به گزارش اصفهان زیبا؛ هنرهای تجسمی و صنایعدستی، راهکار اهالی اصفهان برای تولید و زندگی در شرایط دشوار اقلیمی بوده است. اینچنین نیست که اصفهان در روزگار بالندگی، آبوهوایی دیگر داشته است.
سکونت در فلات مرکزی ایران، همواره اقتضائات خودش را داشته است که مردمان آن زمان، راه سازگاری درست با آن را یاد گرفته بودهاند.
در آن روزگار، دولت، شهر، سیاست و هیچ مفهوم دیگری نبوده است که بین انسان و دنیای پیرامونش را با آن همه زیباییها و مخاطرات، حائل شود و همین باعث میشده که انسان، برای دستوپنجه نرم کردن با مسائل و چالشهای زمانه خود، عمل خلاقانه داشته باشد.
از همان زمان، آنچه درون انسان امید به ساختن را برمیانگیخته، چیزی از جنس ادب و اخلاق و دیانت بوده است. این چیزها باعث میشدند، همواره یک روایت فائق، بر مشکلات و موانعی درون انسان زمزمه کند و او را پابرجا بدارد و به کار و خلاقیت دعوت کند. انسانی که خود، از دشواریهای زندگی در دنیا باخبر است و قرار نیست کسی و جایی او را از این دشواریها ایمن بدارد، در عین حال خدایی دارد که دستش بالای دستهاست و از همه این دشواریها بزرگتر است و در حق بندگانش لطیف و رحیم است، معلوم است که این انسان اهل هنر و تولید میشود. خدا، هنرمند و خلاق است و کمال بنده نیز تحقق همین صفات در وجود خویش است.
هنرورزی در سبک زندگی مردم اصفهان، هم از طرفی دنیا را برایشان جای زیباتری میکرده و تابآوری در مقابل محدودیتها را بالا میبرده و به زندگی، عمق و معنا میبخشیده است و هم، اقتصادی متناسب با اقلیمشان پدید میآورده که برکات سرشاری را همراه خود داشته است.
درواقع کمبود منابع و امکانات، به جای اینکه دست انسان اصفهانی را بالا ببرد و او را افسردهدل کند، یا اینکه او را به دستدرازی بهحق دیگران بکشاند، در او پشتکار و سختکوشی و هنرورزی ایجاد کرده است.
میتوان گفت صنایعدستی، نمود روح خلاق و تولیدگر اصفهانی است. در زمان قدیم، کمتر خانهای در اصفهان بوده است که کارگاه یکی از این صنایعدستی و هنرهای تجسمی نباشد. صدای قالیبافی، صدایی آشنا در کوچهپسکوچههای شهر بوده است. تا همین چند سال پیش هم قالیبافی در اصفهان رونق داشت. اینها صرفا وصف مردم شهر اصفهان نیست. اینها خلق انسانهای کویری است. چه اصفهان باشد، چه کاشان یا یزد و نائین و کرمان…
امروز صنعت در اصفهان، کدامیک از اینها را با خود به همراه آورده است؟ آیا صنایع جدید شهر اصفهان، نماد تولیدگری و روح خلاقیتاند، یا در آنها مصرفگرایی و تکرار موج میزند؟
درست است که صنایع جدید، نام تولید را یدک میکشند و از جهاتی هم بیوجه نیست، اما تولید، وصف دستگاهها و تجهیزات نصبشده در اصفهان است یا وصف مردمان شهر اصفهان؟ ضمنا اثری که از این کارخانهها برای شهر اصفهان باقیمانده است، بیشتر تولید است یا مصرف آبوخاک و هوا و فرهنگ و…؟ خلاقیت کجای این صنایع است؟ آیا این صنایع در اصفهان باشد یا هر شهر دیگری، فرق میکند؟ درصورتیکه این صنایع، محصول دانش ما باشند، خلاقیت به حساب میآیند.
تا وقتی صنایع جدید، دانشبنیان نباشند و این دانش، جنبهای عمومی و نه یک رؤیای ذهنی به خود نگیرد، صنعت، نماد مصرف و تکرار است، نه نماد تولید و خلاقیت. انسان در مقابل صنایعدستی، هویت خودش را پیدا میکند و بنابراین با آن زندگی خودش را معنا میکند. انسان با صنایعدستی، تکلم کرده و درونش را آشکار میکند. صنایعدستی، بدل به هویت شهر میشود. بدل به فرهنگ میشود. درواقع صنایعدستی و هنر تجسمی ماندگار میشود و اصالت را با خودش حمل میکند.
پرسشهای مهمی درباره آنچه پیرامون ما در حال رخ دادن است وجود دارد. آیا کار در صنایع جدید و کارخانههای بزرگ، چنین موهبتهایی برای انسان داشته است؟ آیا کسی به کار تکراری در کارخانه، احساس شخصیت میکند؟ آیا شهروند اصفهانی میتواند در لابهلای دود کارخانههای این شهر، ردپایی از هویت خودش پیدا کند و خودش را با شهر صنعتیشده معرفی کند؟ یا باید سرافکنده یا طلبکار، این وضعیت را گزارش کند؟
اصلا نسبت این صنایع جدید با فرهنگ و ادب و دین انسانها چیست؟ بدون این نسبت، انسان نمیتواند چیزی را از آن خود بداند و همین نکته مهم باعث میشود همواره مثل یک غریبه با آن رفتار کند.
در این سالها، بسیار از وضعیت نابسامان زیستمحیطی و منابع زیرزمینی و انسانی اصفهان سخن گفته شده است. اما این سخنها، بدون طرح پرسش اساسی از نسبت شهر و عوارض آن با انسان، کمفایده است. باید به گذشته خود برگردیم و ببینیم ما چگونه بین هنر و صنایعدستی با زندگی و با انسان پیوند میساختهایم که امروز از انجام آن ناتوان هستیم.




