تغییر لحن عربستان به تهدید نظامی علیه ایران بازتاب نگرانی از تثبیت قدرت منطقه‌ای تهران و پایان ابزارهای فشار آمریکاست

چرخش های عجیب عربستان

اگر بخواهیم رفتار عربستان سعودی را در قبال تهدیدهای اخیر آمریکا علیه ایران تحلیل کنیم، قبل از هر چیز باید به یک واقعیت اساسی توجه داشته باشیم و آن این است که عربستان اساساً در حوزه سیاست خارجی و امنیتی، یک بازیگر مستقل نبوده و نیست.

تاریخ انتشار: ۱۱:۰۲ - دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴
مدت زمان مطالعه: 4 دقیقه
چرخش های عجیب عربستان

به گزارش اصفهان زیبا؛ اگر بخواهیم رفتار عربستان سعودی را در قبال تهدیدهای اخیر آمریکا علیه ایران تحلیل کنیم، قبل از هر چیز باید به یک واقعیت اساسی توجه داشته باشیم و آن این است که عربستان اساساً در حوزه سیاست خارجی و امنیتی، یک بازیگر مستقل نبوده و نیست. تجربه حدود هفتاد سال گذشته به‌روشنی نشان می‌دهد که امنیت عربستان همواره در چارچوب مدیریت آمریکا تعریف شده و این کشور نتوانسته سیاست امنیتی بومی، مستقل و متکی بر ظرفیت‌های منطقه‌ای خود طراحی و اجرا کند.

بنابراین وقتی از مواضع عربستان درباره مسائل امنیتی بین‌المللی صحبت می‌کنیم، باید این پیش‌فرض را در نظر داشته باشیم که اصل، تبعیت از آمریکاست و هرگونه موضع متفاوت یا ظاهراً مخالف، معمولاً جنبه فرعی، مقطعی و تاکتیکی دارد.

بر همین اساس، اگر در مقاطعی می‌بینیم عربستان نسبت به سیاست‌های آمریکا، از جمله تهدید نظامی علیه ایران، هشدار می‌دهد یا موضعی محتاطانه و حتی مخالف نشان می‌دهد، نباید این را به‌عنوان تغییر راهبردی یا استقلال در تصمیم‌گیری تفسیر کرد.

این مواضع بیشتر ناشی از شرایط مقطعی و محاسبه هزینه و فایده در همان بازه زمانی خاص است. به بیان ساده‌تر، عربستان ممکن است در ظاهر مخالفت کند، اما در نهایت امکان ایستادگی جدی و پایدار در برابر تصمیمات واشنگتن را ندارد و با تغییر شرایط، به‌سرعت به موضع همسو با آمریکا بازمی‌گردد.

مخالفت‌های مقطعی عربستان با جنگ؛ تاکتیک است نه راهبرد

در مقطعی که عربستان نسبت به حمله نظامی به ایران هشدار می‌داد، نگرانی اصلی ریاض پیامدهای فوری و پرهزینه چنین درگیری‌ای برای منطقه بود. جنگ می‌توانست امنیت خلیج فارس را به‌طور جدی به خطر بیندازد، صادرات نفت را مختل کند و اقتصاد کشورهای منطقه، از جمله خود عربستان، را با بحران مواجه سازد.

در آن شرایط، منافع عربستان اقتضا می‌کرد که از تشدید تنش جلوگیری شود و به همین دلیل موضعی محتاطانه و هشدارآمیز اتخاذ شد. اما امروز شرایط تغییر کرده است.
اکنون بحث اصلی آمریکا و متحدانش این است که اگر تهدیدهای نظامی علیه ایران عملی نشود و ایران بتواند از این مرحله عبور کند، عملاً آخرین ابزار فشار غرب علیه تهران از دست خواهد رفت.

از نگاه آن‌ها، تهدید نظامی آخرین برگ فشار است. اگر این برگ هم سوزانده نشود یا به نتیجه نرسد، ایران نه‌تنها تضعیف نمی‌شود، بلکه وارد مرحله‌ای از تثبیت و حتی جهش قدرت منطقه‌ای خواهد شد.

این نگرانی امروز در محاسبات عربستان هم دیده می‌شود. از دید آن‌ها، تهدید اصلی دیگر صرفاً پیامدهای کوتاه‌مدت جنگ نیست، بلکه این است که عدم اقدام، به تقویت جایگاه ایران در منطقه منجر شود.

به همین دلیل است که می‌بینیم موضع عربستان دچار چرخش شده و از نگرانی نسبت به حمله، به نگرانی از عدم حمله رسیده است. چرخشی که ناشی از تغییر اولویت‌ها در چارچوب همان تبعیت ساختاری از سیاست آمریکا است.

همه از جنگ متضرر می‌شوند

آمریکا و متحدانش به این جمع‌بندی رسیده‌اند که فشار حداکثری علیه ایران به مراحل پایانی خود رسیده است.

تحریم‌های اقتصادی، فشارهای دیپلماتیک، جنگ رسانه‌ای و شناختی، و تلاش برای تحریک ناآرامی‌های داخلی، همگی اجزای یک جنگ ترکیبی بوده‌اند و مرحله نهایی این سناریو، دخالت نظامی است.
اما همانطور که پیش‌تر و در تحلیل‌های متعدد اشاره کردم، این مرحله زمانی می‌تواند به‌عنوان گزینه‌ای مؤثر مطرح شود که زمینه داخلی آن فراهم شده باشد.

اگر در سال‌های اخیر، ناآرامی‌ها و آشوب‌های داخلی به مرحله‌ای می‌رسید که بخش قابل‌توجهی از جامعه را درگیر کند، کنترل امنیتی کشور به‌طور جدی تضعیف شود و نوعی بی‌ثباتی پایدار شکل بگیرد، آن‌وقت مداخله نظامی می‌توانست در محاسبات غرب توجیه‌پذیرتر باشد. اما این اتفاق رخ نداد.

به هر دلیل، این ناآرامی‌ها یا با استقبال عمومی مواجه نشد یا مهار شد و نتوانست به نقطه‌ای برسد که زمینه مداخله نظامی مستقیم را فراهم کند. در چنین شرایطی، آمریکا و متحدانش با یک تردید جدی روبه‌رو هستند.

از یک‌سو تهدید می‌کنند، نیرو جابه‌جا می‌کنند و فشار نظامی را افزایش می‌دهند، و از سوی دیگر می‌دانند که اگر همراهی اجتماعی در داخل ایران وجود نداشته باشد، حتی اقدام نظامی هم به نتیجه مطلوب نخواهد رسید.

هیچ بازیگر عاقلی وارد جنگی نمی‌شود که هزینه‌های آن قطعی و سنگین است، اما دستاوردهایش نامعلوم و غیرقابل تضمین است. به همین دلیل است که می‌بینیم در کنار تهدیدهای مکرر، همچنان مسیر دیپلماسی و مذاکره باز نگه داشته می‌شود.

حتی در میان متحدان آمریکا نیز اجماع روشنی برای ورود به یک جنگ گسترده وجود ندارد. بسیاری از کشورها به‌درستی هشدار می‌دهند که در صورت وقوع جنگ، فقط ایران آسیب نمی‌بیند؛ بلکه کل منطقه، بازار انرژی و اقتصاد جهانی دچار بحران خواهد شد.

این نگرانی‌ها باعث شده که مواضع برخی کشورها، از جمله عربستان، دچار چرخش، نوسان و تزلزل شود. در مجموع، آنچه امروز از رفتار برخی کشورهای منطقه همچون عربستان دیده می‌شود، نشانه استقلال یا تغییر راهبردی نیست.

این رفتار بیشتر بازتاب سردرگمی و تردید در میان آمریکا و متحدانش است؛ تردیدی میان ترس از جهش قدرت ایران و نگرانی از هزینه‌های سنگین یک جنگ منطقه‌ای. عربستان همچنان در همان مدار تبعیت حرکت می‌کند، اما می‌داند که تصمیم این‌بار، می‌تواند پیامدهایی داشته باشد که به‌سادگی قابل کنترل نیست.

حمایت مشروط روسیه و چین از ایران مبتنی بر منافع است

در این میان، نقش روسیه و چین نیز اهمیت دارد. ایران در سال‌های اخیر به یکی از شرکای راهبردی این دو قدرت تبدیل شده و تضعیف یا حمله نظامی به ایران، برای آن‌ها نیز تهدید محسوب می‌شود. به همین دلیل، مسکو و پکن تلاش می‌کنند از مسیرهای دیپلماتیک، حقوقی و حتی امنیتی مانع وقوع جنگ شوند.

تقویت همکاری‌های نظامی و فناورانه با ایران نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است؛ تلاشی برای افزایش بازدارندگی و جلوگیری از آنکه ایران در صورت درگیری، در موقعیت ضعف مطلق قرار نگیرد. با این حال، باید واقع‌بین بود. حمایت روسیه و چین همواره تابع منافع خودشان است و تجربه تاریخی نشان داده که این حمایت‌ها می‌تواند محدود، مشروط یا حتی در برخی شرایط معامله شود. بنابراین، آنچه تعیین‌کننده است، نه صرفاً مواضع اعلامی، بلکه رفتار این بازیگران در میدان عمل خواهد بود.