تاریخ شکل‌گیری محله دردشت و اثر آن بر تحول شهر اصفهان

دردشت محله‌ای با ردپای دوگانه‌ها

اصفهان به عنوان یکی از کلان‌شهرهای تاریخی جهان اسلام، همواره موضوع مطالعات شرق‌شناسان و مورخان بوده است. محله «دارالبطیخ» یا در گویش محلی دالبتی که بعدها به نام دردشت شناخته شد، نه تنها یک سکونتگاه شهری بلکه قلب تپنده دیوان‌سالاری امپراتوری سلجوقی در قرن پنجم و ششم هجری بود.

تاریخ انتشار: ۱۱:۴۱ - یکشنبه ۷ دی ۱۴۰۴
مدت زمان مطالعه: 9 دقیقه
دردشت محله‌ای با ردپای دوگانه‌ها

به گزارش اصفهان زیبا؛ اصفهان به عنوان یکی از کلان‌شهرهای تاریخی جهان اسلام، همواره موضوع مطالعات شرق‌شناسان و مورخان بوده است. محله «دارالبطیخ» یا در گویش محلی دالبتی که بعدها به نام دردشت شناخته شد، نه تنها یک سکونتگاه شهری بلکه قلب تپنده دیوان‌سالاری امپراتوری سلجوقی در قرن پنجم و ششم هجری بود. بررسی این محله، به نوعی مطالعه گذار اصفهان از یک شهر دوقطبی یعنی یهودیه و جی به پایتختی بزرگ است که هنوز در زیر لایه‌های خاک و تاریخ پنهان و در زیر خشت‌ دیواره‌های کهن جاری است.

برای درک اهمیت دارالبطیخ، باید نقشه اصفهان قدیم را پیش رو داشت. شهر اصفهان در دوران پیش از صفویه، حول محور میدان کهنه (میدان عتیق فعلی) و مسجد جامع شکل گرفته بود.

محله دارالبطیخ در تقسیم‌بندی‌های کهن شهری، بخشی از بلوک بزرگ شهری بود که از شمال به باروی شهر در نزدیک دروازه طوقچی، از شرق به محله یهودیه (جوباره)، از جنوب به بازار و میدان عتیق، و از غرب به محلات حاشیه‌ای محدود می‌شد.وجود رودخانه دائمی زاینده‌رود و سطح بالای آب‌های زیرزمینی، همچنین عبور «مادی فدن» و انشعابات «مادی نیاصرم» از نزدیکی این بافت، سبب شده بود دارالبطیخ محله‌ای سرسبز و پر از خانه‌های وسیع با باغ‌های زیبا باشد.

چرا دارالبطیخ؟ چرا دردشت؟

نام و وجه تسمیه این محله ترکیبی عربی است. اما چرا این نامگذاری صورت گرفت؟ اصفهان و به‌ویژه روستاهای حاشیه آن مانند گرگاب و سین از دیرباز مرکز کشت صیفی‌جات و خربزه‌های مرغوب بوده‌اند.

حافظ ابونعیم اصفهانی در کتاب «ذکر اخبار اصبهان» اشاره می‌کند که این مکان در ابتدا یک میدان‌گاه یا بارانداز اختصاصی برای تخلیه و فروش عمده خربزه بوده است. بنابراین دارالبطیخ در ابتدا کارکردی تجاری‌کشاورزی داشت و محله‌ای اعیان‌نشین محسوب نمی‌شد.

اما با گذر زمان و گسترش شهر، کم‌کم نام «دردشت» جایگزین یا مکمل نام دارالبطیخ شد. این محله در مجاورت یکی از دروازه‌های قدیمی حصار آل‌بویه قرار داشت که رو به دشت‌های شمالی اصفهان باز می‌شد.

برخی زبان‌شناسان نیز معتقدند این واژه ممکن است تحریف شده نامی پهلوی باشد که اشاره به وسعت و فضای باز در بافت فشرده شهری بوده است؛ چرا که برخلاف کوچه‌های تنگ جوباره، دردشت فضاهای بازتری داشت.

ابن‌سینا؛ معمای محله دردشت

این محله در دوران حکومت‌های دیلمی آل‌بویه و به‌ویژه خاندان آل‌کاکویه، اهمیت زیرساختی و علمی خاصی داشت. ابوعلی‌سینا پزشک بزرگ ایرانی پس از فرار از دربار غزنویان، به خدمت علاءالدوله کاکویه درآمد و ۱۵ سال پایانی عمر خود را تا سال ۴۲۸ هجری در اصفهان به نگارش کتاب‌های بزرگ و فعالیت علمی‌پزشکی پرداخت. در این دوران، اصفهان به پایتخت علمی ایران تبدیل شد.

روایات تاریخی تأیید می‌کنند که ابن سینا هر روز صبح بعد از نماز در مدرسه‌ای در اصفهان به تدریس می‌پرداخته و این مدرسه نه‌تنها محل تدریس او، بلکه محل آموزش شاگردان بزرگی چون ابوعبید جوزجانی بوده است. مکان دقیق این مدرسه و سرنوشت مزار ابن‌سینا که تاریخ‌نگاری رسمی آن را همدان می‌داند، همواره یکی از پیچیده‌ترین و جنجالی‌ترین معماهای محله دردشت بوده است.

برخلاف منابع متأخر، عزالدین ابن‌اثیر مورخ بزرگ سلجوقی در کتاب معتبر خود «الکامل فی التاریخ» به صراحت ذکر می‌کند که ابن سینا در شهر اصفهان از دنیا رفته است. این شهادت یک مورخ معاصر او، به فرضیه دفن او در اصفهان اعتبار می‌بخشد.

همچنین بسیاری از معمرین و تاریخ‌نگاران محلی مانند مصلح‌الدین مهدوی به نقل از منابع شفاهی تأکید دارند که این محله و این عمارت گنبددار که در همان محله دارالبطیخ قرار داشته و «مدرس ابن سینا» نامیده می‌شود، محل اقامت و دفن شیخ‌الرئیس بوده است.

جلال‌الدین همایی در نوشته‌های خود شهادت می‌دهد که قبری مجلل در زیر گنبد وجود داشت که عامه آن را مرقد ابوعلی سینا می‌دانستند. روایت مهدوی و همایی مشترکا بر این نکته تأکید دارند که سنگ مزار این قبر بعدها تخریب شده است.

روایت‌ها حاکی از آن است که در آن دوران، این گنبدخانه برای تبدیل شدن به زورخانه محلی توسط یکی از اهالی محل، عمدا تخریب و آثار قبر محو شده است. این تخریب در اواخر دوره قاجار اتفاق افتاده و متأسفانه بزرگترین سند فیزیکی محلی و شاهد موجود از مزار احتمالی ابن سینا را از بین برده است.

همایی فرضیه دیگری را نیز مطرح می‌کند که مزار ابن سینا را به نزدیکی میدان نقش‌جهان در محل فعلی مسجد شیخ لطف‌الله منتقل می‌کنند. در زمان حفر حوض‌خانه مسجد شیخ لطف‌الله، کارگران به سرداب‌های عظیمی برخورد می‌کنند که در وسط آن قبری مجلل با سنگ لوح قدیمی پیدا می‌شود که منسوب به شیخ‌الرئیس بوده است.

این نظریه با وجود قبرستان بکتاش، که یک قبرستان باستانی پیش از صفویه بود و در جنوب میدان نقش‌جهان در حدود امامزاده احمد فعلی قرار داشت، سازگاری دارد. به هر روی اگر انتساب مزار ابن‌سینا به کوی گنبد دردشت درست باشد، قدمت این محله بسیار قدیمی‌تر از دوران سلجوقی بوده و انتخاب خواجه نظام‌الملک برای ساخت مجموعه خود در آنجا، مستظهر به این قداست پیشین بوده است.

رقابت‌ دردشت و جویباره

یکی از جذاب‌ترین و در عین حال خونین‌ترین فصول تاریخ شهر اصفهان، رقابت محله‌ای بود. اصفهان در دوران سلجوقی به شدت دوقطبی و این دوقطبی نه بر اساس ثروت، بلکه بر اساس مذهب شکل گرفته بود.

در آن روزگار ساکنان دارالبطیخ و دردشت عمدتا پیرو مذهب شافعی بودند و رهبری این گروه با خاندان قدرتمند و بانفوذ «آل خجند» بود. خجندی‌ها که اصالتا از شهر خجند در تاجیکستان امروزی بودند، ریاست مذهبی شافعیان اصفهان را بر عهده داشته و رابطه بسیار نزدیکی با دربار سلجوقی و شخص خواجه نظام‌الملک داشتند.

در مقابل، محله همسایه یعنی جویباره، مرکز حنفی‌مذهبان به رهبری خاندان «آل صاعد» بود. این تفکیک جغرافیایی‌مذهبی باعث می‌شد که دارالبطیخ نه تنها یک محله مسکونی، بلکه دژی عقیدتی باشد. مورخانی چون راوندی در کتاب «راحت‌الصدور» گزارش داده‌اند که بارها بین این دو محله درگیری‌های خونین رخ داد و حتی گاهی حکومت مرکزی مجبور به دخالت نظامی شد. حتی دروازه‌های بین محله دردشت و جویباره اغلب شب‌ها بسته می‌شد تا از شبیخون طرف مقابل جلوگیری شود.

ساخت دارالحکومه در دردشت

نقطه عطف تاریخ این محله، انتخاب آن توسط خواجه نظام‌الملک به عنوان محل استقرار خود بود. خواجه نظام‌الملک که شافعی‌مذهب بود برای حفظ امنیت و حمایت اجتماعی، قلب منطقه شافعی‌نشین دارالبطیخ را برای ساخت کاخ و دارالحکومه خود انتخاب کرد. این انتخاب سبب شد قیمت زمین و اعتبار محله به‌طور ناگهانی افزایش یابد.

متون تاریخی اشاره دارند که خانه خواجه در دارالبطیخ، نه یک خانه معمولی، بلکه شهری در دل شهر بود. این مجموعه شامل دیوان‌خانه یعنی محل رسیدگی به امور امپراتوری که از کاشغر تا مدیترانه وسعت داشت، کتابخانه که یکی از بزرگترین کتابخانه‌های جهان اسلام در آن زمان بود و هزاران نسخه خطی در آن نگهداری می‌شد، اندرونی که محل سکونت خانواده و بیرونی با فضاهای وسیع برای پذیرایی از سفرا، دانشمندان و نظامیان بود. گفته می‌شود در این محله، روزانه صدها نفر از سفره کرم خواجه اطعام می‌شدند.

اگرچه مدرسه معروف «نظامیه اصفهان» دقیقا در مرکز دارالبطیخ نبود، اما تاثیر حضور خواجه باعث شد دارالبطیخ به محل سکونت اساتید بزرگ نظامیه تبدیل شود. امام محمد غزالی، از بزرگترین متفکران اسلامی، مدتی را در اصفهان و در جوار حمایت‌های خواجه گذراند و احتمالا در همین محله تردد داشت.

پس از آنکه خواجه نظام‌الملک در نزدیکی نهاوند توسط فداییان اسماعیلی یعنی حشاشین ترور شد، پیکر او را با احترام فراوان به اصفهان و محله محبوبش، دارالبطیخ، بازگرداندند و او را در باغ شخصی‌اش دفن کردند.

پس از مدت کوتاهی، سلطان ملکشاه سلجوقی نیز درگذشت و پیکر او نیز در همین محل به خاک سپرده شد. دفن سلطان و وزیر در کنار هم، در این مکان به این محله قداستی سیاسی بخشید.با مرگ ملکشاه، جنگ قدرت میان همسرش ترکان خاتون و سایر مدعیان آغاز شد.

اصفهان صحنه محاصره و جنگ داخلی شد. در یکی از تلخ‌ترین حوادث که توسط اسماعیلیان یا مخالفان سیاسی ترتیب داده شد، بخش‌های زیادی از محله دارالبطیخ و کتابخانه نفیس خواجه طعمه حریق شد. ابن‌اثیر در تاریخ خود می‌نویسد که بسیاری از کتب نفیس در این آتش‌سوزی خاکستر شدند.

سقوط اصفهان در زمان حمله مغول‌ها

پس از دوره سلجوقی و تا پیش از حمله مغول، اصفهان دچار آشفتگی بسیار گردید و اختلافات مذهبی روزبه‌روز بالا گرفت؛ تاجایی که حتی آن زمان که لشکر مغول به پشت دروازه‌های شهر اصفهان رسیده بود، این درگیری و خونریزی داخلی در شهر پا برجا بود و حتی همین امر سبب سقوط شهر و فتح آن توسط مغولان شد.

عاقبت این ستیز و نزاع خانگی در شهر اصفهان راه را برای تاخت‌وتاز مغولان هموار کرد. پراکندگی و تفرقه باعث شد شافعيان با مغولان كه هنوز بر اصفهان مستولى نشده بودند تبانی کرده و قرار گذاشتند كه دروازه‏هاى شهر را بر روى آنها بگشايند و ايشان در عوض حنفيه را قتل عام كنند. مغول در نتيجه خيانت قسمتى از مردم اصفهان به آن شهر وارد شدند و هم شافعيان و حنفی‌ها را از دم تیغ گذراندند.

با این حال، با وجود این حمله، مقبره خواجه که به تربت نظام معروف شد همچنان مورد احترام بود و مردم عادی و حتی مجرمان برای در امان ماندن از تعقیب داروغه، به حریم مقبره نظام‌الملک در دارالبطیخ پناه می‌بردند و بست می‌نشستند.

حمله ویرانگر مغول، اصفهان را برای مدتی در شوکی عظیم فرو برد، اما برخلاف تصور رایج که هنر در این دوران متوقف شد، محله دردشت شاهد شکوفایی سبک خاصی از معماری شد.

اگر سلجوقیان استاد آجرکاری خام بودند، معماران آل‌مظفر استادان تلفیق آجر با کاشی فیروزه‌ای و لاجوردی شدند. بناهای شاخصی که امروز در این محله پابرجاست، بیش از آنکه متعلق به دوره نظام‌الملک باشند، یادگار این دوران میانی یعنی قرن ۷ و ۸ هجری هستند.

بناها و مناره‌های خاص دردشت

یکی از مهمترین این بناها، مناره‌هایی هستند که در شهرسازی اسلامی بیش از آن که محل اذان‌گویی باشند، نقش نشانه‌های شهری را ایفا می‌کردند. دومنار دردشت یکی از بلندترین و ظریف‌ترین سازه‌های تاریخی اصفهان بود که بر سردر یک مدرسه یا مسجد قرار داشت و امروزه بخش اعظم آن از میان رفته است و حدود ۱۵ متر آن هنوز پابرجاست.

با توجه به موقعیت استراتژیک دردشت که در ورودی شمالی شهر قدیم قرار داشت، این مناره‌ها احتمالا به عنوان راهنما برای کاروان‌هایی بود که از سمت دروازه طوقچی وارد می‌شدند.درست در مجاورت دومنار دردشت، یکی از بحث‌برانگیزترین و زیباترین بناهای آرامگاهی اصفهان قرار دارد.

اهمیت این بنا از دو جهت است. اول اینکه متعلق به یک زن قدرتمند به نام سلطان بخت‌آغا، برادرزاده شاه شیخ ابواسحاق اینجو، حاکم فارس و اصفهان و ممدوح حافظ شیرازی بود و دوم اینکه معماری گذار از ایلخانی به تیموری را نشان می‌دهد.

برخلاف شکوه گنبد سلطان بخت‌آغا، آرامگاه قدرتمندترین مرد سیاسی قرن پنجم هجری، امروز در نهایت سادگی است و این تضاد، خود به نوعی درسی تاریخ است. دلیل این امر، تخریب‌های مکرر ناشی از اختلافات مذهبی در طول تاریخ و عدم توجه شاهان صفوی به مقبره یک وزیر سنی‌مذهب بوده است.

ارزش اصلی این مکان به سنگ‌قبرهای نفیس آن است که مهمترین آنها متعلق به خواجه نظام‌الملک، یک بلوک سنگی مرمرین یکپارچه است که بر روی آن کتیبه‌هایی به خط ثلث و کوفی حکاکی شده که شامل آیات قرآن و القاب خواجه است.چندین سنگ قبر دیگر متعلق به شاهزادگان سلجوقی و صفوی نیز در این محوطه وجود دارد که نشان می‌دهد این مکان تا قرن‌ها بعد هنوز قبرستان خواص بوده است.

تغییر مرکز اقتصادی و سیاسی اصفهان در دوره صفویه

با ظهور صفویه، ساختار کهن شهر اصفهان شاهد تغییرات و توسعه‌ای بزرگ شد. شاه عباس با ساخت میدان نقش‌جهان، مسجد شیخ لطف‌الله، عالی‌قاپو و بازار قیصریه، عملا مرکز ثقل اقتصادی و سیاسی شهر را حدود یک کیلومتر به سمت جنوب و از میدان کهنه به میدان نقش‌جهان منتقل کرد.

این جابجایی سبب شد که محله دارالبطیخ از کانون توجه دربار خارج شده و اشراف و درباریان صفوی، خانه‌های خود را در مجاورت میدان جدید یا در حاشیه چهارباغ برپا کنند. این امر منجر به افت شدید ارزش سیاسی و طبقاتی زمین در دردشت شد.

علی‌رغم افول سیاسی، دارالبطیخ هویت خود را به عنوان یک محله مذهبی و تجاری سنتی حفظ کرد. بسیاری از روحانیون و مدرسین مذهبی شیعه که در عصر صفوی قدرت گرفته بودند، به دلیل بافت محصور و آرام دردشت، در آنجا ساکن شدند و کم‌کم حوزه‌های علمیه کوچک و حسینیه‌ها در کنار مساجد قدیمی ساخته شدند.

بازارچه دردشت نیز همچنان کارکرد محلی خود را حفظ کرد و به تأمین نیازهای محلات شمالی اصفهان ادامه داد و خانه‌های بزرگ قدیمی به جای تبدیل شدن به کاخ‌های جدید، به خانه‌های بزرگ تجار یا مراکز علمی تبدیل شدند.

در دوره صفوی، بناهای سلجوقی و مظفری دردشت به صورت ریشه‌ای تخریب نشدند، اما اغلب در آن‌ها دستکاری‌های جزئی صورت گرفت. برای مثال، تعمیراتی در ایوان مقبره نظام‌الملک انجام شد و یا مساجد کوچک‌تر با تزئینات کاشی هفت‌رنگ صفوی بازسازی شدند. بزرگترین آسیب کالبدی به انسجام محله دارالبطیخ در قرن اخیر، در اواخر دوره قاجار و در دوره رضاخان وارد شد.

تغییر در بافت محله دردشت با ورود شهرسازی جدید

برای درک بافت قدیمی این محله، باید فضای بین بناها را شناخت. بافت دردشت، ارگانیک، متراکم، درون‌گرا و دارای ساباط‌های متعدد (سازه‌های طاقی روی کوچه‌ها) بود که با ایجاد سایه و کوران هوا در تابستان‌های داغ اصفهان سبب ایجاد اختلاف دما و خنکی هوا نسبت با فضای باز می‌شد.

این طاق‌ها دیوارهای بلند خانه‌های دو طرف کوچه را به هم دوخته و مانع از رانش دیوارها می‌شدند. این سیستم و ساختار محله سبب حفظ حریم خصوصی و امنیت ساکنان می‌شد. با ورود مفهوم شهرسازی غربی و نیاز به ایجاد شریان‌های عبور و مرور سریع برای اتومبیل، تصمیم به برش بافت تاریخی گرفته شد.

در نتیجه طرح‌های توسعه دوران پهلوی، اول خیابان ابن‌سینا و عبدالرزاق به عنوان دو محور مهم در شمال و غرب بافت قدیم کشیده شدند. این خیابان‌ها بدون توجه به الگوی ارگانیک کوچه‌ها، از دل خانه‌ها و گذرها عبور کردند و همچون تیغ جراحی، رگ‌های حیاتی محله را برید.

در نتیجه بافت یکپارچه دردشت به جزیره‌های کوچک و نامرتبط تبدیل و ارتباط پیاده بین خانه‌ها و بازارچه مختل شد. به علاوه تعداد زیادی از ساباط‌ها و بن‌بست‌های قدیمی برای ایجاد عرض کافی خیابان، تخریب شدند و خانه‌هایی که قبلا با دیوارهای بلند و هشتی از کوچه فاصله می‌گرفتند، ناگهان در حاشیه خیابان‌های اصلی قرار گرفتند و حریم خصوصی آن‌ها به کلی از بین رفت.

تلاش برای تزریق هویت به دردشت در دهه 80

در دوران قبل و پس از انقلاب اسلامی، روند فرسودگی محله تسریع شد. ساکنان اصیل و طبقات متوسط رو به بالای محله، به دلیل کمبود امکانات مدرن و آلودگی صوتی، خانه‌های خود را رها کرده و به مناطق جدید اصفهان رفتند.

در آن سال‌ها بسیاری از خانه‌های وسیع قدیمی متروکه و به محل سکونت مهاجران موقت، کارگاه‌های صنعتی کوچک مانند برش شیشه و فلزکاری و یا انبارهای تجاری تبدیل شدند.

این تغییرات، هویت مسکونی و میراثی محله را به شدت با تهدید مواجه نمود. از اوایل دهه ۸۰ شمسی، شهرداری اصفهان و سازمان میراث فرهنگی طرح‌های بازآفرینی شهری را برای محله دردشت آغاز کردند.

هدف این طرح‌ها احیای هویت و تزریق کاربری‌های سازگار بود. در نتیجه این طرح‌ها محورهای اصلی منتهی به مقبره خواجه نظام‌الملک و منار دردشت سنگفرش شدند تا عبور وسایل نقلیه حذف شده و پیاده‌روی گردشگران تسهیل شود. به‌علاوه نمای خانه‌های مشرف به گذر اصلی مرمت و الحاقات نامناسب مانند سیمان و کرکره‌های فلزی جدید حذف گردیدند تا اصالت تاریخی احیا شود.

محله دارالبطیخ، امروز نمونه‌ای نادر از بقای یک محله تاریخی در دل یک کلان‌شهر مدرن است که همچون موزه‌ای چندلایه، یادآور تاریخ سیاسی سلجوقی، ظرافت معماری آل‌مظفر و هویت اجتماعی‌مذهبی صفوی است.

هرچند روند توسعه در طول اعصار سبب شد این مرکز قدرتمند سیاسی سلجوقی به واسطه نیازهای جدید شهری صفوی، به حاشیه رانده شده و در نهایت، با بی‌تدبیری‌های توسعه مدرن و خیابان‌کشی‌ها، بخش‌هایی از وجودش کالبدشکافی شود.