‌قَمَر» شیرزنمان بود!
10:36 - سه‌شنبه 22 مهر 1404
روایت زنی در امتداد ایثار و همدلی؛ از سال‌های جنگ تا جبهه مدافعان حرم

«حَج‌قَمَر» شیرزنمان بود!

فقط شش ماه از جنگ گذشته بود که «قمر یزدانی» معروف به «حَج قمر» سور و سات یک نانوایی را در شهر گز راه انداخت و تنورش را فقط و فقط برای بچه رزمنده‌ها گرم کرد.

قاب‌هایی از «صبر»  روایت‌هایی از «عشق»!
10:00 - شنبه 12 مهر 1404
همراه با مرتضی اکبری؛ عکاس جنگ اصفهانی که این روزها پرتره‌هایی از مادران شهدا را در حوزه هنری به نمایش گذاشته است

قاب‌هایی از «صبر» روایت‌هایی از «عشق»!

«سرو در قاب»؛ عنوان نمایشگاهی است که این روزها در حوزه هنری اصفهان چراغش روشن است و در سه گالری آن، «مرتضی اکبری»؛ عکاس جنگ اصفهانی، پرتره‌هایی از مادران شهدا را که در سال‌های بعد از جنگ در قاب دوربینش جای گرفته، به نمایش گذاشته است.

گمنام‌ترین آدم جنگی!
16:17 - یکشنبه 6 مهر 1404

گمنام‌ترین آدم جنگی!

توی همه این سال‌هایی که دارم چنگ می‌زنم به خاطره‌های آدم‌های جنگ‌رفته اصفهانی و کنکاش‌ می‌کنم همه آن سال‌ها و قصه‌هایش را، یک‌بار هم اسمش را نشنیدم.