گزارش پیش رو، گفتوگوی بلندی است که جذابیتهای فراوانش باعث شد پرسشها را حذف کنیم و جان کلام هر بخش را در تیتــرهــا بـگـنـجــانــیـم تا فضای بیشتـــری برای صــحـبــتهــــای کـــویــرنــورد مــصـاحـبــهشــونـــده فراهم شود و راهنمای پرمغزی برای خوانندگان علاقهمند به کویرنوردی باشد.
سفر به آن جاهای خالی در نقشه!
ما خانوادگی به طـبـیـعـت عـلاقـهمـنـد بودیم. پدرم طبیعتگرد بود و شکار میرفت. اما کـمـتـر کویر را انتخاب میکرد. درواقع کسی آن زمان به شکل امروزی کویر نمیرفت. من با برادرم بابک 25 سال پیش (حدود سالهای 75 و 76) کویرنوردی را شروع کردیم. درواقع کویرنوردی برای ما یکجور کنجکاوی بود که ببینیم جاهایی که در نقشه خالی است داخلشان چه هست؟ آن زمان تجهیزات و ماشینهای الان وجود نداشت. تحقیقات زیادی کردیم. کویرها و کویرنوردهای دنیا را نگاه کردیم که ببینیم آنها چطور به کویر میروند و چهکار میکنند؟ از مرنجاب و ورزنه و ریگ جن شروع کردیم و بعد کویر رباط خان (ریگ شتران) و ریگستان و… یکییکی همه این کویرها را رفتیم.
اوایل ما دو نفر تنها میرفتیم و بعد دوستان دیگر هم آمدند و اضافه شدند و تیم تشکیل دادیم و ماشینها را بهتر کردیم و تجهیزات پیشرفتهتری تهیه کردیم. اینجور نبود که در یکی دو روز به این نتیجه برسیم که راه بیفتیم و به دل کویر بزنیم و از داخل کویر لوت رد شویم! آرامآرام پیشرفت کردیم. زمانی با پدرم برای شکار آهو به کویر مرنجاب میرفتیم. آن زمان 10 سالم بود ولی کسی داخل ماسه نمیرفت، هیچکس بلد نبود که این مسیرها را برود. مثلا ما در مرنجاب برای اولین بار بالا رفتن از یک رمل کوچک با ماشین را آغاز کردیم. ماشینمان گیر کرد ولی به هر ترتیب از آن پایین آمدیم و خیلی برایمان جذاب بود. بعد فهمیدیم که در صحرای آفریقا برای این کار باد لاستیکها را کم میکنند و لاستیکهای مناسب نیاز است. لاستیک بدون تیوب وارد بازار شد و خیلی به کار ما آمد. با لاستیکهای قدیمی خیلی نمیشد باد لاستیک را کم کرد؛ چون از یکجایی به بعد لاستیک پاره میشد. کمکم نقشههای خوبی به دستمان رسید. تکنولوژی هم در این سالها پیشرفت کرد و گوگلمپ آمد و جیپیاس باب شد و استفاده کردیم و اکتشافها را گسترش دادیم.
عشق، کنجکاوی و نقشههای هوایی، ما را کاشف کویر کرد
سالهایی که کویر لوت میرفتیم، واقعا اطلاعاتی راجع به آن نبود. من خیلی تلاش میکردم از کسانی که به این کویر رفته بودند اطلاعات جمع کنم. مثلا آقای حمید بریری یا دوستان دیگر که ریگ جن زیاد میرفتند و اطلاعات خوبی داشتند. آرامآرام کویر رفتیم و اطلاعاتمان را افزایش دادیم و با آدمهای کویرنورد مراوده کردیم. در آن سالها واقعا هیچ اطلاعاتی نبود و محلیها چیزی نمیدانستند. مثلا کویر مرنجاب یا ورزنه وسعت زیادی ندارند و اطرافشان روستا وجود دارد و بومیها هم مسیرهای بین روستاها را رفتهاند و بلدند و چیزی برای کشفشدن ندارد. ولی عمق کویر ما تا همین یکی دو دهه پیش ناشناخته بود. مثلا ریگ جن را سال 78 از سمت سمنان وارد شدیم و از سمت روستای علم حاج باقر در استان اصفهان بیرون آمدیم. برای ما این کشف کردنها البته خیلی جالب بود. اینکه ببینیم پشت دیوارههای رملها چیست؟ یا این اقلیم به چه شکل است؟ ما از طریق یک دوست فرانسوی نقشههای هوایی ماهوارهها را که بالای کره زمین نقشهبرداری میکردند، تهیه کردیم و این نقشهها باعث شد بفهمیم این رملها چه شکلی است. یا توانستیم باتلاقهای نمکی و مسیرهای دشوار را شناسایی کنیم و وارد عمق کویری شویم. اطلاعاتی درباره اینجور جاها نبود. اگر هم اطلاعاتی وجود داشت خیلی محدود بود. مثلا اگر میخواستی از کوه بزرگی وارد ریگ جن شوی، اطراف این کوه روستایی وجود نداشت و مردم محلی اطلاعات کمی درباره رملهای پشت این کوه داشتند؛ چون تا پیشازاین واقعا امکانات و تجهیزاتی برای عبور از این رملها وجود نداشت. یادم است 10 سال پیش میخواستیم در پروژهای ریگ جن را با شتر عبور کنیم، نیاز به چهار تا پنج شتر داشتیم، علی ساربان در روستای مصر را به ما معرفی کردند که از ایشان شتر خواستیم و اول هم قبول کرد و بعد گفت که شترهای ما در حاشیه کویر میتوانند حرکت کنند و توان عبور از این مسیرها را ندارند و امکانپذیر نیست؛ ضمنا خودمان هم به این مسیرها آشنا نیستیم و ممکن است در باتلاق گیر کنیم. خلاصه اینکه ما با تلاش و پشتکار خودمان توانستیم خیلی از مسیرها را شناسایی و باز کنیم و بیشتر پیشروی کنیم.
راه ما از راه «گابریل» و «هدین» جدا بود
کـتابهایی مثل کتاب آلفونس گابریل به اسم صحاری ایران یا کتاب اندرسن هدین به اسم کویرهای ایران را خوانده بودم؛ ولی واقعیت این است که این کتابها به درد کاری که ما میکردیم نمیخورد. به این دلیل که آنها با شتر رفته بودند و ما میخواستیم با ماشین برویم. البته احتمالا آن موقع شترهایی هم بوده که سیصد چهارصد کیلومتر در کویر حرکت کنند و خود شترها مسیر را بلد باشند. اینها یکسری مسیرهایی را رفته بودند که آن موقع این مسیرها را میشود «عمق کویری» دانست؛ چون جادهای وجود نداشته است. آن زمان که این جغرافیدانها از کویر عبور کردند ما فقط کاروان داشتیم که از بیابانها عبور میکردند. جاده ماشینرو نداشتیم و اگر داشتیم هم خیلی محدود به اطراف شهرهای بزرگ بود. البته دستاوردهایشان در آن زمان درخشان است. مثلا آلفونس گابریل در چند نقطه در وسط کویر مرکزی ایران رد میشود یا در کویر لوت از قسمتی از دشتها میگذرد؛ ولی مثلا به کویر جن که میرسد میگوید بههیچوجه نمیشود از آن عبور کرد. میگوید حتی با شتر هم نمیشود از اینجا رد شد اما شنیدهام که کاروانهای بلوچ از وسط این ریگ هم عبور کردهاند. یک فرقی هم که کویرهای ایران با دیگر جاها دارد این است که در عمق کویریمان منابع آب و زندگی نداریم، به خاطر همین هم هست که محلیها هم چیز زیادی درباره این عمق کویری نمیدانند؛ چون برای عبور از چنین جاهایی نیاز به کاروانهای بزرگی است که آب و غذا حمل کنند.
عمق کویری ایران تا دو دهه پیش ناشناخته بود
عمق کویری ایران تا همین ده، بیست سال پیش بسیار ناشناخته بود. البته پژوهشهایی داشتهایم ولی حتی پژوهشگران بزرگی مثل مرحوم دکتر کردوانی که کویرشناس بود و لوت را میشناخت، پژوهشهایش محدود به شهداد و نصرتآباد و روستاهای اطراف لوت است. او در کتابش نوشته است که در لوت هیچ موجودی حتی باکتری هم وجود ندارد. بعد رفتیم و دیدیم در این اقلیم حیاتوحش وجود دارد، روباه شنی هست، پرنده و چرنده وجود دارد، مار و عقرب وجود دارد و اینگونه نیست که هیچچیز نباشد. سال 88 عکس یک موش را در کویر لوت گرفتم. هیچکس باورش نمیشد. یا روباه شنی هم کسی باور نمیکرد و میگفتند آن را بیرون پیداکردهاید و اینجا رها کردهاید. بعد از ما گروههای دیگر رفتند و دیدند حیات و زندگی در آن وجود دارد. البته نمیخواهم زحمت کسی را زیر سؤال ببرم؛ ولی واقعیت این است که دستاورد مهمی تا قبل از این یکی دو دهه وجود نداشت. در بین مردم بیشتر تصورات خام از کویر وجود داشت؛ مثلا خیلیها تصور میکردند وقتی طوفان شود در زیر شن مدفون میشویم ولی اصلا اینجور نیست.
پژوهشگرانی که تصورات غلطی اعلام کردند
بین کتابهای آلفونس گابریل یا دیگر پژوهشها با مشاهدههایمان تطبیق میدادیم؛ البته مختص به این جغرافیدانها هم نیست. مثلا دکتر محمودی که زمینشناس معروفی هم هست از طریق نقشههای توپوگرافی ادعا کرد که دیوارهای ماسهای لوت بلندترین دیوارهای دنیا هستند و ارتفاعشان 550 متر است. درحالیکه ما دیوارهای ماسهای لوت را اندازه گرفتیم و دیدیم که ارتفاعشان دویست، سیصد تا نهایتا چهارصدمتر است. اتفاقا این تطبیقدادنها خیلی جالب و مهم است و گاهی ما را با نتایجی متناقض روبهرو میکند. یا مثلا در کتابهای درسی در قدیم نوشته بود که پستترین جا در فلات مرکزی ایران چاله جازموریان است و میگفتند 250 متر از سطح دریا ارتفاع دارد، ولی ما مثلا در کویر لوت جایی را بهطور تصادفی کشف کردیم که 110 متر از سطح دریا ارتفاع دارد. خیلی وقتها هم سطحینگری میشود. مثلا یک عکسی پیدا میشود و میگویند این چشم کویر ایران است و بعد تحقیق میکنیم و میبینیم اصلا ربطی به ایران ندارد؛ درحالیکه یک آقای دکتر جغرافیدانی این عکس را ملاک قرار داده و دربارهاش مقاله نوشته است.
اروپاییها برای سکوت میآیند، ایرانیها برای جشن!
اول این را بگویم و تأکید کنم که فرهنگ کویرنوردی باید ارتقا پیدا کند. این شاخه جدیدی در گردشگری است و متأسفانه ما خیلی در این زمینه عقب هستیم. هنوز خیلیها نمیدانند در برخورد با جوامع روستایی حاشیه کویر چگونه رفتار کنند که در فرهنگ عمومی آن منطقه تأثیر نامطلوبی نگذارد. مثلا من مسافر آلمانی یا از دیگر کشورها با خودم به کویر میبردم، اینها شب کنار آتش کوچکی مینشستند، باهم صحبت میکردند، به آسمان نگاه میکردند و از ما میخواستند که چراغها را خاموش کنیم و صدای موسیقی را قطع کنیم تا از سکوت و آسمان زیبا و پرستاره کویر در شب لذت ببرند. رفتن به کویر و لذتبردن از این جاذبهها برایشان حالتی معنوی دارد. بعد خیلی آرام در خلوت خودشان کتاب میخواندند و نهایتا در چادرشان میخوابیدند. ولی از طرفی تورهای ایرانی، از ما موسیقی با صدای بلند میخواهند و متوجه نیستند که کویر برای سکوتش زیباست و همین آلودگی صوتی باعث آزار حیوانات میشود. یا متوجه نیستند پروژکتور باعث آلودگی نوری میشود و نمیتوان از زیبایی آسمان کویر لذت برد. اعتراضی هم بکنیم شاکی میشوند. البته گروههایی که من میبرم بیشتر علاقهمندان این حوزه هستند و کسانی هستند که عاشق این اقلیم هستند و همیشه گفتهام کسی که دنبال جشن گرفتن در کویر است با ما همراه نشود.
به فرهنگسازی در کویرنوردی نیاز داریم
باید آموزش در زمینه کویرنوردی از طرف کسی که تور را برگزار میکند وجود داشته باشد. شما ببینید یکی از معضلات ما زبالهریختن در کویر است. همین یک مورد را اگر گردشگر ایرانی یاد بگیرد و رعایت کند کمک بزرگی به محیطزیست کرده است. جوری با طبیعت رفتار میکنند انگار قصد انتقام گرفتن دارند. اینها به گروههای آفرود هم محدود نیست. روی کوه و توی جنگل هم همین است. شما سفری تا مرنجاب بروید و ببینید چقدر آنجا در کنار رملها آشغال ریخته شده است. اتفاقا بچههای حرفهایتر که آفرود میروند و علاقهمند هستند، بیشتر این مسائل ریختن زباله را رعایت میکنند. زبالههایشان را جمع میکنند یا اگر جایی زباله ببینند از کنارش بیتفاوت نمیگذرند. منتها مسئله این است که هیچکاری را از آخر نمیشود انجام داد، به کسی که 50 سال زباله توی محیطزیست ریخته، چگونه یاد دهیم که فیلتر سیگار را نباید روی زمین انداخت؟ میخواهم بگویم این شاخه از گردشگری نوپاست. نهایتا 20 سال قدمت دارد و باید در بین مردم عادی حـتـمـا فـرهـنـگســازی انجام شود.
گردشگری کویر، مصر و فرحزاد را از زمره روستاهای متروک درآورد
من مثالی برایتان میزنم. مصر و فرحزاد 20 سال پیش اصلا وجود نداشتند. روستاهای دورافتادهای بودند که کل ساکنانش چند پیرمرد و پیرزن ازکارافتاده بودند و بهشدت این روستاها مخروبه شده بود و همین کویرنوردی و رفتن به کویر باعث شد که مصر و فرحزاد امروزه به این شکل توریستی دربیاید و از همه جای دنیا به این دو روستا بیایند و خیلیها از اصفهان و تهران بروند و سرمایهگذاری کنند و هتل افتتاح کنند و روستا را توسعه دهند که جوانان دوباره به روستا برگردند. شما برای خرید خانه، دیگر جایی در مصر پیدا نمیکنید. قیمتهای خانهها بهشدت افزایش پیدا کرده است. یا مثلا گرمه که آقای مازیار آلداوود در آنجا کار گردشگری انجام میدهند، بسیار توسعه پیدا کرده است. به نظر میرسد گردشگری در ایران آینده بسیار خوبی خواهد داشت؛ ولی باید این شکل از گردشگری مدیریت شود و در جهت رشد آگاهی و آموزش مردم قدم برداشته شود.
گردشگری کویر را با انصاف آسیبشناسی کنید!
برخی میگویند: «گردشگری کویر و بومگردیها باید آسیبشناسی شوند؛ چون زیست بومی این مناطق مثل گرمه یا مصر یا ورزنه تحت تأثیر سیل گردشگری قرار گرفته است. مثلا در مصر خیلی از مردم محلی کشاورزی را رها کردهاند و به خاطر صرفه اقتصادی بومگردی میکنند. همین موضوع باعث آسیب رسیدن به منابع آبی محدود این روستا شده است. الان در هر بومگردی که وارد شوید چندین حمام و سرویس بهداشتی درست کردهاند؛ درحالیکه شاید کل مصر تعداد محدودی سرویس بهداشتی نیاز داشته باشد.»
پاسخ من این است که مسائل را نباید به این شکل دید. مثلا همین مقدار آبی که برای سرویس بهداشتی و حمام استفاده میشود بسیار کم است؛ مخصوصا در مقابل کشاورزی و آبیاری سنتی که در این مناطق معضل بزرگی است. در همین مصر از چاه آب و پمپ آبی که وجود دارد (و به فرحزاد هم آب میرساند) برای کاشت یونجه استفاده میشود.
مشخص است که این محصول در آن آفتاب و گرما بازدهی ندارد. در حال حاضر در همه جای دنیا درباره سود اقتصادی خوب توریست صحبت میشود و اینکه این موضوع کمترین آسیب را در بردارد. البته من موافق آسیبشناسی در این حوزه هستم؛ ولی باید منصف بود. شما میبینید که در حال حاضر گردشگری در شهرها وجود ندارد. تمام کسبوکارهای مربوط به گردشگری از رونق افتاده است. حالا اگر بخواهیم سختگیری هم بکنیم که دیگر راه بهجایی نمیبریم.



