سمیه نصیری

سمیه نصیری

روایت‌نویس

آرشیو مطالب منتشر شده
سرکه چندساله
20 شهریور 1402

سرکه چندساله

پارچه‌های روی خمره‌های سفالی را یکی یکی کنار‌ زد. بوی سرکه توی اتاق پیچید. نگاهش روی پشه‌هایی که دور انگورها می‌لولیدند، مانده بود. این چندروز دست و دلش به کار نمی‌رفت.

بعد منزل نبود در سفر روحانی
11 شهریور 1402

بعد منزل نبود در سفر روحانی

بدجور دلم سوخته. بدجور شکسته دلم.  می‌دانم بدِ بدِ بدم آقا. همه‌اش قبول. من که سختی راه را به جان خریده بودم. کاش می‌شد همه چیز آن‌طور که دلم می‌خواست ردیف می‌شد!

عطر حلوای نذری!
9 مرداد 1402

عطر حلوای نذری!

درست است امسال، توفیق روضه‌رفتن ندارم؛ ولی دلم گرم است به همین مجلس بی‌ریای کوچک خودمان. بچه‌ها خودشان به‌تنهایی برایم کربلا ساخته‌اند.

اصلا حسین جنس غمش فرق می‌کند
8 مرداد 1402

اصلا حسین جنس غمش فرق می‌کند

حالا می‌فهمم حرف ارباب بی‌کفنم را! «ا ما ترونه کما کیف یتلظی عطشا» آب می‌دادنش یا که نمی‌دادنش؛ شهادت سهم شیر خواره بود! پس چرا با دهان خشک…؟

روی کوک انتظار
1 تیر 1402

روی کوک انتظار

انگار که کوکش کرده باشند! هر روز ساعت دو بعدازظهر پشت پنجره می‌ایستد و با چشم‌های منتظرش خاطرات را درو می‌کند.