پس از سیلابی از غم و انبوهی از غبار مرگ و ویرانی، بعد از ماهها سوز دل، آه بر جان نشسته و اشک غلتان هزارانهزار کودک بیپناه، اینک ناقوس جنگ به خموشی گراییده تا اندک مهلتی فراهم آید تا مگر آغوش گرمی، یتیمی را نوازش کند و یا نسیمی از میانه دالانهای ویران شهر، موی شهید درخونتپیدهای را شانه زند.
بیروت بالاخره ازدستدادنِ رهبر شهید حور زبالله خود را باکرد؛ مرد بزرگی که از عروجش فقط پنجماه میگذرد؛ اما در چندماه گذشته، هروقت سخن از شهادتش میشد، اخم آدمها میرفت توی هم که سید برمیگردد.
لبنان در آستانه یکی از نقاطعطف تاریخی خویش است. مراسم تشییع پیکر سید، حالا دارد به بزرگترین رویداد ملی تاریخ لبنان تبدیل میشود؛ اما آنچه سیدحسن نصرالله را به شخصیتی بیبدیل برای مردم لبنان تبدیل کرده است، چیست؟
جنگ غزه یک تراژدی به معنای واقعی کلمه دردناک در جهان معاصر بود. رویدادی که بیش از یک سال به طول انجامید و رژیم اسرائیل با پشتیبانی طیف گستردهای از قدرتهای غربی و متحدان منطقهای این رژیم، سیلی از خون و جنایت را علیه مردم بیگناه نوار غزه در این مدت به راه انداخت.
رسانهها در دنیای امروز بهعنوان یکی از قدرتمندترین ابزارهای تأثیرگذاری بر افکار عمومی شناخته میشوند. بحران غزه، بهعنوان یکی از پیچیدهترین، طولانیترین و غیرانسانیترین بحرانهایی است که به پشتوانه آمریکا و اروپا ایجادشد که همواره مرکز توجه رسانههای بینالمللی و منطقهای بوده است.
«هنر» در فلسطین چیزی فراتر از زیبایی است؛ درواقع واژه هنر برای اهالی غزه، مترادف با مقاومت و مبارزه است. در این سرزمین، زنان و مردان هنرمند، آثاری خلق میکنند که از دردها، امیدها و آرزوهای یک ملت سخن میگوید.
بیش از یک سال جنگ غزه به طول انجامید. جنگی که بسیاری از جریانهای رسانهای و تبلیغاتی غربی و صهیونیستی سعی داشتند مقاومت فلسطین را بهعنوان متهم اصلیِ آغاز آن معرفی کنند.
سرانجام پس از 15 ماه بحران در نوار غزه، جنگی 470روزه، با 152 هزار شهید و زخمی و بیش از 11هزار مفقود، در این منطقه به پایان رسید …
غزه، نوار کوچک و پرجمعیتی که بهعنوان بزرگترین اسارتگاه و شکنجهگاه دنیا و بخشی از سرزمینهای فلسطینی بهشمار میرود، به دلیل محاصره اقتصادی، سیاسی و نظامی از سوی اسرائیل و محدودیتهای بینالمللی، با بحرانهای انسانی گستردهای مواجه است.
«حاج حسین لادانی» را بچههای لشکر امامحسین(ع) خوب میشناسند؛ همان که معروف است به بیسیمچی سردار حاج علی باقری، فرماندهای که کنارش قدکشید و بزرگ شد؛ آنقدر بزرگ که در سالهای بعد از جنگ هم، در خط مقدم جهاد بودن را فراموش نکرد و با تأسیس قرارگاهی به نیت خدمت رسانی به مردم کشورش، حجت را بر خیلیها تمام کرد؛ قرارگاهی که نامش را به نام فرمانده دیگرش، حاج آقا مصطفای ردانیپور گذاشت تا نگاهش، برکت راه و مسیرشان باشد.
صدا، صدای آشنای همیشگی بود؛ ولی در اثنای نماز ظهر؟ مگر چه اتفاق مهمی قرار بود بیفتد؟ «محمد، نگاههای معنادار تو را به آسمان میبینیم و تو را بهسوی قبلهای که رضایتت را جلب کند برمیگردانیم.»
وقتی گفتند برای غزه بنویسم، تمامِ من خسته شد. وقتی گفتند برای کودکان غزه بنویسم تمامِ منِ خسته، خیسِ اشک شد. شدم شبیه گنجشکی که زیر باران مانده و سرمای زمختی نشسته است به تنش…