«بنویس حق طلاق میدید به زنهاتون بعد اسم خودتون رو هم گذاشتید مرد؟ ایموجی هم نذار»! اگر از اهالی شبکههای اجتماعی باشید، احتمالا داستان این توییت به گوشتان خورده است.
بتی فریدان، در کتاب «راز ورزی زنانه»، به رسانهها و همدستان دیگرشان، ازجمله چیزی که امروزه در ادبیات تخصصی به آن گفتمان پزشکی و گفتمان روانشناسی مرسوم میگوییم، از یک منظر مهم میتازد. صحبت اصلی فریدان در آن کتاب بر سر آن است که تمامی اینها که نامشان برده شد، با استفاده از قدرتی که دارند، شمایلی از زن آرمانی تصویر میکنند که کاملاً منطبق با الگوی مرسوم از زن ایدئال است، زنی کاملا در خدمت امیال مردانه (در تمام سطوح ساختاری).
بگذارید از تکرار مکررات در مورد قتلهایی که اصطلاحا به آنها قتل ناموسی گفته میشود، بگذریم و یک راست برویم سر اصل مطلبی که قرار است بیان شود. در روزها و هفتههای گذشته آنچنان بازار تحلیلهای مربوط به این قتلها داغ بود (حداقل تا پیش از مبحث نژادپرستی در آمریکا که مدتی جای قبلی را گرفت و البته بعد از آن دو مرتبه قتلهای دیگری خبری شد) که هر فردی با تخصص و بدون تخصص به تحلیل مسئله پرداخت.
امروزه با گسترش فرهنگ مدرن در جوامع مختلف، شاهد تقبیح اشکال مختلف بروز خشونت هستیم. در جامعه نوین، دولتها بهعنوان تنها نهادهای مجاز به استفاده از خشونت قانونی و مشروع، از طریق نهادهای قانونگذار و مجریان آن، استفاده از خشونت در جامعه را محدود میکنند و نهادهای مدنی همواره خوشنت غیرقانونی و نامشروع را تقبیح و در تعارض با اشکال مختلف مدنیت قرار میدهند؛ اما این تغییرات که متأثر از گسترش فرهنگ مدرن در قسمتهای مختلف جهان است بر اثر نفوذ و گسترش رسانهها در میان فرهنگهای مختلف اتفاق افتاده است.
بازتاب خبر قتل فجیع رومینا اشرفی، دختر نوجوان تالشی، در شبکههای اجتماعی مردم ایران را در شوک فرو برد. این عمل که به گفته موافقان و مخالفان عملی غیرانسانی تلقی شد، به ناگاه تلنگری بود برای توجه دوباره خانوادهها به رابطه با فرزندانشان. در این میان رسانهها و شبکههای اجتماعی شهر اصفهان نیز مستثنا نبودند. شایعات، واقعیات، اظهارنظرها، بحثها و جدلهای بسیاری بین کاربران در شبکههای اجتماعی و میان مردم و خانوادهها در کوچه و بازار و در خانهها درگرفت: عدهای خواستار اشد مجازات برای عاملان این فاجعه شدند و عدهای دیگر با استناد به قوانین مجازات اسلامی حق را به ولی دم دادند و برخی دستگاه قضا و قوانین آن را انعطافناپذیر قلمداد کردند.
شاید این از ویژگیهای زیستن در دوران جدید باشد که به اقتضای سرعت بیشتر وقوع رخدادها و دسترسی افزون به آنچه رخ میدهد، آنچه ملتهبمان میسازد را به طرفهالعینی از پیش چشممان برمیدارد. نهایتا جای زخمی میماند کهنه که گهگاه رخداد مشابهی خراشی بر خراش میافزاید. بازشدن زخمها چیزی نیست که کسی تمایلی به آن داشته باشد.
جایی نوشته بودم که تصورم از زندگی این است که انگار سالها در استخر بودهام؛ در یک مسابقه شنا. قانون مهم شنا را هم که میدانید؟ هرچه بیشتر دستوپا بزنی، بیشتر فرو میروی، آب میخوری یا غرق میشوی یا دیرتر به خط هدف میرسی. قانون مهم شنا این است که آرام باشید، دست از تقلا بردارید و مسیر را بروید. بدون شالاپشلوپکردن درون آب! نوشتم و معتقد بودم که سالها بهاشتباه تقلا کردهام و هر بار غرقتر شدم؛ اما فکر میکنم بهتازگی در رینگ بوکس هستم و به نظرم درستترین جای دنیا برای من همینجاست.
برخلاف آنچه تصور میشود که زنان در برخی امور قابلیت ندارند یا نسبت به مردان قابلیت کمتری دارند، از آغاز حرکتهای حقطلبانه زنان و نگاه ویژه به آنان، زنان ثابت کردهاند اگر فرصت در اختیار داشته باشند، میتوانند جهان را مکان زیباتری برای حیات انسانی کنند. در خصوص حضور زنان در ورزش زورخانهای گمان میرفت که با دریافت فتاوی مختلف از سوی مراجع عظام، بخش عظیمی از موانع پیش رو در افکار عمومی برداشته شود و زنان بتوانند پس از قرنها در این رشته ورزشی ملی و مذهبی، خودی نشان دهند؛ اما پس از انتشار فتاوی مراجع عظام بهجای آنکه مسئولان دستبهکار ایجاد فرصت شوند، نبود ساختار و بستر مناسب، ملاحظات فرهنگی، موضوع اشاعه سلامتی از طریق اجرای این رشته، عرف جامعه و دیدگاه نهادهای فرهنگی بهانه تازهای شد برای هر آنچه مانع حضور زنان در گود زورخانه بود.
لورا مالوی بهدنبال این بود که کجا و چگونه، فیلم با بهرهگیری از الگوهای از پیش موجودِ شیفتگی در سوژه فردی و صورتبندیهای اجتماعی شکلدهنده آن، جاذبه بیشتری پیدا میکند. تئوریهای مبتنی بر روانکاوی در دست او سلاحی سیاسی است که نشان میدهد چگونه ناخودآگاه جامعه مردسالار به شکل فیلم ساختار میدهد و سینما چگونه نگاه خیره مردانه را تولید و بازتولید میکند.
دوباره بدون اخطار قبلی، ایستگاههای دوچرخهسواری بانوان اصفهانی در خیابان حافظ، میدان انقلاب و دروازه دولت پلمب شد، پلمبی که البته جستوجوی خبرنگار اصفهانزیبا برای یافتن مرجع صدور دستورش فعلا ناکام ماند.این منع بیمتولی، بسیار خبرساز و پرحاشیه شده و در روزهای گذشته بازتاب گستردهای در رسانهها و شبکههای اجتماعی یافته است.
عکسها خاموشاند و آوا ندارند؛ وگرنه میشد از لابهلای تکتک آنها صدای ضجه و فریادهای خفه شده، رنجها و مصیبتهای ناتمام و غم و اندوه سالهای متمادی را شنید. عکسها یادآور اتفاقی تلخ و شوم هستند و تکتکشان خشونت علیه زنان را روایت میکنند؛ خشونتی به نام اسیدپاشی که در سالهای اخیر قربانیان زیادی گرفته […]
شایعه طرح ازدواج اجباری اولینبار نیست که در شبکههای اجتماعی داغ میشود؛ اما شاید بتوان گفت که هرگز تا این حد جدی مطرح نشده بود. تا جایی که با تکیه بر روی کار آمدن مجلس جدید و زمزمههایی که درباره نظرات نمایندگانش مطرح است، برای بسیاری از مردم، مطرحشدن این مسئله با تمام آنچه پیرامونش بیان میشد (همچون گرفتن مالیات از مجردان ثروتمند یا اجبار به سرپرستیگرفتن فرزند از جانب زوجهای بدون فرزند و جز اینها نیز) چندان هم غیر قابل باور نبود. گسترش شایعه، یک عمل دستهجمعی است. از دیرباز تاکنون نیز شایعه مبتنی بر همین ساز و کار بوده است.