به زیبایی سایه پدر

اگر نگاهی سریع و کوتاه به فیلم‌های سینمایی کشورمان بیندازیم، حس مادرانه را در آن‌ها بسیار پررنگ‌تر می‌بینیم؛ حتی در بسیاری از فیلم‌ها و سریال‌ها مادر در محوریت قرار گرفته است.

تاریخ انتشار: ۱۰:۴۱ - سه شنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۳
مدت زمان مطالعه: 4 دقیقه
به زیبایی  سایه پدر

به گزارش اصفهان زیبا؛ اگر نگاهی سریع و کوتاه به فیلم‌های سینمایی کشورمان بیندازیم، حس مادرانه را در آن‌ها بسیار پررنگ‌تر می‌بینیم؛ حتی در بسیاری از فیلم‌ها و سریال‌ها مادر در محوریت قرار گرفته است. اما کمتر پیش می‌آید فیلمی را دیده باشیم که حس عاطفی و عاشقانه پدر و دختری، آن هم با حال‌وهوایی امروزی‌تر، محور اصلی قصه باشد؛ فرصتی که فرهاد حسن‌زاده با نوشتن کتاب «زیبا صدایم کن» برای فیلم جدید رسول صدرعاملی در جایگاه کارگردان فراهم کرده و به شکل‌گیری فیلمی بر این اساس انجامیده؛ آن هم نه درباره یک پدر و دختر معمولی؛ بلکه پدری که در آسایشگاه بستری است و دختری که خود باید، به دور از داشتن خانواده، زندگی‌اش را بسازد.

تعلیق و کشش احساسی در خدمت روایت

فیلم با پر کردن هر لحظه از کشش احساسی و تعلیق، مخاطب را وادار به دنبال کردن لحظه‌به‌لحظه داستان می‌کند. روایت پدر و دختری که درگیر بحران‌های درونی و عاطفی هستند، پیوسته لحظات شگفت‌انگیزی را به تصویر می‌کشد و مخاطب را به عمق احساسات شخصیت‌ها می‌برد. در این فیلم، کارگردان به‌خوبی توانسته تعلیق را به‌طور مؤثر ایجاد کند تا حس کنجکاوی و هیجان در تماشاگر همواره حفظ شود.

بازی درخشان امین حیایی

تصاویری که در فیلم به نمایش درمی‌آیند، بیش از پیش احساسات درونی شخصیت‌ها را عیان کرده و توجه مخاطب را به بازی متفاوت امین حیایی و استعداد جدید بازیگری در ژولیت رضایی جلب می‌کنند. امین حیایی که پیش‌تر در «شعله‌ور» بابت بازی درونی‌اش بسیار تحسین شده بود، این‌بار نیز با هنرنمایی‌اش تماشاگران را به تحسین وامی‌دارد. بازی او در این فیلم هم از لحاظ عاطفی قابل توجه است و هم از نظر شخصیت‌پردازی. او در این فیلم با چهره‌ای جدید و در نقش فردی که با بیماری دست‌وپنجه نرم می‌کند، توانسته تصویری انسانی و دلسوز از شخصیت خود ارائه دهد.

اگر از فیزیک او بگذریم، باید به میمیک چهره‌اش توجه کنیم؛ اینکه چگونه سنجیده میان پدری دلسوز و مردی که دچار بیماری روانی است، تغییر حالت می‌دهد؛ ناگهان درگیر توهم می‌شود و دوباره به دنیای واقعی و حالت طبیعی خود بازمی‌گردد. او با لبخندش صبوری می‌کند و با چشمانی که هاله‌ای از اشک در آن‌ها موج می‌زند، از دخترش التماس می‌کند تا لحظه‌ای در کنار او باشد. حاصل این هنرنمایی، خلق پدری است که نه تنها ترحم برنمی‌انگیزد، بلکه باعث همذات‌پنداری تماشاگر می‌شود.

کشف تازه‌ای دیگر از صدرعاملی

در کنار او، ژولیت رضایی که اولین تجربه بازیگری خود را پشت سر می‌گذارد، حضوری درخور توجه دارد و به‌خوبی از پس ایفای نقش برمی‌آید. همراهی او با امین حیایی باعث خلق لحظاتی بی‌نظیر در فیلم شده است. رابطه بازیگران در صحنه‌ها کاملاً ملموس است و حضور آن‌ها در کنار یکدیگر لحظات عاطفی قدرتمندی را رقم می‌زند.

مجموعه بازی‌های ژولیت رضایی و امین حیایی که بخش عمده فیلم پیرامون شخصیت این دو می‌گذرد، تقابل عقل دختر و احساسات پدر را به تصویر می‌کشد؛ تقابلی که در نهایت، وقتی این دو در کنار هم قرار می‌گیرند، مسیر فیلم‌نامه را تغییر می‌دهد و زندگی پرچالش و سخت دختر که بازتابی از زندگی امروز مردم است، رنگ و بویی فراواقعی همانند توهمات پدر به خود می‌گیرد. این لحظات، تماشاگر را برای دقایقی از دغدغه‌های روزمره‌اش جدا می‌کند؛ همان رسالتی که سینما دارد: سرگرمی، حتی برای لحظه‌ای کوتاه.

ملودرامی بالغ بدون شعارزدگی

با اینکه فیلم در ژانر ملودرام قرار می‌گیرد، احساسات آن بیش از حد اغراق‌شده نیستند. همچنین، با اینکه داستان فیلم موضوعات فرعی را در خود جای داده، نه دچار زیاده‌گویی می‌شود و نه در دام شعارزدگی می‌افتد. در واقع، به‌جای آنکه دیالوگ‌ها بار انتقال احساسات را به دوش بکشند، تصاویر با مخاطب سخن می‌گویند.

اثر ماندگاری دیگر از کریستف رضایی

موسیقی فیلم که نتیجه همکاری دوباره کریستف رضاعی و رسول صدرعاملی است، به بیان حرف‌های ناگفته فیلم و القای احساسات کمک شایانی می‌کند. استفاده از پیانو و سه‌تار برای بیان احساسات شخصیت‌ها کاملاً هم‌راستا با داستان پیش می‌رود و تأثیرگذاری بالایی دارد. موسیقی نه‌تنها در فضاسازی نقش مهمی ایفا می‌کند، بلکه لایه‌های عاطفی داستان را نیز به‌شکل عمیق‌تری به مخاطب منتقل می‌سازد. با هر تغییر در وضعیت احساسی شخصیت‌ها، موسیقی نیز به‌طور ظریفی تغییر می‌کند و بر شدت این تحولات می‌افزاید.

علل جذابیت فیلم

ریتم فیلم به گونه‌ای است که لحظه‌ای تماشاگر را خسته نمی‌کند. تعلیق‌هایی که در طول فیلم حضور دارند، همراه با شخصیت‌هایی که صفر و صدی نیستند و غیرقابل پیش‌بینی عمل می‌کنند، باعث افزایش کشش داستان شده و فیلم را در نقطه پایانی به اوج می‌رسانند. ممکن است این دیدگاه مطرح شود که فیلم از منطق روایی کاملی برخوردار نیست؛ اما اگر با نگاهی بازتر به آن بنگریم، درمی‌یابیم که این «بی‌منطقی» در واقع نوعی رویاپردازی است؛ رویکردی که به شخصیت‌ها امکان می‌دهد برای لحظاتی از بار سنگین مشکلات روزمره رهایی یابند.

این نگاه ساده‌انگارانه به مسائل، در حقیقت نوعی ایستادگی در برابر واقعیت‌های تلخ زندگی است. از این منظر، فیلم نه‌تنها از لحاظ سینمایی موفق عمل کرده، بلکه در لایه‌ای عمیق‌تر پیامی انسانی را نیز به بیننده منتقل می‌کند؛ نوعی استهزای دنیای پرفرازونشیب ما که در جهان زیبای پدر فیلم، رنگی دیگر به خود می‌گیرد.

پایانی بهتر

لحظاتی قبل از پایان‌بندی فیلم، از نظر احساسی تأثیرگذارترین بخش آن است. از دیدگاه من، بهترین پایان برای فیلم همان صحنه‌ای است که پدر و دختر، دور از هر هیاهویی، در کنار یکدیگر نشسته‌اند. این لحظه نه‌تنها از نظر بیان عاطفی بسیار قوی است، بلکه در عین حال، اضطراب، آرامش و احساسات متناقض را در هم می‌آمیزد. بعید است تماشاگری پس از پایان فیلم به یاد بیاورد که میان این پدر و دختر چه کلماتی ردوبدل شد؛ چراکه همه مجذوب تصویر و درگیر احساسی شده بودند که این قاب به آن‌ها منتقل می‌کرد.

فیلمی درخور نوجوانان امروز

در نهایت، حاصل پیوند هماهنگ میان کارگردانی، فیلم‌نامه، بازیگری و موسیقی، اثری در شأن نوجوان امروزی است که از قضاوت آنان می‌پرهیزد و حتی برای بزرگسالان نیز جذابیت خود را حفظ می‌کند. این فیلم با تکیه بر احساس، جایگاه ویژه‌ای در میان آثار رسول صدرعاملی پیدا کرده و پس از مدت‌ها، اثری ماندگار از او را به سینمای ایران افزوده است.