در آن روز که فضای شهر آکنده از حزن و اندوه بود، هرکس گوشهای غرق در خلوت و حال خویش بود؛ اما حضور این فرد تفاوت عجیبی داشت. حالت چهره و نگاهش بهگونهای بود که گویی با تمثال حضرت آقا سخن میگوید و درددلهایش را واگویه میکند.
آنچه مرا به ثبت این لحظه واداشت، تلاقی معنادار این دو تصویر در کنارهم بود؛ تلاقی دو رکن اصلی یک ملت: «ایمان مردم» و «شرافت پاسداران».
به گفته سردار موسوی عزیز، فرمانده هوافضای سپاه، «میدان با ما و خیابان با شما مردم».
این تصویر برای من پر از احساس و سوژههایی بود که رابطه پدر و فرزندانش را برایمان بهوضوح بیان میکرد. عید امسال، قبل از اینکه شروع شود، برای ما تمام شد؛ درست همانجایی که جنگ به چند قدمی خانهمان رسید.
مسیر دشوار و باشکوه روایت حقیقت، توقفی ندارد. ما در شمارههای گذشته، همقدم با عکاسانی شدیم که لنز دوربینشان را شجاعانه به سمت متن واقعه گرفته بودند تا غبار تردید را از چهره واقعیت پاک کنند؛ عکاسانی که آموخته بودند چگونه در میانه آشوب، ثبات را شکار کنند.
محمد موحدیان عطار، گرافیست و نقاش اصفهانی، جزو اولین نسل هنر گرافیک است و موهایش را در این عرصه سفید کرده است.
دهه کرامت سال جاری هجدهمین جشنواره تئاتر رضوی برگزار شد و بهعنوان اولین رویداد هنری پس از جنگ تحمیلی سوم، طی سه روز ۱۲ گروه از ۱۰ شهر ایران به رقابت با یکدیگر پرداختند.
بهار است. اردیبهشت، بیاعتنا به جنگ و آتشبس و هر حرفوحدیثی که بدانها منتهی میشود، اصفهان را تنگ در آغوش گرفته است؛ اصفهان که دیرزمانی است دیارِ هنرها و هنرمندان و هنردوستان روزگاران بهحساب میآید.
انجمن بینالمللی طراحان گرافیک بیستوهفت آوریل، مصادف با هفت اردیبهشت را روز جهانی طراحی و گرافیک نامگذاری کرد.
چهل و چند روز است که در ایرانمان خیزشی برپا شده برای دفاع از وطن. از روزی که رهبر شهیدمان بهشتی شد، آتشی در قلبهایمان شعلهور شد که بعد از یک ماه و اندی، هنوز خاموش نشده و ایرانیها را به دفاع با هر وسیله و روش و آیینی واداشته است.
سه روز از آن واقعه تلخ گذشته بود که همراه با همسر و فرزندم به محل حادثه (هفتون) رفتیم؛ اما آثار جنایت و تخریب همچنان پابرجا بود و غبار غم بر چهره محله سنگینی میکرد.
گاهی تاریخ نه در میان اوراق کتابها، بلکه در قاب سرد و فلزیِ پنجره یک خودروی قدیمی تکرار میشود. آن لحظه که عکس را ثبت کردم، گویی زمان به عقب بازگشته بود؛ خودروی پیکان، آن همسفرِ دهههای پرفرازونشیب این سرزمین، از دل تاریخ برآمده بود تا شاهد روایتی تازه باشد.
راستش را بخواهید، مدتی بود که هرگاه از دفتر کارم بیرون میزدم، ذهنم تنها روی یک سوژه مشخص متمرکز میشد: کودکان. آگاهانه بهدنبال قابهایی میگشتم که کودکان در آن حضور داشته باشند؛ اما این برای من صرفاً یک انتخاب بصری یا خبری نبود، بلکه ریشه در دغدغهای جدی داشت.