به گزارش اصفهان زیبا؛اگر تا همین دیروز خیلی از خانوادهها بر این باور بودند که دختر با لباس سپید به خانه بخت می رود و با لباس سپید هم از آن خانه می رود، حالا اما در سال های گذشته این باور تغییر کرده و قبح طلاق ریخته است. این روزها نه تنها شاهد افزایش طلاق در میان جوانان هستیم بلکه هستند میانسالانی که پس از یک عمر زندگی زیر سقف مشترک و از آب و گل در آوردن فرزندان خود، به این نتیجه رسیده اند که دیگر توان ادامه زندگی مشترک را ندارند؛ همانها که در میانه زندگی ،عطای ماندن را به لقایش می بخشند تا مهر طلاق بر شناسنامهشان بنشیند.
افزایش طلاق در سنین میانسالی
دادههایی که سال گذشته مرکز آمار در اختیار رسانهها قرار داد، حاکی از این است که طلاق در رده سنی بالای ۶۰ سال در حال افزایش است. در استانهایی مانند تهران، این نرخ در دهه اخیر دو برابر شده است. اما برخلاف برداشتهای عامیانه، اغلب این طلاقها نه از سر شجاعت یا حقطلبی، که حاصل خستگی روانی، بیپناهی و سالها تحمل فرساینده رابطههای بدون معنا هستند. گزارش ها حاکی از این است که در سال ۱۴۰۲، میانگین سن اولین طلاق برای مردان و زنان به ترتیب ۳۸.۶ و ۳۳.۹ سال بوده است؛ درحالیکه این شاخص در سال ۱۳۹۲ به ترتیب ۳۴.۷ و ۲۹.۹ سال برای مردان و زنان بوده است. به عبارتی طی سالهای ۱۳۹۲ تا ۱۴۰۲ به ترتیب ۳.۹ سال و ۴ سال به میانگین سن مردان و زنان در زمان اولین طلاق افزوده شده که نشان از تجربه طلاق در سنین بالاتر است.
در اصفهان چه خبر است؟
گزارشهای موجود حاکی از این است که طلاقهای بالای 50 سال در اصفهان نیز رخ می دهد. براین اساس ، تعداد طلاقهای افراد ۵۰ سال و بالاتر در سال ۱۴۰۰ یک هزار و 611 مورد بوده است. این رقم در سال ۱۴۰۱ به یک هزار و661 مورد افزایش یافته و در سال ۱۴۰۲ به 2 هزار و88 مورد رسیده است؛یعنی بالاترین تعداد ثبتشده. پس از آن، تعداد این طلاقها در سال ۱۴۰۳ به یک هزار و ۷۶۴ مورد کاهش یافته، اما در سال ۱۴۰۴ دوباره به یک هزار و ۸۳۲ مورد افزایش پیدا کرده است. در سال ۱۴۰۵، یک هزار و ۱۱۴ مورد طلاق در سنین بالا ثبت شده است. از نظر سهم این گروه از کل طلاقهایی که در پنج سال گذشته رخ داده است ، باید گفت نسبت موارد ۵۰ سال و بالاتر در سال ۱۴۰۰ حدود 89/14 درصد، در سال ۱۴۰۱، 28/16 درصد و در سال ۱۴۰۲ ، 31/17 درصد بوده است. این سهم در سال ۱۴۰۳، 36/21 درصد بوده است؛ همچنین در سال ۱۴۰۴ نیز حدود 36/18 درصد و در سال ۱۴۰۵ ، 05/19درصد از طلاقها به این گروه اختصاص یافته است. بنابراین و با توجه به آنچه این اعداد و ارقام نشان میدهند میتوان گفت سهم این گروه از کل طلاقها در سالهای اخیر بهطور کلی افزایش داشته؛ هرچند تعداد آنها در سالهای مختلف نوسان پیدا کرده است. در یک جمعبندی و با توجه به گزارشهای اعلام شده از سوی ثبت احوال، باید گفت بیشترین تعداد طلاقهای افراد ۵۰ سال و بالاتر در سال ۱۴۰۲ ثبت شده، اما بیشترین سهم محاسبهشده از کل طلاقها مربوط به سال ۱۴۰۵ است.
چرا طلاق؟
طلاق در سنین بالا افزایش یافته است؛ موضوعی که نمی توان آن را انکار کرد. صالح قاسمی، کارشناس تحولات جمعیت ایران در تحلیل این پدیده به «اصفهان زیبا» می گوید: «اخیرا الگوی سنی طلاق تغییر کرده است و در سنین بسیار بالاتر، یعنی بالای ۴۵، ۵۰ و ۵۵ سال، با افزایش آمار طلاق روبهرو هستیم. این موضوع دلایل متعددی دارد؛ مثل کمالگرایی؛ متأسفانه حتی در سنین بالای ۵۰ سال نیز کمالگرایی میان زوجین موجب تغییر سطح انتظارات و استانداردهای زندگی مطلوب در ذهن آنها شده و احساس نارضایتی از زندگی، زوجین را بهسوی طلاق سوق میدهد. مکتب فکری «پرفکشنیسم» یا همان کمالگرایی افراطی در سراسر جهان رایج شده و جامعه ما نیز امروز با آن درگیر است.» به گفته او تفکرات فمینیستی و زنسالارانه نیز بر این موضوع بسیار تأثیرگذار بوده و با محوریتیافتن ایفای نقش زنانه در جامعه، تمایل به طلاق را در سنین بالا افزایش میدهد. نکته بعدی مسئله فراغت زوجین در سنین بالای ۵۰ و ۵۵ سال است. زوجین پیش از این، مشغول فرزندان خود بودهاند و ملاحظه آنها را میکردهاند؛ اما پس از فراغت از مسئولیت فرزندان، اصطکاک میان شخصیتها اوج میگیرد و این فراغت، تعارضها و تنشهای بین زوجین را تشدید میکند که این امر، اهمیت و کارکرد حضور فرزندان در خانواده را بهخوبی نشان میدهد. موضوع دیگری که باید به آن اشاره کرد، افزایش سطح انتظارات از روابط زناشویی است؛ متأسفانه با توجه به فضای رسانهای و شرایط جامعه، این سطح از انتظارات بسیار بالا رفته و چون در خانواده تأمین نمیشود، تمایل به طلاق را افزایش میدهد. این کارشناس ادامه میدهد: «فضای مهارگسیخته و مدیریتنشده ارتباطات جنسی در جامعه نیز در تمایل زوجین( اعم از مردان و زنان)به طلاق نقشی تعیینکننده دارد و آنها را به این سمت هدایت میکند.» راهکار چیست؟ او پاسخ میدهد: « با این توضیحات، آنچه در حال حاضر اهمیت دارد، تقویت «اصالت خانواده» در جامعه است. نباید اصالت را به فرد و اجازه دهیم تفکرات فردگرایانه حاکم شوند؛ تفکراتی که رفاه، آسایش، لذت و موفقیت را صرفا فردی میکنند و کار را سخت میسازند. در مقابل، اگر اصالت با نهاد خانواده باشد، این انتظار وجود دارد که خانواده از کنار چنین چالشهایی عبور کرده و به فروپاشی نرسد. اگر به این موضوع دقت نکنیم، جامعه ما میتواند بهسمت پدیدههایی شبیه به «انقلاب خانواده» در غرب سوق داده شود.»
طلاقی که دیگر تابو نیست!
طلاق در سنین بالا همچون گذشته دیگر تابو به شمار نمی آید؛ کافی است سری به راهروهای دادگاه بزنید تا با زنان و مردانی روبه رو شوید که پس از سال ها زندگی مشترک به دنبال جدایی هستند؛ آن هایی که به دلایل مختلف، همچون خستگی روحی و عاطفی و بزرگ شدن فرزندان و عدم نگرانی بابت آن ها دست به چنین انتخابی میزنند. ربابه نوری، عضو تیم تخصصی مهارتهای زندگی در انجمن ازدواج و خانواده کشور در گفت و گو با رسانهها به بیان چرایی طلاق افراد در دوران میانسالی یا سالمندی از منظر روانشناختی پرداخته است و از جمله دلایل این طلاقها پس از قریب به ۳۰ سال زندگی مشترک را «بحران میانسالی»، «آشیانه خالی»، تحمل اختلافات به قیمت بزرگ کردن فرزندان، امید به تغییر و بهبود این اختلافات با گذشت زمان و یا نبود شرایط لازم برای جدایی در ایام جوانی و امید به کمک مالی و اقتصادی فرزندان برای فراهم کردن امکانات زندگی مستقل پس از بزرگ شدن آنها عنوان میکند.
این روانشناس با بیان اینکه طلاق در دوران میانسالی و سالمندی، میتواند دلایل مختلفی داشته باشد، درباره «بحران میانسالی» به عنوان یکی از این دلایل میگوید: «افرادی که خیلی خوب خود را نمیشناسند با ورود به ۴۰ و ۵۰ سالگی احساس میکنند که عمرشان هدر رفته و در عین حال در این ۴۰ یا ۵۰ سال، زندگی خیلی خوبی نداشتهاند. از این رو تصور می کنند هم اکنون باید در زندگی خود تغییرات اساسی ایجاد کنند. بعضا فکر میکنند در ازدواج خود گیر کردهاند و نصف عمرشان رفته است. با این تصور که «مگر چقدر میخواهند زندگی کنند؟»، تصمیم میگیرند که باقی عمرشان را آنگونه که دلشان میخواهد زندگی کنند. در واقع افراد در بحران میانسالی احساس میکنند عمرشان از دست رفته و از این رو تلاش میکنند باقی زندگی را آنطور که خودشان فکر میکنند درست است در دست بگیرند.»



