به گزارش اصفهان زیبا؛ در دوازده روزی که جنگ بین ایران و رژیم صهیونیستی به طول انجامید، اتفاقات گوناگونی رخ داد و برگهای جدیدی در تاریخ ایران ورق خورد.
بدیهی است ایران بعد از این 12 روز با ایران قبل از آن تفاوتهای اساسی دارد و شاید این اتفاق، جزو مهمترین نقاط عطف در تاریخ ایران معاصر باشد؛ اتفاقی که خیلی از تحلیلگران آن را با شهریور 1320 از نظر حمله قدرتهای خارجی به ایران مقایسه میکنند؛ رخدادی که ایران را تحت سلطه استعمار درآورد و عملاً ایران به یک کشور نیمهمستعمره تبدیل شد که تا انقلاب اسلامی نیز این روند ادامه داشت.
از این منظر است که جنگ اخیر اهمیت دارد. چون ایران را وارد مرحله جدید از زیست سیاسی میکند و احتمالاً نیروهای جدیدی نیز در عرصه اجتماعی ظهور خواهند کرد یا نیروهای قبلی به شکلی جدید بازتولید خواهند شد.
در این نوشته قصد طرح این مبحث که وضعیت سیاسی ایران بعد از این اتفاقات در عرصه خارجی یا داخلی چه تغییر میکند، وجود ندارد. اضافهبر این پاسخ به این سؤال که بعد از اتفاقات اخیر، چه شکافهای اجتماعی پر و چه قطبهای اجتماعی متفاوتی تشکیل میشوند، هنوز زود است. چون دورنمای تغییرات هنوز مشخص نیست.
با این حال، در این اتفاقات یک نقطه روشن و مهم نمایان شد که به صورت نهفته، در زیرلایههای حیات فرهنگی ایرانیان وجود داشت، اما ظهور نداشت: اتحاد ایرانی در برابر دشمن خارجی! اتحاد ایرانی چیزی است که از قرنها قبل تاکنون، به شکلی مداوم، اسطورهای و سینهبهسینه نقل میشده و در ناخودآگاه ذهن و در زیرلایه سنت ایرانی قرار دارد؛ آنجا که فردوسی میگوید:
همه سربهسر تن به کشتن دهیم
بـه از آنکه کشـور به دشمن دهـیم
اتحاد ایرانی در برابر دشمن خارجی، اتحادی از نوع میهنی و ناسیونالیستی نیست. آنچه اتحاد ایران و ایرانی را از ناسیونالیسم وطنپرستانه متمایز میکند، جوهر روابطی است که آن اتحاد را تشکیل میدهد. ناسیونالیسمی که بعد از شکلگیری دولت ملت در عصر مدرن و بعد از قرارداد وستفالیا به ظهور رسید، شاخصههایی دارد که نمیتوان آن را به اتحاد ایرانی اطلاق کرد.
زیرا مذهب و توحیدگرایی همیشه بخش مهمی از کنش ایرانی در عرصه اجتماعی بوده و هست و نهتنها در طول قرنها هیچ وقت از بین نرفته، بلکه به اشکال مختلف بازتولید شده است.
حال این را مقایسه کنید با ناسیونالیسمی که بعد از شکلگیری دولتهای ملی در غرب و در پی جنگهای مذهبی سیساله بهوجود آمده است. نتیجهای که حاصل میشود همان است که بالاتر بیان شد: اتحاد ایرانی با ناسیونالیسم تطابق و نزدیکی معنایی و تاریخی ندارد.
از این صغری و کبری چه نتیجهای میتوان گرفت؟ در جریان جنگ اخیر، اتحاد ایرانی با همان مولفه مذهبی توحیدی به شکلی جدید و در کمترین زمان احیا شد؛ اتحاد و انسجامی که به نظر بسیاری، طی سالهای گذشته به دلایل گوناگون اجتماعی، سیاسی و اقتصادی سست و متزلزل شده و دشمن خارجی را در این طمع انداخته بود که با یک حمله غافلگیرانه آن موی باریکی هم که از جامعه ایرانی باقیمانده، پاره خواهد شد و نظام سیاسی کشور سقوط میکند.
اما بازیابی و احیای سریع این اتحاد، نهتنها رویای دشمن را آشفته کرد، بلکه بسیاری از کارشناسان و حتی مردم عادی نیز دچار بهت و حیرت شدند؛ بهت و حیرتی که طرف دیگر آن خوشحالی از دمیده شدن روح جدیدی در پیکره جامعه ایران بود.
اکنون سؤال مهم این است که این اتحاد جدید، چه ویژگی دارد؟ این اتحاد جدید حاکی از تشکیل روابط جدید است؛ روابط جدید بین مردمی که در یک چیز مشترکاند: زندگی آنها در معرض تهدید قرار دارد و حیات فرهنگی و تاریخی آنها مورد تجاوز واقع شده است.
قرار گرفتن در لبه مرگ موجب شد پردههای چنددستگی و اختلاف کنار برود و در دل تفاوتها، نوعی شباهت و همانندی بین مردمی بهوجود بیاید که در معرض تهدیدی مشترک هستند. بنابراین این گزاره در ذهن مردم شکل گرفت که همه باید با هم «مقاومت» کنند و همه به یکسان مستحق «شهادت» هستند. این چیزی بود که در ذهن مردم نقش بست و نهتنها دو مؤلفه «مقاومت» و «شهادت» نیز آن را آبیاری کردند، بلکه از نظر معنایی نیز این دو مولفه بازتولید شدند.
بر همین اساس در جنگ اخیر، نهتنها مفهوم همبستگی ملی میهنی مذهبی به شکل جدیدی بازتولید شد، بلکه در ذیل آن، نیروهای متنوع و متکثر اجتماعی قرار گرفته و به حاملان آن تبدیل شدند.
این روابط جدید همانی است که در طول سالهای گذشته به آن نیاز داشتیم تا برخلاف ذهنیت آغلپندارانه برخی، بتوان جامعهای پویا و غیرایستا، ارزشمدار و دارای وحدتکلمه را شکل داد.



