چندسالی است ایده «زیست خوب» بر بخشی از سنت تاریخ فکریفلسفی جهان غرب و شرق سایه افکنده است. البته ظهور این سنت در جهان غرب به ویژه آلمان به دوران بعد از جنگ جهانی دوم باز میگردد.
اصفهان پساجنگ به دنبال شهر و تجربه شهری است که روایتی از بقا، حکمروایی، پایداری انطباقپذیری و انعطافپذیری را داشته باشد. در نتیجه این شهر در پی ارائه الگویی در طرحریزی شهری است که به نحوی از آسیبپذیری کمتر و انعطافپذیری بیشتری برخوردار باشد.
از زمانی که شوراهای شهر در سال 78 تشکیل شد، توسعه شهری حداقل در شکل برنامهریزی آن شکلی نظاممندتر به خود گرفت. در دورههای مختلف مدیریت شهری، اعضای شورای شهر به تدوین برنامههای 5 ساله راهبردی پرداختند و در تدوین برنامه جامعه نیز نظارت و مشارکت داشتند.
برای شهرداری اصفهان، دهه 70 دهه سازندگی بود؛ در راستای دهه 60 که در شهرداری تحولات ساختاری و اداری گستردهای پدید آمد، در دهه 70 شهرداری تبدیل به نهادی شده بود آماده برای دوران پس از جنگ.
گویی در اصفهان همه از شب غافلاند؛ به جز ناحیه اندکی در منطقه جلفای اصفهان که شبها زنده است. هرچند که نمیتوان به آن محله شبانه اطلاق کرد. مابقی شهر اصفهان در شب تا 12 بامداد که زیر چرخ ماشینها است و از آن ساعت به بعد نیز شهر به سکوتی عمیق فرو میرود.
به گفته بسیاری از کارشناسان، دهه 60 نقطه عطفی در نظام مدیریت شهری اصفهان تلقی میشود؛ زمانی که نهاد شهرداری قوام بیشتری پیدا کرد و به سمت درآمدزایی رفت، سازمانها و شرکتهای زیادی در مدیریت شهری تعریف و کلید بسیاری از پروژههای مهم شهری زده شد.
در حال حاضر کمتر شهروند اصفهانی را میتوانید پیدا کنید که با 3 یا 4 مشکل اصلی اصفهان آشنا نباشد. از هرکسی که درباره این سهچهار مورد بپرسید، فورا میگوید آب، آلودگی هوا و فرونشست.
اصفهان به عنوان یکی از کلانشهرهای تاریخی جهان اسلام، همواره موضوع مطالعات شرقشناسان و مورخان بوده است. محله «دارالبطیخ» یا در گویش محلی دالبتی که بعدها به نام دردشت شناخته شد، نه تنها یک سکونتگاه شهری بلکه قلب تپنده دیوانسالاری امپراتوری سلجوقی در قرن پنجم و ششم هجری بود.
در هر دورهای از حیات یک جامعه، جریانهای فکری بر آن حاکم بودند که بر وجوه مختلف آن جامعه اثر میگذاشتند از جمله بر وجوه شهری و شهرسازی آن.
اصفهان در طول تاریخ پرفراز و نشیب خود، همواره بر دو رکن اصلی استوار بوده است: عنصر «آب» حاصل از زایندهرود و مادیها و عنصر «محلهها» به عنوان سلولهای تشکیلدهنده این باغشهر کهن.
اصفهان، شهری که تاریخش با هنر، مذهب، سیاست و فرهنگ در هم تنیده است، داستانی موازی در زیر پوست خود دارد؛ داستان ساکنان آرمیده و خاموش روزگاران گذشته. تاریخچه تدفین در این شهر، آینهای تمامنما از دگرگونیهای عمیق عقیدتی، اجتماعی و شهرسازی است که از هزارههای پیش از اسلام تا به امروز ادامه داشته است.
شهرسازی و معماری در ایران در طول تاریخ همواره شاهد تحولات گوناگونی بوده و همواره خود را در دو بعد محتوایی و کالبدی نشان داده است.