تب آن روبه تند شدن است؛ «هیچهایک» واژهای که این روزها درباره آن بسیار نوشته و گفته میشود. هیچهایک تا همین یکی دو دهه پیش برای مردم کوچه و خیابان معنای آشنایی نداشت ولی حالا درباره آن بسیار حرف میزنند و عده زیادی از جوانان سودای چنین شکلی از سفر را در سر میپرورانند و حتی عدهای هیچهایک را بهعنوان سبکی از زندگی انتخاب میکنند. سفری که نهتنها جذاب به نظر میرسد بلکه همراه با پختگی و کمال است و شباهتهایی به طی طریق کردنهای عرفا در قرون گذشته دارد.
تصور کنید در یک خانه درندشت زندگی میکنید. خانهای که به نظر خودتان بزرگ است، همه امکاناتی دارد، آبوهوای خوبی در گذر آنجاست، از هر نوع آلودگیای در گزند است و در کل، شما در آن احساس امنیت میکنید. همین است که بهاجبار یا بهدلخواه هیچوقت از خانه بیرون نمیآیید. میشود گفت که سالهای سال در آن خانه زندانی هستید و تنها قلمرو شما در دنیا، آنجاست. قلمرویی که کشفیات شما محدود به همانجا میشود، اطلاعات و دانستههای اندکی به دست میآورید و از آن ترسناکتر اینکه گمان میکنید امنترین و بهترین جای دنیا همینجاست. یا حتی ممکن است رفتهرفته به این فکر کنید که دیگر جایی جز اینجایی که شما زندگی میکنید وجود ندارد. شما تنها آدم سیاره خودتان هستید یا آدمهای کمی میبینید و بعد از مدتی همهچیز یکنواخت میشود.