پایداری
دلش شهادت قشنگ می‌خواست…!
11:06 - یکشنبه 12 بهمن 1404
شهید محمدمهدی فدایی به روایت مادرش؛ لیلا شاهنظری

دلش شهادت قشنگ می‌خواست…!

مهندسی مکانیک می‌خواند. یک ترم خواند و انصراف داد و‌ رفت دانشگاه فرهنگیان. گفتند حقوق معلمی کم است و کفاف زندگی را نمی‌دهد اما محمد مهدی در جواب گفت: «درست است که حقوقش کم است اما برکت دارد.»

معلمی‌ که «فدایی» وطن شد!
11:01 - یکشنبه 12 بهمن 1404
روایتی نیم‌روزه از مدرسه دارالسلام؛ پای صحبت‌های دانش‌آموزانی که از معلم شهیدشان «محمدمهدی فدایی» گفتند

معلمی‌ که «فدایی» وطن شد!

از شلوغی حیاط مدرسه تا خلوتی کلاس درسی که قاب عکس آقای فدایی را روی میز معلم نشاندند، خیلی راهی نیست. مدرسه «دارالسلامِ» شهر درچه خیلی نُقلی و جمع و جور است…! زنگ تفریح را زده‌اند و پسربچه‌های دوازده‌سیزده‌ و حتی چهارده ساله از سروکول هم بالا می‌روند.

قهرمانِ بابا!
12:40 - سه‌شنبه 7 بهمن 1404
گفت‌وگو با فرزند سردار شهید میثم رضوانپور که از چهارسالگی پا به توپ شد و این روزها یک فوتبالیست حرفه‌ای است

قهرمانِ بابا!

«چهارسالگی» برایش می‌شود نقطه شروع یک مسیر متفاوت. مسیری که از «توپ» و «دروازه» شروع می‌شود. می‌گوید اولش یک علاقه بود اما حمایت پدر و پشتیبانی او، همه چیز را عوض کرد.

ما باید تصویر قهرمان مخابره می‌کردیم نه قربانی!
11:17 - شنبه 4 بهمن 1404
چرا حجت‌الاسلام جوان‌آراسته به عریان بودن روایت‌های تصویری از جنایت‌های تروریستی در روزهای اخیر، واکنش نشان داد؟

ما باید تصویر قهرمان مخابره می‌کردیم نه قربانی!

بیست‌ونهم دی ماه بود که «حجت‌الاسلام محمدرضا جوان آراسته»؛ فعال فرهنگی، نویسنده، مدیر و موسس مدرسه نویسندگی مبنا در صفحات مجازی خود نوشت: «اگر من رو به عنوان کسی که اهل فرهنگم قبول دارید، اگر می‌پذیرید که تربیت رو می‌شناسم و تا حدی اصول تربیتی رو بلدم، اگر قبول دارید که توی این سال‌ها بالاخره با زیروبم رسانه آشنا شدم، برای سلامت خودتون و اطرافیان‌تون، فیلم‌های مربوط به جنایات تروریستی روزهای گذشته رو نه تماشا کنید و نه برای کسی بفرستید.

خزانِ آنیلای هشت ساله با شهادت!
13:33 - سه‌شنبه 30 دی 1404

خزانِ آنیلای هشت ساله با شهادت!

ایستاده بود توی صف. در ردیف شهدای جمعه نوزدهمین روز دی ماه. با آن قد و قواره کوچکش، قرعه به نامش افتاده بود به نام آنیلا ابوطالبیان هشت ساله.

نور چشمِ بابا!
13:21 - سه‌شنبه 30 دی 1404
روایت‌های زندگی شهید «امیرعلی پیمانی»، شهید مدافع امنیت، از زبان پدر و مادرش

نور چشمِ بابا!

پدر که باشی، همه طور دیگری رویت حساب می‌کنند. می‌شوی تکیه‌گاه و ستون محکم خانواده. اما گاهی پدر هم می‌شکند، شانه‌هایش می‌لرزد و اشکش جاری می‌شود؛ وقتی‌که پسرش مظلومانه به شهادت می‌رسد؛ آن هم اولین پسرش. همانی‌که اولین بار بابا شدن با او برایش معنا شده بود. قند توی دلش آب می‌شد وقتی قد کشیدنش را می‌دید.

اقتدارِ اصفهان!
12:05 - سه‌شنبه 23 دی 1404
و دوباره جوانه می‌زنیم؛ از همان جایی که زخم خوردیم!

اقتدارِ اصفهان!

اقشار و آحاد مختلف مردم اصفهان و مسئولین استان، عصر روز گذشته از پیش از آغاز رسمی برنامه، در میدان بزرگمهر حضور پیدا کردند و با در دست داشتن پلاکاردها و دست‌نوشته‌هایی انزجار خود را از آمریکا و رژیم صهیونیستی نشان دادند و با محکوم کردن اقدامات ت

و مردم باز آمدند !
12:00 - سه‌شنبه 23 دی 1404
خاک این شهر سال‌هاست تن مردان نجیبش را محکم در آغوش گرفته

و مردم باز آمدند !

قرار بود اعتراض باشد. تجمعی برای خواسته مشترک بیشتر مردم. مردم گلایه داشتند از کوچک شدن سفره‌هایشان، از قیمت کالاهایی که لحظه‌ای، بالا و پایین می‌شد و البته شیب بالا رفتنش این اواخر حسابی بیشتر شده بود.

سالی متفاوت در سایه «جنگ»!
14:35 - شنبه 20 دی 1404
روایت یک سال عجیب و غیرمنتظره در صفحه پایداری روزنامه اصفهان زیبا

سالی متفاوت در سایه «جنگ»!

روزنامه اصفهان‌زیبا در آستانه بیست‌و‌دو سالگی ایستاده است؛ بیست‌ودو سال روایت، بیست‌ودو سال همراهی با مردم و بیست‌و‌دو سال پاسداری از ارزش‌هایی که ریشه در «ایثار و شهادت» و «مقاومت و ایستادگی» دارند در «صفحه پایداری».

چندتا دوستش داری…؟! «یه دنیا»!
11:36 - دوشنبه 15 دی 1404
یک روایت عاشقانه از پسری که این روزها هیچ صبحانه‌ای برایش خوشمزه نیست

چندتا دوستش داری…؟! «یه دنیا»!

گرمای تیرماه عجیب برتنش مانده و چشمانش از رفتن مادر، هنوز داغ است. کلماتش را بریده بریده به زبان می‌آورد و با لهجه شیرین اصفهانی حل شده توی حرف‌هایش، از آن روز تلخ می‌گوید. از روزی که مادر برایش تمام شد. از مادری که وقتی می‌پرسم چندتا دوستش داری؟

دوازده روز و یک عمر…!
11:02 - دوشنبه 15 دی 1404

دوازده روز و یک عمر…!

چشم باز کنی و ببینی وسط میدان جنگی. دشمن رسیده پشت در خانه‌ات. خانه کناری را زده است و خانه روبرویی را هم. همینطور پیش برود خانه تو هم در امان نخواهد ماند.

«لادن» در دود و خون!
10:56 - دوشنبه 15 دی 1404
مادری که رفت، پدر و پسری که ماندند؛حسین نریمانی، همسر شهیده مریم قنبریان از شهدای جنگ دوازده‌‌روزه اصفهان، این رفتن و ماندن را روایت می‌کند

«لادن» در دود و خون!

«دود» و «خون»! کوچه را دود گرفته بود و زمین را ردِ خون….! این کوتاه‌ترین روایت از کوچه لادن، در دهمین روز از جنگ دوازده روزه با اسرائیل است.