روزهای جهانی، غالبا روزهایی برای آگاهی بخشی هستند. روزهایی که یادآور نماد، تاریخ و اتفاقاتی میشوند تا به بهانه این یادآوری، کنشگران دست به اقدامات عملی تاثیرگذار زنند. گرچه این روزها، نمادینند، اما اهمیتشان در همین خاصیت یادآوری و آگاهیبخشی است. برخی از روزهای جهانی به جز این خاصیت نمادین با خود تاریخی را نیز به دوش میکشند.
این روزها «پادشاه آزادیبخش»؛ لقب محمد بنسلمان، ولیعهد عربستان شده است! پادشاهی که ظاهراً با معیارهای مدرن نمودهایی از آزادی را در اختیار زنان عربستانی میگذارد. این لقب هم مانند بسیاری دیگر از نمونههای آزادیبخشی در خاورمیانه تناقضی عظیم را به دوش میکشد. فعالان زن عربستانی سالها برای به دست آوردن حقوق اولیه خود جنگیدند و برای این مبارزه هزینه دادند و حتی راهی زندان شدند. وضعیتی که با شکنجههای مختلف جسمی، جنسی و روانی همراه بود. از جمله این فعالان، لجین الهذول است.
در جدیدترین رده بندی فدراسیون جهانی فوتبال (فیفا) نام تیم ملی فوتبال بانوان ایران برای چندمین بار در سالهای اخیر از رنکینگ فیفا حذف شده است. طبق قوانین فیفا تیمهایی که بیش از پنج بازی و بیشتر از هجده ماه با تیمهای رسمی بازی نکرده باشند در این ردهبندی حضور ندارند. تیم ایران پس از بازگشت از مرحله دوم انتخابی المپیک در فروردین 97، تعطیل شد و همچنان بدون سرمربی است. هرچند این روزها در ورزشهای گروهی مردان نیز شاهد مشکلات مدیریتی و فقدان برنامهریزی درست هستیم، اما آنچه ورزش مردان را فراتر از این مشکلات همواره مهم و زنده نگه داشته است، مخاطبان و علاقمندان این ورزشها هستند.
نوشتن درباره پرسهزنی و تجربه مواجهه با شهرها هیچوقت به اندازه سالهای اخیر مُد نبوده است. گشتوگذار سریع بین عناوین کتابهای چاپ شده، ورق زدن مجلات منتشر شده، اقبال عمومی به فرم نوشتاری «جستار» که مبتنی بر تجربه نگارنده آن است و حتی بالا و پایین کردن صفحههای توییتری و اینستاگرامی به خوبی گویای تمایل جمعی برای نوشتن و خواندن از تجربه پرسهزنی و مشاهده شهر و محیط است.
خشونت علیه زنان و دختران پدیدهای جهانی است که در طول تاریخ همواره سعی شده تا از نظرها پنهان شود. چند سالی میشود که 25 نوامبر به عنوان روز جهانی منع خشونت علیه زنان نامگذاری شده است. علیرغم اینکه خشونت علیه زنان و دختران در سرتاسر جهان امری رایج است، اما به نظر میرسد که همین رواج تا حد بسیاری جلوی رسیدگی به موضوع را به طور تاریخی گرفته است. کما اینکه به رسمیت شناختن روزی جهانی برای جلوگیری و منع خشونت علیه زنان نیز نتوانسته تا آنجا که انتظار میرود جلوی رواداشتن خشونت را بگیرد. به ویژه رخ دادن بسیاری از خشونتها علیه زنان و دختران در محیطهای خصوصی (نظیر خانه) موجب میشود تا به طور مداوم سرپوشهایی مشروعیتبخش برای این وضعیت تولید شود.
سالهاست که میشنویم تعداد دخترانی که وارد دانشگاه میشوند در ایران از پسران پیشی گرفته است. این شاخص همواره دستاویزی شده تا بسیاری افراد وضعیت زنان را رو به بهبود جلوه دهند. شاید اگر بخواهیم با زمانی که زنان حق تحصیل نداشتند وضعیت را مقایسه کنیم، به طور قطع دستاوردی چشمگیر است؛ اما کافی است کمی در موضوع دقیق شویم تا ببینیم مانند بسیاری دیگر از مسائل مربوط به زنان، یک پوسته قشنگ چشم همه را خیره و ذهنمان را از محتوایی که چندان هم دلفریب نیست دور کرده است. به بیان واضحتر اینکه وضعیت زنان در ابعاد مختلف نسبت به قبل بهتر شده است قابل انکار نیست؛ اما اینکه ما مرادمان از قبل کدام وضعیتِ ماضی است و افقمان از بهبود دقیقاً با چشمداشت به کدام شرایط آرمانی است در گفتمانهای مختلف تفاوت دارد. برای همین هم است که برخی با تکیه بر ارائه تنها یک سری اعداد و ارقام ورود دختران به دانشگاهها یا امکان دسترسی زنان به برخی امکانات، نتیجهگیری میکنند که اوضاع برای زنان در ایران رو به بهبود است. آنچه در این یادداشت میخواهم به آن بپردازم شرایط عکس ماجراست. وضعیتی که وارونه نشان داده شده اما در عمل خبری از بهبود چندانی نیست.
اگر گذرتان به تاریخ کشورهای انگلستان و آمریکا خورده باشد، آغاز جنبش حق رأی برای زنان را میتوانید از دهههای پایانی قرن 19 دنبال کنید. این جنبش، به عنوان اولین مطالبه در راستای برابری، پیامدهای مهمی داشت و آثار ماندگاری چه از نظر فکری و چه از نظر شکل و شیوههای مبارزه بر زنان نسلهای بعد گذارد. آن چنان که با گذشت بیش از یک قرن همچنان میتوان پیرنگ مباحث گسترده آن جنبش را در گفتوگوهای امروزی نیز جستوجو کرد. این جنبش در بسیاری از کشورهای اروپایی و در قرن بعدی در بسیاری از کشورهای جهان شکل گرفت. اما اشاره به دو کشور آمریکا و انگلستان به این دلیل است که جنبش حق رأی در این دو کشور در آغاز قرن 20 به یکدیگر پیوستند و اثرات مهمی بر شکل مبارزه یکدیگر داشتند.
مطرحشدن روزافزون خواستهها، مسائل، اعتراضات و نظرات زنان و موضوعات در ارتباط با آنها، از خلال رسانههای غیررسمی و غالبا شبکههای اجتماعی، پدیدهای است که دستکم در یکی دو سال اخیر بهطور چشمگیر شاهدش بودهایم. اینکه چرا زنان در رسانههای رسمی (بهمعنای رسانههایی که در داخل کشور و از جانب دولت به رسمیت شناخته میشوند)، کمتر و دستبهعصا حضور دارند، مجالی جداگانه میطلبد. اما آنچه روشن است، امکان اظهارنظر آزاد در کنار دسترسی سادهتر و گستردهتر و البته مخاطبان بیشتر در شبکههای اجتماعی است؛ چیزی که در رسانههای رسمی بهسادگی امکانپذیر نیست. این امر باعث شده تا موضوعاتی که در گفتمان رسمی با ملاحظات مواجهاند، در مجراهای رسانهای غیررسمی بیشتر مجال مطرحشدن پیدا کنند.
روز جهانی زنان شاغل! روزی که تبریک خاصی برایش در نظر نمیگیرند اما فرصت مناسبی است برای تازیدن به مسئله اشتغال زنان به ویژه از دیدگاه سنتی ومردسالارانه. خوشبختانه یا متأسفانه تکلیف زنان در این دیدگاه معلوم یا نیمه معلوم است. مشکل اصلی در بینش نیمهسنتی و روبهمدرن مردان امروزی است. مردانی که در ذهن خود زن را کدبانوی تمام عیار خانه میدانند اما دلشان برای داشتن اسپانسرهای مالی هم غنج میرود. دوگانگی عجیب، دوستداشتنی و تفکیکنشدنی را تجربه میکنند.
توسعه مفهومی چندبعدی است و برای توسعهیافتگی توجه به همه ابعاد آن بهطور متوازن امری مهم به شمار میرود؛ ازاینرو ضرورت دارد جایگاه زنان، بهعنوان نیمی از افراد تشکیلدهنده جامعه، در امر توسعه مشخص شود. وجود دیدگاههای مختلف درباره نقش زنان، ورود به بحث زن و جایگاه او در توسعه را با مشکل مواجه میکند؛ لذا باید ابتدا ببینیم چه نقشی برای زن قائل هستیم. آیا فقط در خانواده برای او نقش قائلیم یا فقط در اجتماع یا تلفیقی از این دو نقش؟ ایفای نقشهای اجتماعی برای زنان نه مسئلهای مربوط به زمان حاضر که امری تاریخی است.
اینکه ما در نظامهایی نابرابر زندگی میکنیم چیزی نیست که بر کسی پوشیده باشد. تقریبا میتوان گفت سازوکار اجتماعی و اقتصادی در تمام دنیا بهشدت نابرابر و بهطور عامدانه بر تقسیم غیرعادلانه مزایا بنیان نهاده شده است؛ اما این پرسش همیشه مطرح بوده است که چرا ما به نابرابری معترضیم اما به نابرابری جنسیتی خیر؟