صفحه آخر
آفتابه لگن هفت دست، شوق درس هیچی!
۱۱:۲۰ - سه‌شنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۴

آفتابه لگن هفت دست، شوق درس هیچی!

از همان در ورودی فروشگاه، زرق و برق لوازم‌التحریرهای رنگ به رنگ پیداست و هر کسی را جذب می‌کند؛ از بچه‌های کوچک تا زن و مردهای سن‌و‌سال‌دار.

صدای پدافند آمبولانس و چراغ قوه
۱۳:۲۴ - دوشنبه ۲۴ شهریور ۱۴۰۴

صدای پدافند آمبولانس و چراغ قوه

شبی بود که داشتم اخبار جنگ را در نور موبایلم بالا و پایین می‌کردم. در آن میان فیلم و گزارش آمبولانسی را دیدم که پهپاد رژیم اسرائیل آن را منفجر کرده بود. یک آن دلم هری ریخت پایین. دور از انتظار هم نبود. با این حال ترس برم داشت. قلبم تکان خورد و ذهنم مثل برق به سمت تو پرید.

محو اسرائیل  چگونه ممکن است؟
۱۱:۳۷ - یکشنبه ۲۳ شهریور ۱۴۰۴

محو اسرائیل چگونه ممکن است؟

تاریخ معاصر جهان شاهد ظهور و سقوط نظام‌های سرکوبگری بوده است که بنیان خود را نه بر اراده مردم که بر زور و تبعیض نهاده‌اند.

نماز جماعت به وسعت حرم حضرت نبی(ص)
۱۱:۴۹ - شنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۴

نماز جماعت به وسعت حرم حضرت نبی(ص)

نمازهای پر از جمعیت و صف‌های طویل و طولانی یکی از صحنه‌های دلچسب و زیبای این مسجد است. رسم نماز در این شهر بسیار ارزشمند و فکر شده است. چه توجهی و چه احترامی به ساحت نماز دارند.

از زبان یک ریزگرد: هدفم رسیدن به آدم‌هاست
۱۱:۴۳ - شنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۴

از زبان یک ریزگرد: هدفم رسیدن به آدم‌هاست

رفیق پیدا کرده‌ام. بابا می‌گفت «راز موفقیت اینه که با یکی از این گُنده‌مُنده‌هایی که توی آسمون وول می‌خورن جفت‌وجور بشم.» پدربزرگ خدابیامرز می‌گفت «مگه یه ریزگرد توی خواب ببینه که بتونه خودش رو به یه چیز سنگین وصل کنه که با باد این‌ور و اون‌ور نشه.باد هر ریزگرد بزرگ و کوچیکی رو آلاخون والاخون می‌کنه.»

همانقدر که باید!
۰۸:۲۴ - پنجشنبه ۲۰ شهریور ۱۴۰۴
مثل تمام روزهای قبل. وقتی بود می‌پرسید «مرا چقدر دوست داری؟» بدون مکث گفته بودم: «آنقدر که باید.»

همانقدر که باید!

پرده سفید اتاق خواب را دوختم. چین‌های کمی دارد. پارچه زیاد نبود؛ تترون بیست و یک سال پیش. رد تا روی پارچه مانده بود و به سختی اتو و صاف شد.

حس خوب زنانگی
۱۰:۳۲ - سه‌شنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۴

حس خوب زنانگی

دغدغه‌هایت را دوست دارم و صمیمانه برایت می‌نویسم. خداقوت به خستگی‌هایت، به تمام بیداری‌های شبانه و سحرخیز بودن‌های صبحگاهی! به تویی که هم شاغل هستی و هم مشغول به امور خانه.

گُل‌ها و  گِداها
۱۰:۰۷ - سه‌شنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۴
چراغ که سبز می‌شود سریع از چهارراهِ پرگدا فاصله می‌گیرم. اما می‌دانم چهارراه بعدی هم همین ماجرا در انتظار من است

گُل‌ها و گِداها

بوی خنکی و طراوت گل‌فروشی آنقدر خوب است که آدم دلش نمی‌خواهد از مغازه‌های گل‌فروشی یا گلخانه‌ها بیرون برود؛ مخصوصاً اگر هوای بیرون گرم باشد! توی گل‌فروشی چرخی می‌زنم تا یک دسته گل مناسب برای هدیه پیدا کنم.

سفر رؤیایی
۱۲:۳۸ - یکشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۴

سفر رؤیایی

سفر همیشه برای هر آدمی، کوله‌باری از تجربه و خاطرات ناب به همراه دارد؛ تا آن‌جا که هر کس که بیش‌تر سفر می‌کند برای سفر بعدی تقلا و تکاپوی زیادتری دارد.

از زبان یک ریزگرد: هوای اصفهان را دوست دارم
۱۲:۳۴ - یکشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۴
با شیرجه‌ من توی خون یک انسان آسمی، باید او را توی بیمارستان بستری کنند

از زبان یک ریزگرد: هوای اصفهان را دوست دارم

امروز وارد اصفهان شدیم. عجب شهر غول‌پیکری است. چقدر آدم این‌ور و آن‌ور هستند، ماشین‌ها، کارخانه‌ها. نرسیده به اصفهان، یکی پیرمرد ده میکرونی می‌گفت «خیلی‌ها آرزو داشتن توی اصفهان نفس بکشن. ولی عمرشون کفاف نداد و نرسیده به اصفهان زمین‌گیر شدن.»

گره کور
۱۱:۵۴ - شنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۴
روایتی از همدلی‌ خانواده‌های ایرانی

گره کور

می‌گن توی هر لیوانی دنبال نیمه پُرش باشین، پس اگه جنگ تحمیلی دوم را توی لیوان جا کنیم، نیمه پرش معلوم می‌شه. البته توی پارچ و سطل و هر چیز دیگه هم که باشه باز نیمه پرش از بس که تیزه، خودش رو مثل نیزه فرو می‌کنه توی چشم‌مون.

سکوت؛ اما و اگر و شاید
۱۶:۳۲ - پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴
فیلم مخاطب‌پسند «مومو» انتخابی مناسب برای شناخت سینمای چین به‌شمار می‌آید

سکوت؛ اما و اگر و شاید

«شیائوما» که مردی جوان، کاری و ناشنوا است در جلسه‌ای ظاهراً با حضور چند حقوق‌دان و وکیلِ غیرمعلول می‌نشیند.