اصفهان‌گردی از صفوی تا سلجوقی زیر سقف بازار

طنین زنگوله شترها و همهمه قافله‌ای را تجسم کنید که بعد از یک سفر طولانی و خسته کننده به دروازه‌های جنوبی اصفهان در محله حسن آباد رسیده‌اند. آن‌ها خسته و فرسوده از باد و باران پاییزی حالا نیاز به یک سرپناه گرم و نرم دارند. دروازه‌های جنوبی اصفهان که به روی آن‌ها گشوده می‌شود گذرگاهی مسقف را پیش رویشان می‌گذارد که غوغای تجارت و بوی خوشمزه غذا و ادویه‌های مختلف را هم‌زمان به آن‌ها هدیه می‌دهد. اینجا بازار اصفهان است: بازاری هزارساله با هویتی بسیار قدیمی‌تر. حالا دیگر کاروانیان نفس راحتی می‌کشند؛ چون از دروازه جنوبی تا دروازه شمالی اصفهان در طوقچی مسیری به اندازه حدود دو کیلومتر را زیر سقف به دور از گزند باد و باران طی خواهند کرد.

تاریخ انتشار: ۱۰:۳۲ - پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۰
مدت زمان مطالعه: 9 دقیقه

 در کاروان‌سراهایش آرام خواهند گرفت و در تیمچه‌هایش تجارت. در خوراک‌پزی‌هایش دلی از عزا در خواهند آورد و در حمام‌هایش شوخ از خود باز می‌کنند. حالا و در زمانه ما که دیگر نه خبری از قافله هست و نه از قافله‌سالار، دوچرخه‌های خود را زین می‌کنیم و در همان مسیری رکاب می‌زنیم که کاروانیان بازار اصفهان را در طول تاریخ طی کرده‌اند: از میدان نقش‌جهان تا میدان عتیق یک محور تاریخی و گردشگری بی‌نظیر با اجزای برجای مانده از دوره‌های مختلف و هویتی عمیق و غنی از تاریخ شهری کهن‌سال چون اصفهان.

گزارش‌هایی هزارساله

وجود بازار تاریخی اصفهان از دروازه حسن‌آباد تا دروازه طوقچی خیلی پیش از دوره صفوی به سبب وجود بناهای متعدد و محله‌های پیرامون آن در این مسیر امری واضح است. هرچند از جزئیات شکل و شمایل بازار پیش از صفوی چندان اطلاعی در دست نیست؛ اما مافروخی در کتاب محاسن اصفهان تصویری مبهم از بازار دوره سلجوقی به دست می‌دهد: «… و بازارهای میان شهر، هر بازاری از روی قیاس، سقف و صحنش زمین و آسمان… و به نسبت کثرت نعمت، و انبوهی بهشت و بهشتیان و از غلبه مردم و تردد ایشان، هر چهارسویی عرصه عرصات… بر در هر دکان طرائف بغداد و خزهای کوفه و دیبای روم و جواهر بحرین و آبنوس عمان و عاج هندوستان و تحفه‌های چین و پوستین‌های خراسان و چوبینه‌های طبرستان و پشمینه‌ها و گلیم‌های آذربایگان و گیلان و فرش‌های ارمن از زیلو و قالی و هرچه بدان ماند از ظروف و اوانی و فرش و اثاث و امتعه و … .» چه فهرست پر باری از کالاهای سراسر جهان آن روزگار! معلوم است که اصفهان در هزار سال پیش چه شهر مهم و کلیدی‌ای در قلب ایران‌زمین بوده است. یک ایستگاه مهم در یکی از مسیرهای جاده ابریشم. ناصرخسرو در سفرنامه‌اش با زبانی ساده‌تر بازار بزرگ اصفهان را در پایان دوره آل‌بویه این‌طور توصیف می‌کند: «اندرون شهر همه آبادان که هیچ از وی خراب ندیدم و بازارهای بسیار، و بازاری دیدم از آن صرافان که اندر او دویست مرد صراف بود و هر بازاری را دربندی و دروازه‌ای و همه محله‌ها و کوچه‌ها را همچنین دربندها و دروازه‌های محکم و کاروان‌سراهای پاکیزه بود و کوچه‌ای بود که آن را کو طراز می‌گفتند و در آن کوچه پنجاه کاروان‌سرای نیکو و در هر یک بیاعان و حجره‌داران بسیار نشسته و این کاروان که ما با ایشان همراه بودیم یک هزار و سیصد خروار بار داشتند که در آن شهر رفتیم هیچ بازدید نیامد که چگونه فرو آمدند که هیچ جا تنگی موضع نبود و نه تعذر مقام و علوفه».

از مسجد شیخ تا مدرسه مُلا

برای بازارگردی از میدان تا میدان از سردر قیصریه شروع نمی‌کنیم، بلکه پای در مسیر تاریخی بازار اصفهان که راسته شرقی بازار نقش جهان را شامل می‌شود می‌گذاریم و از مسجد شیخ لطف‌الله تا مدرسه ملاعبدالله را طی می‌کنیم. البته بازار اصفهان را در یک روز تعطیل باید رکاب زد و در روزهای وسط هفته پیاده طی کرد. راسته بازار بین مسجد شیخ تا مدرسه ملا در انتهای دوره صفوی به استناد سفرنامه شاردن قرق صنف حلاج‌ها بوده است و احتمالا در دوره‌های بعدی صنف آهنگران نیز مدتی در آن فعال بوده‌اند. هم مسجد شیخ لطف‌الله و هم مدرسه ملاعبدالله را شاه عباس سیاست‌مدارانه برای نشان‌دادن ارادتش به علمای شیعه بنا کرد. مدرسه ملاعبدالله در یک سه راهی خاطره‌انگیز برای اصفهانی‌ها واقع شده است؛ جایی که بازار به کوچه‌ای به نام چاه حاج میرزا می‌رسد. درست پشت دیوارهای مدرسه چاهی است و روبه‌رویش چایخانه و رستورانی با همین نام که به خاطر شکل و شمایل ویژه‌اش شهرت زیادی پیدا کرده است؛ اما زیر سایه این شهرت در انتهای همین کوچه یک مسجد مهجور از دوره شاه عباس وجود دارد که بین اصفهانی‌ها به تکیه ظلمات مشهور است و نوری در این ظلمات آرمیده. مزاری در این مسجد هست که گفته می‌شود قبر میرعماد حسنی، بزرگ‌ترین خطاط نستعلیق همه دوران‌هاست. تنها همین یک کوچه از بازار بزرگ اصفهان یک کتابچه قطور از داستان وقصه و روایت و افسانه در خود پنهان دارد. اما ما را سر ایستادن نیست و باید از میدان تا میدان سفر کنیم.

یک چهارسوی شاهانه

از این سه راهی که وارد راسته بازار می‌شویم در قدم اول به یکی از مهم‌ترین چهارسوهای بازار اصفهان می‌رسیم. اینجا یک چهارسوی شاهانه است؛ چون از یک طرف درِ عصارخانه و حمام شاه عباس در نزدیکی همین چهارسو باز می‌شود و از سوی دیگر درِ اصلی مدرسه ملاعبدالله رو به این چهارسو دارد. باور اینکه روزگاری شاه عباس در زیر سقف همین بازار و چهارسو قدم‌زنان به حمامش می‌آمده اندکی دشوار است؛ به ویژه که امروزه اصلا از حمام شاه عباس در بازار اصفهان خبری نیست! درهایش مسدود شده و پیکره بزرگ و تاریخی‌اش که تا همین چند دهه پیش فعال بوده در غوغای بازار گم شده است. این حمام مهم تاریخ ایران دو ورودی اصلی دارد. یکی از آن‌ها در همین چهارسوی شاه قرار دارد که استقرار یک بانک آن را از نظرها پنهان کرده. از ورودی قیصریه هم پس از گذشتن از تیمچه جهانگیری و کهنه‌چین‌ها به چهارسوی چیت سازها که می‌رسیم از آنجا تا بازار قندی که یکی دیگر از ورودی‌های حمام قرار دارد راه چندانی نیست. جایی که بازار تفنگ‌سازها از سمت سرای مخلص به بازار سماورسازها می‌پیوندد.
این همان حمامی است که شاردن در سفرنامه‌اش درباره‌اش این‌طور نوشته: «شاه عباس اول این حمام را برای استحمام خود بنا کرده بود و در بعضی از روزها، به عموم مردم اجازه می‌داد تا از آن استفاده کنند». حالا اما چهارصد سال از روزگار رونق این حمام شاهانه گذشته و حجره‌داران همسایه، در مقابل یکی از ورودی‌هایش یک ردیف کارتون چیده‌اند و جلوی در آن را مسدود کرده‌اند. سراغ حمام شاه را که از آن‌ها بگیری می‌گویند: «این حمام از زمان شاه عباس تا حالا تعطیله». البته حمام شاه عباس یا حمام شاد، تا همین چند سال پیش نیز باز بوده و بروبیایی داشته است. وضعیت عصارخانه شاهی اما خوشبختانه بهتر از حمام است. همین چند سال پیش دوباره احیا شد و حالا هم یکی از متفاوت‌ترین جاذبه‌های گردشگری اصفهان است.

یک کارخانه چهارصدساله

از راسته بازار تا عصارخانه چندین پله بیشتر فاصله نیست؛ اما همین چند پله کوتاه شما را قرن‌ها در دل تاریخ به عقب می‌برد به یک بنای تاریخی و بسیار کاربردی که تا همین چند دهه پیش هم افتان و خیزان به فعالیتش ادامه می‌داده است. اولین چیزی که در این مکان به چشم می‌آید کنده‌های غول‌آسای درخت است که در میان زمین و هوا معلق هستند. درختانی که گفته می‌شود از چنارهای قطور چهارباغ بوده و چندین تن وزن دارند. این وزنه‌های عظیم‌الجثه در حقیقت فشار لازم برای روغن‌گیری از دانه‌های گیاهی را در این عصارخانه فراهم می‌کرده‌اند. روغنی که سوخت اصلی چراغ‌های مردم قدیم بوده است. این عصارخانه در قدیم بسیار بزرگ‌تر از این بوده؛ ولی امروزه بخش‌هایی مانند بارانداز آن از بین رفته و تنها صحن اصلی و طبقه دوم باقی‌مانده است. در این طبقه دوم در قدیم علاوه بر انبار کردن روغن‌های به دست آمده، دانه‌های گیاهی را در جریان مراحل روغن‌‌‌‌گیری سرخ می‌کرده‌اند. ژان شاردن در سفرنامه‌اش نوشته که میدان نقش‌جهان را هنگام غروب با پنجاه هزار چراغ روشن می‌کرده‌اند. تصور اینکه روغن این چراغ‌ها در همین عصارخانه تهیه و تولید می‌شده بسیار شورانگیز است.

مدرسه، تیمچه، کاروان‌سرا

از چهارسو تا بافت قدیمی‌تر بازار که به سمت میدان عتیق می‌رود مجموعه بی‌نظیری از اجزای تاریخی بازارهای ایرانی را می‌توانیم مشاهده کنیم: از سرای مخلص که یکی از بزرگ‌ترین سراهای بازار است گرفته تا تیمچه ملک و مدرسه‌های جده کوچک و بزرگ. تیمچه ملک بی‌گمان زیباترین تیمچه بازار اصفهان و یکی از قشنگ‌ترین مجموعه تاریخی شهر محسوب می‌شود. این تیمچه به نام حاج محمد ابراهیم ملک‌التجار، تاجر خوش‌نام اصفهانی نام‌گذاری شده است. این تیمچه قاجاری، در تاریخ 1322 قمری ساخته شده و شامل سه قسمت تیمچه ملک، سرای ملک و بهاربند است. تیمچه اصلی را که حوض اول نیز می‌نامند نقشه‌ای هشت‌گوش و دوطبقه دارد. اطراف صحن تیمچه، ده حجره به صورت سه دری‌های ارسی قرار گرفته است که با یک راهروی شرقی به بازار اصفهان متصل می‌شود. علاوه بر فعالیت‌های تجاری و اقتصادی، در دوره مشروطه، اولین کتابخانه‌های عمومی اصفهان نیز در این سرا افتتاح می‌شود. کتابخانه سعادت به استناد مقاله روزنامه جهاد اکبر در تاریخ صفر 1325 قمری در سرای ملک‌التجار مشغول فعالیت می‌شود: «…در گلستان معارف‌پروران گلی تازه روئید و آفتاب علم از مشرق سعادت دمید یعنی کتابخانه‌ای به اسم کتابخانه سعادت افتتاح گردید. اداره آن در تیمچه ملک‌التجار برقرار شد…. در آنجا همه‌گونه کتاب موجود است». اما تیمچه مکانی برای استقرار دفاتر تجاری بازرگانان قدیم بوده و سراهای کنارش محل تولید کالاهایی که بعدا در حجره‌ها به فروش می‌رسیده است.
کمی جلوتر از تیمچه ملک، راسته بازار منجم قرار دارد. در قدیم رسم بوده که تأسیسات عمرانی توسط اطرافیان شاه صفوی در نقاط مختلف شهر به دلایل مختلف بنا می‌شده؛ مثلا در بازار اصفهان اشراف و اعیان دربار صفوی چندین مجموعه بزرگ ساخته‌اند؛ مثل حمام و سرا و مسجد جارچی باشی یا همین راسته بازار منجم که توسط منجم دربار بنا شده است. در این راسته دو مدرسه صفوی هم واقع شده است؛ مدارسی که توسط جده‌های کوچک و بزرگ شاه عباس دوم بنا شده و به همین نام هم مشهور هستند.

جارچی‌شاه عباس و مسجدش

مساجد تاریخی اصفهان اکثرا شناسنامه مشخصی از نام سازنده و تاریخ ساخت و سایر مشخصات مورد نیاز دارند؛ اما کمتر مسجدی مثل مسجد جارچی باشی در اصفهان داریم که بتوانیم این‌طور راحت و خودمانی با بانی آن ارتباط برقرار کنیم. در غیاب رسانه‌هایی مثل رادیو وتلویزیون و اینترنت و شبکه‌های مجازی، ملک سلطان جارچی باشی بار اصلی خبررسانی‌های حکومتی را در دوره شاه عباس به دوش می‌کشیده است. شاید اصفهانی‌الاصل بودن او و شوخ‌طبع بودنش باشد که امروز پس از گذر چهارقرن هنوز هم وقتی وارد مسجدش می‌شویم می‌توانیم حضور زنده و هزّال او را در این بنای کوچک اما دل‌نشین حس کنیم. مسجدی که می‌تواند جواب این پرسش همیشگی باشد: چرا مسجد شیخ لطف‌الله مناره ندارد؟! مسجد جارچی‌باشی مناره که هیچ، نه گنبد دارد نه صحن دارد و نه هیچ یکی از اجزای آشنای مساجد ایرانی را و این بهترین نشانه برای کسانی است که معماری مساجد تاریخی را فقط در یک قالب مشخص از پیش‌تعیین‌شده و تکرارشونده در نظر می‌گیرند. این مسجد یکی از بناهای مجموعه جارچی باشی است که در سال 1019 قمری به همت ملک علی بیک، جارچی باشی مخصوص شاه عباس ساخته شده است. منشی شاه عباس در تاریخ عالم‌آرای عباسی ضمن ثبت خبر درگذشت جارچی باشی کمی هم از روحیات او می‌گوید: «…دیگری ملک‌علی بیک جارچی … که مریض و علیل، متعاقب اردوی معلی به گرجستان آمد او نیز در آن عقبه رخت هستی به سرای آخرت کشید. مشارالیه اصفهانی‌الاصل و مرد هزال و شیرین‌گوی شیرین زبان مطایبه‌دوست بود». ظاهرا این جارچی باشی، اخبار رسمی را هم با چاشنی طنز جار می‌زده است: «و هرگاه به جهت امری از امور منادی کردی آن مدعا را به کلمات رنگین و حرکات ملیح شیرین ادا کردی و اگر به قتل و سیاست مجرمی مأمور گشتی تا سیاست‌گاه به آن مجرم چندان هزل و مطایبه کردی که آن سیاست را چون لعب کودکان بر او آسان شمردی».
روبه‌روی مسجد در آن سوی راسته بازار، یک حوض‌خانه تنگ و تاریک قرار دارد که اگر دستی به سر و رویش بکشند یکی از قشنگ‌ترین آبنماهای قدیمی اصفهان می‌شود. می‌شود احتمال داد که اینجا زمانی وضوخانه مسجد جارچی هم بوده است. یکی از قشنگ‌ترین بخش‌های این حوض‌خانه سنگ آبشاری است که آب را از سوراخی در دیوار به حوض منتقل می‌کرده. این سنگ آبشار درست شبیه سنگ آبشارهای داخل حمام‌های صفوی نظیر حمام علی‌قلی آقاست. نمی‌دانم چرا هر وقت این حوض‌خانه را می‌بینم به یاد یکی از مشاهده‌های پیرلوتی، گردشگر فرانسوی، در اصفهان می افتم که در کتاب سفری به اصفهان از یک چشمه جادویی در بازار اصفهان یاد کرده: «…در یک فضای کوچک که به وسیله پنجره‌ای طلایی نیمه‌پنهان است (شاید سقاخانه)، مردی دیده می‌شود که ریش‌هایش سفید و ظاهرا صد ساله است و ده دوازده زن سیاه‌پوش دایره‌وار دور او را گرفته‌اند. این شخص درویش مقدس و نگهبان چشمه عجیب کوچکی است که از درون سنگی در پشت این پنجره زیبا می‌جوشد. مرد مزبور جام‌های برنجینی را از آب پر کرده با دست‌های خشکیده خود از لای پنجره به نوبت در اختیار خانم‌ها می‌گذارد… همه این حوادث در فضای نیمه تاریک بازار اتفاق می افتد».

از بازار صفوی به بازار سلجوقی

از اینجا به بعد در هر قدم سر و شکل بازار اصفهان از صفوی به سلجوقی تغییر شکل می دهد. همه‌چیز کم‌کم کهنه تر می شود، راسته های باریک تر می‌شود و سراها و تیمچه ها فرسوده‌تر. تو گویی بازار اصفهان به مثابه یک ماشین زمان گردشگرانش را قدم به قدم در تاریخ کهن اصفهان از چهارصد سال به هزار سال پیش عقب می‌برد. وجود مسجدی به نام مسجد ذوالفقار که از دوره شاه طهماسب صفوی در این بخش از بازار نشانگر قدمت این بازارها خیلی پیش از پایتخت شدن اصفهان در دوره شاه عباس است. البته تماشای مسجد نوی بازار که بزرگ خاندان نجفی برای فرزندش ساخت و حرف و حدیث‌های پیرامونش نیز خالی از لطف نیست. آن‌سوتر در یک دور راهی تاریخ‌ساز، دو محله باستانی اصفهان پیش روی ما قرار می‌گیرد. از یک مسیر به سمت بازار نیم‌آورد و محله‌ای به همین نام می‌رویم که به نظر می‌رسد با توجه به ریشه‌های لغوی اسمش، قدمتش به دوره آل‌بویه می‌رسد. مدرسه نیم‌آورد یکی از زیباترین مدارس تاریخی اصفهان که از دوره شاه سلطان حسین باقی مانده در همین راسته بازار نیم‌آورد واقع شده است؛ اما از سمت دیگر که بازار تاریخی اصفهان سرانجام به میدان عتیق متصل می شود.

از میدان چهارصد ساله به میدان هزار ساله

قبل از رسیدن به میدان عتیق با انبوهی از سراهای قدیمی و فرسوده روبه‌رو می‌شویم که هرکدامشان قصه‌ها و روایت‌هایی در خشت‌به‌خشت خود پنهان کرده‌اند. سرای پادرخت سوخته، سرای دالان دراز با آن چشم‌انداز بادگیرهای قشنگش، سرای مرواریدفروش‌ها و سرای حاج کریم که معماری ویژه و چشمگیری دارد. یک حیاط مرکزی با چهار دالان که به چهارراسته پیرامونی منتهی می‌شود. در یکی از همین دالان‌ها یک مغازه صرافی هست که در گویی در تاریخ جامانده. میز و صندلی‌ها و گاو صندوقش با آن شکل و شمایل یک سده پیش، یک لوکیشن فیلم‌سازی را به یاد می‌آورد. سرانجام پس از طی مسیری حدود یک و نیم کیلومتر ما اینک در میدان عتیق از زیر سقف بازار اصفهان بیرون می‌آییم. دست‌ها را سایبان چشم‌ها می‌کنیم و به چشم‌انداز میدانی چشم می‌دوزیم که اگرچه تازه ساز می‌نماید؛ اما یک شناسنامه تاریخی دست‌کم هزار و دویست ساله را با خود یدک می‌کشد. روزگاری که هنوز اصفهانی نبود، مجموعه ای از روستاهای پیرامون شهر یهودیه در میدانی گرد هم می‌آمدند و بازارهای محلی و فصلی در آن برپا می‌کردند. بعد هم که اعراب به این منطقه آمدند و پس از مسجد جامع شهرستان و مسجد خوشینان، کلنگ مسجد جامع عتیق را در این میدان زدند. بعد از آن بازارها در حاشیه مسجد رشد کرد و میدان در دوره سلجوقیان شد قلب امپراطوری سلجوقی. این همان میدان است: میدانی با هشت اسم؛ میدان هارون ولایت، میدان تختگاه، میدان سنجری، میدان قدیم، میدان کهنه، سبزه میدان، میدان عتیق و حالا هم میدان امام علی(ع). و چه پایانی دل‌پذیرتر از چنین میدان باستانی برای یک بازارگردی پر از جنب و جوش و بناهای کمتر دیده شده.