ماه رجب ماه گفتوگو با خدای متعال است، ماه نجوا، ماه دعا و مناجات. حلاوت این مناجات و ادعیه زمانی در کام انسان ماندگارتر میشود که به مفاهیم و مضامین دعا دقت کند.
دوران زندگی موسیبنجعفر(ع) یکی از مهمترین دورههای تاریخ اسلام همراه با ابتلاهای زیادی برای شیعیان بود.
سید احمد مراتب متخلص به درهالتاج در ۱۳۳۱ در شهر اصفهان دیده به جهان گشود. او که در خانوادهای مذهبی که سبقه درخشانی داشتند، متولد شده بود، از همان کودکی در مجامع هنری و مذهبی حضور یافت.
تئاتر محمدرضا رهبری، موضوعی است که با جان قابل لمس است. آیا انسانِ مدرنِ مغرور که خود را سلطان طبیعت میداند و با مداخله و ندانمکاری خود محیط زیست را نابود میکند، بر سر عقل خواهد آمد؟ امیدوارم زمان از دست نرود، و روزی را شاهد نباشیم که از طبیعت سیلی تنبیهی محکمی بخوریم!
هر از چند گاهی با خواهرزادهام به کافی شاپ میرویم و به قول خودش خوش میگذرانیم. گفتم: «لطفا یه شکلات داغ و یه قهوه.» در حالی که یادداشت میکرد گفت: «یه هات چاکلت…»
هنوز زمان زیادی از خشکشدن دوباره زایندهرود نگذشته است؛ اما به نظر میرسد وعدهها و مطالبهها، دیگر بار به فراموشی سپرده شدهاند.
در روایات و آموزههای دینی ما تأکید بسیار زیادی بر معرفت و شناخت خدای متعال شده است.
برقراری ارتباط درست یکی از مهارتهای مهم و اثرگذار برای رشد و توسعه نوجوان است.
قبل از انقلاب و در نتیجه اصلاحات ارضی و رشد صنعتیشدن اصفهان، شهرکهای خانه اصفهان و ملکشهر و شهرهای شاهینشهر و فولادشهر برای اسکان جمعیت مازاد مهاجر ایجاد شدند و بعد از انقلاب نیز دو شهر مجلسی و بهارستان به وجود آمدند؛ اما سؤال اصلی این است که احداث شهرهای جدید در ایران چقدر موفق بوده و چه تأثیری بر کلانشهر اصفهان بهعنوان شهر مادر داشته است؟
ترس از گرسنگی ریشه به جانش زده بود. نوزاد را لحظهای از خودش جدا نمیکرد. هرچه یوما دست بر سرش میکشید و خواهش میکرد، فایده نداشت.
مدرسه خلوت بود و ساکت. ساعت یکونیم بعدازظهر پنجشنبه؛ کلاس جبرانیِ دو روز تعطیلی بیگازی. صدا فقط از یک کلاس میآمد بیرون و گَهگاهی به دفتر هم میرسید.
چند روز پیش با تابلوی جدید و جالبی مواجه شدم: چهارراه استاد ظریفی اصفهانی. از آنجا که این چهارراه در گذشته نام شخص بر خود نداشت و «دشتستان» خوانده میشد، کمی تعجب کردم.