پایداری
داوطلب غایب دیروزِ آزمون دکتری!
۱۱:۱۰ - شنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۴
شهید «سجاد ذبیحی» با شماره داوطلبی ۱۲۵۰۸۸، هجدهم دی‌ماه دکترای شهادت گرفت

داوطلب غایب دیروزِ آزمون دکتری!

جمعه؛ بیست و چهارم بهمن. ساعت هشت صبح. زرین‌شهر. دانشگاه آزاد اسلامی واحد لنجان. ساختمان شیخ بهایی! قاب عکسش یا یک بغل گل سفید، نشسته روی صندلی، کنار صندلی‌های دیگر و جای خالی‌اش را پُر کرده است.

پابه‌پای یک انتظار چهل و دو سالۀ ادامه‌دار!
۱۰:۳۲ - دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۴
از شهادت همسر تا داغ فرزند به روایت «فرشته توانگریان»، همسرشهید «حسن شیخ‌بهایی»

پابه‌پای یک انتظار چهل و دو سالۀ ادامه‌دار!

چشمانش می‌خندد، صورتش هم، اما دلش نه! چهل و اندی سال است که چشم انتظار است… چشم انتظار یک خبر، چشم انتظار یک دلخوشی عمیق! سالهاست منتظر یک زنگ تلفن است.

«عباس» نظریه‌پردازی برجسته بود!
۱۱:۵۰ - سه‌شنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۴
شهید حاج عباس نیلفروشان به روایت سردار چهارباغی؛ از فرماندهان قرارگاه مرکزی خاتم ‌الانبیا و سپاه قدس

«عباس» نظریه‌پردازی برجسته بود!

سرتیپ پاسدار حاج محمود چهارباغی از فرماندهان جبهه مقاومت و سپاه قدس شاید یکی از افرادی باشد که حاج عباس نیلفروشان را به خوبی شناخت و در دوران حیات او، به خصوص در سال‌های فعالیت مبارزاتی‌اش در جبهه مقاومت همراه و همسیرش بود.

هم برادر است، هم شاگرد آقای فدایی!
۱۱:۱۲ - یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۴
دانش‌آموز سربلند مدرسه دارالسلام

هم برادر است، هم شاگرد آقای فدایی!

«سُوگ» و «حُزن»، ساکت و سربه‌زیرش کرده و سخت وارد گفت‌وگو می‌شود. انگار هنوز داغِ برادر بیست و یکساله‌اش را هضم نکرده، حتی وقتی از چگونگی شهادت «محمدمهدی» در آن شب سردِ پنجشنبه «هجدهم دی‌ماه» در «میدان امام حسین»(ع) «قهدریجان» می‌پرسم و او بدون هیچ درنگی می‌گوید: «اینها را خیلی به من نگفتند…!»

دلش شهادت قشنگ می‌خواست…!
۱۱:۰۶ - یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۴
شهید محمدمهدی فدایی به روایت مادرش؛ لیلا شاهنظری

دلش شهادت قشنگ می‌خواست…!

مهندسی مکانیک می‌خواند. یک ترم خواند و انصراف داد و‌ رفت دانشگاه فرهنگیان. گفتند حقوق معلمی کم است و کفاف زندگی را نمی‌دهد اما محمد مهدی در جواب گفت: «درست است که حقوقش کم است اما برکت دارد.»

معلمی‌ که «فدایی» وطن شد!
۱۱:۰۱ - یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۴
روایتی نیم‌روزه از مدرسه دارالسلام؛ پای صحبت‌های دانش‌آموزانی که از معلم شهیدشان «محمدمهدی فدایی» گفتند

معلمی‌ که «فدایی» وطن شد!

از شلوغی حیاط مدرسه تا خلوتی کلاس درسی که قاب عکس آقای فدایی را روی میز معلم نشاندند، خیلی راهی نیست. مدرسه «دارالسلامِ» شهر درچه خیلی نُقلی و جمع و جور است…! زنگ تفریح را زده‌اند و پسربچه‌های دوازده‌سیزده‌ و حتی چهارده ساله از سروکول هم بالا می‌روند.

قهرمانِ بابا!
۱۲:۴۰ - سه‌شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴
گفت‌وگو با فرزند سردار شهید میثم رضوانپور که از چهارسالگی پا به توپ شد و این روزها یک فوتبالیست حرفه‌ای است

قهرمانِ بابا!

«چهارسالگی» برایش می‌شود نقطه شروع یک مسیر متفاوت. مسیری که از «توپ» و «دروازه» شروع می‌شود. می‌گوید اولش یک علاقه بود اما حمایت پدر و پشتیبانی او، همه چیز را عوض کرد.

ما باید تصویر قهرمان مخابره می‌کردیم نه قربانی!
۱۱:۱۷ - شنبه ۴ بهمن ۱۴۰۴
چرا حجت‌الاسلام جوان‌آراسته به عریان بودن روایت‌های تصویری از جنایت‌های تروریستی در روزهای اخیر، واکنش نشان داد؟

ما باید تصویر قهرمان مخابره می‌کردیم نه قربانی!

بیست‌ونهم دی ماه بود که «حجت‌الاسلام محمدرضا جوان آراسته»؛ فعال فرهنگی، نویسنده، مدیر و موسس مدرسه نویسندگی مبنا در صفحات مجازی خود نوشت: «اگر من رو به عنوان کسی که اهل فرهنگم قبول دارید، اگر می‌پذیرید که تربیت رو می‌شناسم و تا حدی اصول تربیتی رو بلدم، اگر قبول دارید که توی این سال‌ها بالاخره با زیروبم رسانه آشنا شدم، برای سلامت خودتون و اطرافیان‌تون، فیلم‌های مربوط به جنایات تروریستی روزهای گذشته رو نه تماشا کنید و نه برای کسی بفرستید.

خزانِ آنیلای هشت ساله با شهادت!
۱۳:۳۳ - سه‌شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۴

خزانِ آنیلای هشت ساله با شهادت!

ایستاده بود توی صف. در ردیف شهدای جمعه نوزدهمین روز دی ماه. با آن قد و قواره کوچکش، قرعه به نامش افتاده بود به نام آنیلا ابوطالبیان هشت ساله.

نور چشمِ بابا!
۱۳:۲۱ - سه‌شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۴
روایت‌های زندگی شهید «امیرعلی پیمانی»، شهید مدافع امنیت، از زبان پدر و مادرش

نور چشمِ بابا!

پدر که باشی، همه طور دیگری رویت حساب می‌کنند. می‌شوی تکیه‌گاه و ستون محکم خانواده. اما گاهی پدر هم می‌شکند، شانه‌هایش می‌لرزد و اشکش جاری می‌شود؛ وقتی‌که پسرش مظلومانه به شهادت می‌رسد؛ آن هم اولین پسرش. همانی‌که اولین بار بابا شدن با او برایش معنا شده بود. قند توی دلش آب می‌شد وقتی قد کشیدنش را می‌دید.

اقتدارِ اصفهان!
۱۲:۰۵ - سه‌شنبه ۲۳ دی ۱۴۰۴
و دوباره جوانه می‌زنیم؛ از همان جایی که زخم خوردیم!

اقتدارِ اصفهان!

اقشار و آحاد مختلف مردم اصفهان و مسئولین استان، عصر روز گذشته از پیش از آغاز رسمی برنامه، در میدان بزرگمهر حضور پیدا کردند و با در دست داشتن پلاکاردها و دست‌نوشته‌هایی انزجار خود را از آمریکا و رژیم صهیونیستی نشان دادند و با محکوم کردن اقدامات ت

و مردم باز آمدند !
۱۲:۰۰ - سه‌شنبه ۲۳ دی ۱۴۰۴
خاک این شهر سال‌هاست تن مردان نجیبش را محکم در آغوش گرفته

و مردم باز آمدند !

قرار بود اعتراض باشد. تجمعی برای خواسته مشترک بیشتر مردم. مردم گلایه داشتند از کوچک شدن سفره‌هایشان، از قیمت کالاهایی که لحظه‌ای، بالا و پایین می‌شد و البته شیب بالا رفتنش این اواخر حسابی بیشتر شده بود.