از حوالی ظهر، میدان فیض اصفهان آرامآرام شکل دیگری به خود میگیرد. خیابانهای منتهی به میدان پر از مردمی است که هرکدام به سمتی میآیند؛ برخی شاخههای گل در دست دارند، برخی پرچم ایران، و برخی هم عکسهایی از رهبر شهید و جدید کشور را بالا گرفتهاند.
ساعت ۲ و ۴۵دقیقه دوشنبه ۱۸ اسفند؛ اگرچه حمله هوایی به سمت استانداری اصفهان انجام شده بود ولی در اصل حمله به مردم بود.
«مهدی سهرابی» از رزمندگان غیور و دلیرمرد اصفهانی در هوافضای اصفهان در جنگ دوازده روزه است که 27 خرداد ماه امسال توسط موشکهای اسرائیل مجروح و دچار 95 درصد سوختگی میشود.
مسجد، کنج کوچهای است توی یکی از خیابانهای شهر. ساعت از ده شب گذشته است. شاخههای سَرو سایه انداخته روی درب نیمهباز مسجد و نوری سبز رنگ از داخل مسجد افتاده توی کوچه.
خبر سنگین بود؛ شهادت حضرت آیتالله خامنهای در هیچ کلمه و جملهای گنجانده نمیشد.
باز شهید آوردند و دوباره مردم آمدند اینبار اما «حماسیتر» از همیشه. میدان بزرگمهر بار دیگر حماسه آفرید اینبار اما در میان «آتش و دود جنگ».
«غرش تانك در شب عملیات، به نیروهای پیاده قوت قلب میداد. اگر دو تانك با یك گردان 350 نفره همراه میشدند، نیروها آرامش میگرفتند و اگر واحدهای زرهی عقبنشینی میكردند، كاملاً باعث تضعیف روحیه نیروها میشد. عراق هم از این موضوع اطلاع داشت و از شیوههای مختلف تلاش میكرد، تانكهای ایران را از بین ببرد. تانك، جنگ سخت و مردانهای دارد و شهادت آن هم مردانه است.»
جمعه بود، حال دیگری داشتم. از صبح چندمین بار بود که طول اتاق را طی کرده بودم. چای ریخته بودم اما نتوانستم بخورم. بچهها گریه میکردند. مثل اینکه آنها هم پریشان بودند.
فرمانده 29 ساله لشکر امامحسین(ع) از روزهای آغازین جنگ تحمیلی، در جبهه جنوب حضور داشت و طلایهدار عملیاتهای موفقیتآمیز آن دوران بود. در اتاق جنگ، «حسین خرازی» جزو اولین امیدها و نوک پیکان حمله محسوب میشد.
هوای گلستان شهدای اصفهان، رنگ دیگری داشت؛ انگار زمان کمی آهستهتر میگذشت و هر قدم، صدای خاطرهای را زنده میکرد. خانوادهها آرام میان ردیفهای سنگقبرها حرکت میکردند و بعد کنار مزار عزیزانشان مینشستند.
اینجا سرزمینی است سراسر از اراده. جایی که مردان، رفتن را به ماندن برتری دادند. مرزی است ملکوتی حدفاصل زمین و آسمان. مکانی که روحِ فداکاری مردان چند دهه پیش از ما، این سرزمین را همچنان زنده و سرپا نگه داشته است.
راهیان نور فقط یک اردو نیست؛ یک تجربه زیسته است. تجربهای که به گفته بسیاری از فعالان فرهنگی، هیچ فیلم، سخنرانی یا برنامهای توان جایگزینی آن را ندارد.