به گزارش اصفهان زیبا؛ شهدای لیمجیر تابلویی است که تو را به محله قدیمی لیمجیر میکشاند؛ خیابانی که چندسالی میشود در طرح توسعه قرار گرفته و راه ارتباطی محله با رهنان را بازکرده و تبدیل به خیابانی درخور شده است. بازشدن این خیابان و قوتگرفتن مغازههای لیمجیر، تقریباً این محله را از بنبست خارج کرده و اندکی توانسته از مهجوربودن آن بکاهد؛ اما وقتی از کوچههای مشرف به خیابان شهدای لیمجیر وارد بدنه محله میشویم، رد محرومیت و دیدهنشدن و جاماندن از روند توسعه شهر را بهخوبی حس میکنیم.
بافت فرسوده؛ اولین نما از
محله لیمجیر
اولین چیزی را که در تابلوی محرومیت محله بهخوبی میتوان دید، بافت فرسوده و قدیمی محله است که بعضی از آنها توی ذوق میزند. از کوچه جمشیدیان که تقریباً پررفتوآمد است، وارد بافت اصلی محله میشویم. به یک دوراهی میرسیم و از سمت چپ وارد کوچه هجرت میشویم و داخل کوچه شروع به حرکت میکنیم. خانههای کوچک و عرض کم کوچه که در بعضی از قسمتها بهدلیل عقبنشینیهای نامتوازن، شکل و شمایل نامتقارنی پیدا کرده، ما را به این مسئله میرساند که شکلگیری محله چندان از قوانین شهری پیروی نکرده است.
درمانگاه خیریه که ویرانه شده است
در میانه راه به یک ساختمان مخروبه میرسیم. دیوارهای کوتاه قدیمی دارد که نردههای فلزی دیوارها را تکمیل کرده است. روی سردر قدیمی ساختمان نوشته «درمانگاه خیریه شهید کوشکیان»؛ ساختمان اما ویران شده است. یکی از کسبه محله میگوید، این مرکز که به نام شهید و توسط خانواده شهید برای خدماترسانی به مردم بنا شده بود، سالهاست رها شده است. مسئولان قرار بوده با خرید زمین، درمانگاه را وسعت دهند و یک درمانگاه جدید برای اهالی محل ساخته بسازند؛ اما خبری نشده. سالهاست ساختمان فرسوده و رهاست و همین مکان عمومی که قرار بود برای مردم خدمات پزشکی و درمانی داشته باشد، در قولوقرارهایی که هیچوقت به عمل نرسید، مانده است.
بعد از گذر از ساختمان متروکه درمانگاه و کوچهای که حالوروز خوبی نداشت، به یک محوطه خاکی بزرگ که در همسایگی پارک محله قرار دارد، میرسیم؛ زمینی خاکی که محل انباشتهشدن زباله و خاکروبههایی است که با باد، مهمان خانه همسایگان میشود.
به سمت پارک شهاب میرویم. تعدادی کودک داخل جاده آسفالت کنار پارک، فوتبال بازی میکنند. بعضیهایشان از وسایل بازی بالا میروند. بعضی در میدانگاهی که در میان پارک تعبیهشده، مشغول بازی هستند و خانوادهها تکوتوک در لابهلای درختها روی چمنها نشستهاند. تعدادی از زنان محله روی بلوکهای سیمانی پارک دور هم جمع شدهاند تا زمانی را که بچههایشان داخل پارک محدود مشغول بازی هستند با گپوگفت بگذارند.
وقتی خودمان را معرفی میکنیم و میگوییم برای نوشتن مشکلات محله به لیمجیر آمدهایم تا پاسخی برای آنها از مدیر منطقه بگیریم، انگار گوش شنوایی برای شنیدن حرفهایشان پیدا کرده باشند، با شنیدن کلمه مشکل همگی با هم شروع به صحبت میکنند و تأکید میکنند محله آنها همهجور مشکلی دارد. یکی از آنها از جایش بلند میشود و به تأیید صحبت بقیه همسایهها، در همان ابتدا انگشت اشارهاش را میبرد سمت مهاجران غیرایرانی محله که حسابی برایشان دردسر درست کرده بودند.
محله پر از مهاجران بیگانه است
این اولین محلهای نبود که مسئله مهاجران افغانستانی و مشکلات آنها در آن مطرح میشد. البته من تجربه زندگی با مهاجران افغانستانی را داشتم و دوران کودکیام را با چند نفر از آنها در مدرسه گذرانده بودم و همیشه دوستان افغانستانیام از بهترینها بودند. آرام، درسخوان، مؤدب و صبور بودند. حالا اما تعریف اهالی لیمجیر از همسایگان غیرایرانیشان، تعریف خوبی نیست. هرچند که اکثر زنانی که دورهم توی پارک لیمجیر نشستهاند مهاجر ایرانی هستند و مستأجر؛ اما تغییر نسلی که در بین اتباع بیگانه و آسیبپذیری قشر نوجوان، ایجاد شده بود، امروز به چالش محله لیمجیر تبدیل شده است. زنان محله از مواجهه بیشازحد با کودکان افغانستانی که پارک، محله و مدارس آنها را اشغال کردهاند، ناراحت هستند. تفاوت فرهنگی بین اقشار مختلف در محله لیمجیر، باعث ظهور مشکلات فرهنگی در محله شده است.
پارک محله که البته شباهت چندانی به پارکهای محلههای برخوردار مرکز شهر اصفهان ندارد، پر است از بچههایی که تلاش میکنند سرشان را با وسایل بازی اندک پارک و بازیهای گروهی گرم کنند که البته تعداد زیادی از آنها از اتباع بیگانه هستند.
امکانات خدماتی و درمانی ما خیلی محدود است
خانمی در میان صحبت همسایهها وارد میشود و از وضعیت مدارس بهشدت گله دارد و میگوید: «یک مدرسه دخترانه داشتیم که تبدیل به مدرسه نمونه دولتی شد و دانشآموزان محله لیمجیر از تحصیل داخل محله محروم شدند. باید دانشآموزان به مدارس بسیار دورتری بروند که ناچاریم برایشان سرویس بگیریم. پرداخت هزینه سرویس مدرسه از توان بسیاری از خانوادهها خارج است. البته بقیه مدارس هم پر است از دانشآموزان افغانستانی.»
او از کمبود امکانات تفریحی و ورزشی برای زنان محله هم گلایهمند است و ادامه میدهد: «زنان محله از ورزشگاه و مکانی مناسب برای تفریح محروم هستند. اگر کلاسی هم داخل محله برگزار شود، هزینه زیادی دارد.»
در دسترسنبودن مراکز فرهنگی و ورزشی و هزینه زیاد مکانهای خصوصی که از توان مردم خارج است، از دیگر مشکلاتی است که مطرح میشود.
خانمی که بیشتر از همه نقد میکند و از اهالی لیمجیر است، با صدایی بلند ادامه میدهد: «محله به این بزرگی یک درمانگاه و داروخانه ندارد. امکانات خدماتی آن محدود است و حتی عابر بانک هم ندارد. من بهعنوان یک ایرانی نمیتوانم یک خانه خوب در محله اجاره کنم؛ اما یک افغانستانی با چند خانواده بهراحتی میتوانند خانه اجاره کنند.»
خانم دیگری هم میگوید: «چه فایده اینها را میپرسی! یکیدو بار دیگر هم آمدند و مشکلات را روزنامه کردند؛ اما هیچی تغییر نکرد.»
خانم جوانی که صبر کرده بقیه حرفهایشان را بزنند، میگوید: «شما یک سر بروید داخل کوچهها. آسفالت کوچهها خیلی اوضاع خوبی ندارد. چاههای فاضلاب سوسک دارد و امسال برای سمپاشی نیامدند. زبالهها را هم بیوقت میگذارند و بعضی کوچهها پر از زباله است.»
نداشتن امکانات مناسب بهاندازه جمعیت در بوستان شهاب، تعداد کم شیر آب، کمبود وسایل بازی و ناکافیبودن برای بچهها و کمبود نیمکت از دیگر مشکلاتی است که مردم مطرح میکنند.
خانمی که بیش از 50 سال است در لیمجیر زندگی میکند و مشکلی با همسایههایش که اکثر آنها مهاجر و از شهرهای مختلف ایران هستند ندارد، میگوید: «همسایههایمان خیلی خوب هستند. اکثر این خانمها بومی نیستند؛ اما ما مشکلی با آنها نداریم.» خانم دیگری که کمی مسنتر از بقیه است، ادامه میدهد: «کوچههای محله لیمجیر زیاد و طولانی است و برای رسیدن به خیابان اصلی باید پیادهروی زیادی انجام بدهیم. باید مسافت زیادی تا ایستگاه اتوبوس طی کنیم و زمان رسیدن اتوبوس طولانی است و مردم خیلی معطل میشوند. یکی از مشکلات عمده محله، دسترسی نامناسب مردم به حملونقل عمومی است.»
چرخی در داخل محله میزنیم. غروب نزدیک شده و تعدادی از اهالی محله پشت درِ مسجد امام رضا(ع) ایستادهاند تا درِ مسجد باز شود و برای نماز آماده شوند. یکی از پیرمردهایی که منتظر ورود به مسجد است، باز به داستان مهاجران و خریدوفروش منازل مسکونی توسط آنها اشاره میکند. از اینکه تفاوت فرهنگی باعث مشکل برای خانوادهها در محله شده، گله دارد. اسماعیلی یکی از اعضای هیئتامنای مسجد امام رضا(ع) و از فعالان فرهنگی در گفتوگو با «هممحله»، وقتی میخواهد مشکلات محله لیمجیر را دستهبندی کند، ترجیح میدهد به سراغ مهمترینها برود. او نداشتن قبرستان در محله لیمجیر را از مشکلات اولویتدار مطرح میکند. راه دور باغ رضوان به محله و گرانی قبور در امامزاده سید محمد(ع)، وجود قبرستانی برای لیمجیر را مهم کرده است. او معتقد است، زمین برای اختصاص به قبرستان وجود دارد. قبرستانی در خیابان امام رضا(ع) با مشکلات فراوان ساخته شد و قرار بود که قسمتی از آن را به محله اختصاص بدهند و زمینی خریده شد؛ اما تاکنون اتفاقی نیفتاده است. امکانات تفریحی بسیار کم است و زمین ورزشی و تفریحی در محله نیست. زمینی در خیابان درخشان به ورزشگاه اختصاص دادند و قرار شد سانس رایگان برای بچههای لیمجیر در نظر بگیرند که یک مدت کوتاه اجرا و آن هم کنسل شد.
محله به درمانگاه نیاز دارد
اسماعیلی در ادامه میگوید: «مسئله دوم ما نداشتن یک درمانگاه در محله است. خانواده شهید کوشکیان آن سالی که شهید شد، زمین بهداری را برای درمانگاه اهدا کردند. در همان اوایل که شروع به کار کرد، داروخانه و دکتر داشت. مدتی بعد تصمیم گرفتند ساختمان را توسعه بدهند؛ اما ساختمان فقط رها شد و کمکم شروع به تخریب کرد و فرسوده شد. قرار بود زمینی در محله اهدا کنند تا ساختمان بزرگتری ساخته شود؛ اما علوم پزشکی موافقت نکرد.»
او در ادامه تکمیل مسجد دوطفلان را مسئله سوم بیان میکند و ادامه میدهد: «هشت سال این مسجد برای ساختوساز خراب شد؛ اما هیئتامنا نتوانستند مسجد را بسازند. در حال حاضر در مسجد نماز برگزار میشود؛ ولی وضعیت مناسبی ندارد.»
اسماعیلی با اشاره به اینکه آسیب اجتماعی در محله دیده میشود و نیاز است تا گشتهای نیروی انتظامی افزایش یابند، اشاره میکند: «کلانتری در محله نداریم و محله ما زیر نظر کلانتری رهنان است. طرح محلهمحوری هم اینجا دیده نشده است و اگر شده، ما خبری نداریم. ما افراد زیادی برای حلکردن مشکلات مردم به محله آوردیم؛ حتی نماینده مجلس هم آمد. همه قول دادند که مشکلات ما را حل کنند؛ اما فقط قشنگ صحبت میکنند و تقریباً کاری انجام نمیدهند.»
کار فرهنگی نیاز به بودجه دارد
اسماعیلی معتقد است کار فرهنگی در محله لیمجیر خیلی سخت است و مردم استقبالی نمیکنند. او البته تأکید میکند که انجام کارهای فرهنگی به مداومت و بودجه نیاز دارد. مسجد امام رضا(ع) که یک مسجد فعال در مناسبتهای مذهبی است، بهصورت خودجوش و بدون نیاز ارگان خاصی اداره میشود.
او در نقد به عملکرد فرهنگسرا در محله لیمجیر ادامه میدهد: «زمین فرهنگسرا حمام قدیمی محله بود که واگذار شد به شهرداری و ساختمان آن ساخته شد. مدتی که مدیریت آن با شهرداری بود مردم محله از خدماتش استفاده میکردند؛ اما از وقتی به بخش خصوصی واگذار شد، استقبال مردم کم شده است. مردم توانشان برای استفاده از کلاسها محدود شد.»
اسماعیلی در خصوص بافت فرسوده و اجرای طرحی برای احیای این بافتها تأکید میکند: «مردم این محله ضعیف هستند و واحدهای فرسوده زیادی در محله وجود دارد؛ اما کمک و تخفیف برای بازسازی بافت فرسوده انجام نمیشود. شهرداری برای احیای بافت فرسوده باید کمک مؤثری داشته باشد. قرار بود در قسمتی از محله و بافت فرسوده شهرکسازی انجام بدهند و مردم هم استقبال کردند؛ اما بعد طرح را تغییر دادند و به مردم گفتند بیایند چند خانه را با هم تجمیع کنند. مردم نمیتوانند با فرهنگهای مختلف زیر بار این طرح بروند؛ برای همین طرح متوقف شد.»
او از نداشتن ورودی مناسب برای محله لیمجیر هم گلایه دارد و میگوید: «به ما قول داده بودند تا ورودی مناسبی برای محله بسازند. محله ما قدمت دارد؛ اما توجهی به آن نشده است. محله ما 200 سال و مسجد دوطفلان هم خیلی قدمت دارد. آنچه ما کشیدیم از بقایای این مسجد نزدیک به 400 سال است. لازم است تمام ارگانها برای رشد محله همکاری کنند و طرحهای مختلف برای احیای محله و توسعه آن اجرا شود. افراد بزرگی در دل محل رشد کردهاند.»



