می‌نویسم برای همه آنهایی که جاماندند!

صدای زنگ تلفن همراهش که بلند شد انگار همه اتاق را گرفت. همین‌که جواب داد، گفت: « من هم راهی شدم. میرم برای بدرقه آقا….». او حرف می‌زد و حرف‌هایش می‌شد قطره و دانه‌دانه از گوشه چشمم سُر می‌خورد و غرق می‌شد در تار و پود روسری‌ام.

تاریخ انتشار: 13:58 - چهارشنبه 24 تیر 1405
مدت زمان مطالعه: 2 دقیقه
می‌نویسم برای همه آنهایی که جاماندند!

به گزارش اصفهان زیبا؛ صدای زنگ تلفن همراهش که بلند شد انگار همه اتاق را گرفت. همین‌که جواب داد، گفت: « من هم راهی شدم. میرم برای بدرقه آقا….». او حرف می‌زد و حرف‌هایش می‌شد قطره و دانه‌دانه از گوشه چشمم سُر می‌خورد و غرق می‌شد در تار و پود روسری‌ام.

‌و حالا درست در این زمان؛ می‌نویسم برای خودم، برای تو و برای همه ماهایی که جا ماندیم از آن سیل میلیون‌ها انسان که آمده بودند برای بدرقه. می‌نویسم برای همه آن‌هایی که در میان غبار راه و تپش بی‌امان خورشید، جا ماندند از این میعاد. برای همه آن‌هایی که رد بار سنگین نرفتن ماند پشت پلک‌هایشان.

‌می‌نویسم برای همه آن‌هایی که نامشان در لیست غایبان بدرقه جا گرفت و دلشان از این غیبت بی‌قرار شد. بدرقه‌ای که یک ایران برایش رفته بود. آنچه بود ارادتی بود یک دست، ضربان قلب یکسان و اشک‌های جاری و قدم‌های لرزان.

پمی‌نویسم برای همه آن‌هایی که از تماشای عشق جا ماندند، از سکوت‌های اشک‌آلود و از خیابان‌هایی که منتهی می‌شد به آسمان، از آسمانی که تا نزدیک‌های زمین آمده بود برای بدرقه.
می‌نویسم برای همه آن‌های که رفتند و نرفتند. برای همه حسرت‌های که انبار شده کنج وجودمان، همان‌ها که شُره می‌کند از چشم‌های خسته ما که چقدر نشناختیم او را که قدرش را ندانستیم که برایش کاری نکردیم که برای ما جانش را فدا کرد…

این روزها کلمه‌هایم شکوفه می‌زنند و حرف‌هایم گُل می‌کنند زمانی که می‌خواهند از شما بنویسند آقا جان. از ایستادگی‌هایتان؛ بهتر بنویسم از ایستادگی‌های بی‌چون و چرایتان در برابر ظلم و ظالم که چه جانانه راه ابر مرد عاشورا را در پیش گرفتید. مسیری که به آن اعتقاد داشتید و غایت ایستادگی‌هایتان قاب شد کنج چشم جهانیان.

‌می‌نویسم برای مردمان نسل خودم و نسل‌های بعد که آهای مردم بدانید این بدرقه تنها یک تشییع ساده نبود. بیعتی بود ماندگار که از قلب ایران آغاز شد و رسید به قم. و شکوه بدرقه از قم تا مسجد جمکران شد بستن قامت برای نماز آخر. اتصالی تماشایی برای وداع.

و بدرقه ادامه داشت تا عراق و همه عراق آمده بودند برای بدرقه. مردم، این روزها عراق گرم است، خیلی گرم. خورشید هرچه در توان دارد، روزها می‌بارد بر سر مردم این شهر. اما همه مردمش آمدند و بالاخره آقای ما رفتند برای زیارت. زیارت مولایشان. زیارتی که خیلی دلتنگش بودند و عاقبت دل به دلدار رسید با شهادت. بدرقه ادامه داشت. منزل آخر بود. اهالی بهشتِ ایران شده بودند یکپارچه آغوش تا آقا را برسانند به پناهِ ایران. به امام رضا (ع) جان ما. و تمام شد. سهم ما شد یک نقطه، نقطه‌ای که با آن سراسر اشک شدیم.

می‌نویسم برای همه ماهایی که تکبیرهایمان در دل فرود آمد و اشک‌هایمان آواره شد و ناله‌هایمان سرگردان که بدانیم عشق تمام نمی‌شود. متولد می‌شود از نو در راهی که پایان ندارد. خداحافظ ایرانی‌ترین رهبر، خداحافظ آقای همیشه ایران‌دوست…!