گرفتار در دام نعل‌های وارونه!

هفته گذشته در بستر شبکه مجازی یوتیوب مناظره‌ای بین سه کارشناس و پژوهشگر علوم سیاسی و علوم اجتماعی درباره حوادث اتفاق‌افتاده در دی‌ماه برگزار شد و شرکت‌‎کنندگان در این مناظره (که البته بیشتر شبیه مباحثه یا گفت‌وگو بود) به زعم خود سعی کردند علل اتفاقات دی‌ماه را ریشه‌یابی کنند.

تاریخ انتشار: ۱۲:۲۲ - یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۴
مدت زمان مطالعه: 3 دقیقه
گرفتار در دام نعل‌های وارونه!

به گزارش اصفهان زیبا؛ هفته گذشته در بستر شبکه مجازی یوتیوب مناظره‌ای بین سه کارشناس و پژوهشگر علوم سیاسی و علوم اجتماعی درباره حوادث اتفاق‌افتاده در دی‌ماه برگزار شد و شرکت‌‎کنندگان در این مناظره (که البته بیشتر شبیه مباحثه یا گفت‌وگو بود) به زعم خود سعی کردند علل اتفاقات دی‌ماه را ریشه‌یابی کنند.
از دو منظر می‌توان به این برنامه نظر افکند؛ نقطه نظر اول این است که نفس وجود چنین گفت‌وگوهایی در ایران و در بین نخبگان جامعه امری مفید است. اینکه چند کارشناس با نقطه‌نظرات مختلف و با دیدگاه‌های گاها متضاد کنار هم می‌نشینند و صحبت یکدیگر را نقد می‌کنند، همان الگوی کرسی‌های آزاداندیشی است که متاسفانه علیرغم تاکید مقام معظم رهبری، در فضای رسمی جایی برای خود باز نکرد و به جای صداوسیما و دانشگاه و گروه‌های مختلف دانشجویی، در شبکه‌های مجازی غیررسمی رشد یافت.

اضافه‌براین گفت‌وگوهایی که در این بسترها چه قبل از دی‌ماه امسال انجام شد چه بعد از آن در جریان است، بر لایه زیرین فضای سیاسی در ایران دلالت دارد؛ اینکه چنین فضایی وجود دارد که افرادی با اسم و رسم مشخص که در خاک ایران زندگی می‌کنند و قابل دسترسی هستند، می‌توانند به راحتی و به شکلی بنیادی و بعضا تند، نقدهای زیادی را متوجه حاکمیت کنند، نشان از این دارد که علیرغم بسیاری از سیاه‌نمایی‌ها، فضای سیاسی‌اجتماعی در ایران حداقل طی یک دهه گذشته و قبل از ایجاد بحران‌های اخیر، نه‌تنها دچار انسداد نشده، بلکه به شکل پویایی به سمت گشودگی حرکت کرده است.
اما از یک منظر دیگری نیز می‌توان به این گفت‌وگو نگاه کرد. هر سه منتقد علیرغم تفاوتی که در دیدگاه‌های خود به شکل بنیادین داشتند، اما به شکلی واضح و حتی می‌توان گفت آگاهانه، فقط به یک روی ماجرا و آن هم وجه داخلی آن را نگاه می‌کردند و چشم خود را روی وجوه خارجی آن بسته بودند؛ گویی عوامل خارجی که این بار به شکلی عریان و بی‌پرده، خود به دخالت در این ماجرا اذعان و اعتراف کرده‌اند که بخش بزرگی از این آشوب‌ها را عوامل ما در ایران رهبری و هدایت می‌کنند، برای این سه کارشناس و به اصطلاح نخبه، محلی از اعراب نداشتند.
البته باید گفت در گریزهای کوچکی از این مناظره تقریبا 5 ساعته، صحبت از عوامل خارجی به میان آورده ‌شد، اما برای این کارشناسان انگار اتفاقی قابل اغماض بود که در پویش و دگرگونی حوادث و جریان‌ها اثر چندانی ندارد. حتی کار تا آنجا پیش رفت که یکی از این سه کارشناس در پاسخ به کارشناس دیگر نقش عوامل خارجی را مثبت ارزیابی کرد و گفت اگر حمله یا تحریم خارجی ما را به سمت گذار از شرایط فعلی و استقرار فضای ثبات و پایدار سوق بپدهد، من از آن استقبال می‌کنم (نقل به مضمون).
از نقل این قسمت از این گفت‌وگو می‌خواهم چه نتیجه‌‌ای بگیرم؟ مهمترین نتیجه‌گیری این است که آنچه ما در این گفت‌وگو و گفت‌وگوهایی از این دست، شاهدیم غلبه جو روشنفکری بر وجوه عینی اتفاقات است؛ جوی که تنه به تنه احساس‌گرایی و اتخاذ مواضع رمانتیک و گاها تخیلی می‌زند. بدیهی است که رسیدن به یک راه‌حل واقعی و دارای افق باثبات، از دل فهم درست بحران برمی‌آید و آن نیز مستلزم نگاه همه‌جانبه به بحران است.

اگر در فهم شرایط به دلیل داشتن علائق سیاسی یا ایدئولوژیک خاص، بخشی از ماجرا را برجسته کنیم و چشم را بر بخش دیگری از آن (یعنی دخالت عوامل خارجی مشخصا آمریکا و رژیم صهیونیستی و نقش عوامل داخلی آن‌ها در ایجاد آشوب) ببندیم، چیزی جز تصویری معوج و واژگونه از واقعیت حاصل نمی‌کنیم؛ یعنی نه‌تنها پدیدار به درستی فهم نشده، بلکه به ابژه قابل دستکاری ما تقلیل پیدا کرده که می‌توانیم آن را هرطور بخواهیم شکل دهیم و بر اساس منافع خود بازنمایی کنیم.

این ایرادی است که جریان روشنفکری و بخش غالب دانشگاهیان ما به آن متهم هستند (که حداقل دو نفر از این سه نفر، نمایندگی این روشنفکران را بر عهده داشتند) و البته اتهام کم‌بیراهی هم نیست. ندیدن همه واقعیت، چشم بستن بر عوامل خارجی بحران و گاها همراهی با آن عوامل خارجی برای محکوم کردن عوامل داخلی، تقلیل‌گرایی افراطی بحران به یک یا دو عامل در بازنمایی‌ها، تعین‌گرایی (دترمینیسم) در بررسی امکان‌ها و محدودیت‌ها و نهایتا نداشتن دید تاریخی به اتفاقات، آن چیزی است که روشنفکران و قاطبه دانشگاهیان ما در حوزه علوم انسانی هنوز در دام آن هستند و به همین دلیل نه‌تنها با اتفاقات روز جامعه همراهی پیش‌دستانه ندارند، بلکه بعد از یک رخداد تلخ، به سوگواری منفعلانه و پسینی روی می‌آورند.

این فضای فکری نه‌تنها به این منجر می‌شود که روشنفکران و دانشگاهیان ما نتوانند افق‌های جدیدی از فکر و امکان‌های پیش روی جامعه را ببینند و خود بخشی از نیروی افق‌گشا باشند و نه‌تنها موجب می‌شود همیشه چند قدم از حوادث عقب باشند، بلکه به ساده‌سازی نیروهای داخلی مخالف خود نیز روی بیاورند و آن‌ها را با عناوینی مثل جیره‌خوار و مزدور حاکمیت برچسب می‌زنند که بهره‌ای از فکر و نظر نبرده‌اند و نتیجه این می‌شود که نمی‌توانند تفاوت‌های موجود در بین نیروهای طرفدار انقلاب را ببینند. به همین دلیل است که می‌بینیم در چنین گفت‌وگویی، نماینده جمهوری‌خواه سکولاردموکرات و نماینده نظم پادشاهی و سلطنتی دعوت می‌شود، اما هیچ نماینده‌ای از سمت طرفدار انقلاب و جمهوری اسلامی دعوت نمی‌شود و کسی هم که به عنوان قطب مخالف دو قطب دیگر دعوت شده، با اختلاف و در برخی بخش‌ها به شکلی گذرا، نمایندگی تفکر انقلاب اسلامی را دارد. این حذف آگاهانه و نادیده‌گرفتن عمدی نیروهای انقلابی نیز خود بخشی از تصویرسازی اعوجاجی جریان‌های داعیه‌دار پیشرو بودن است.