به گزارش اصفهان زیبا؛ در هر دورهای از حیات یک جامعه، جریانهای فکری بر آن حاکم بودند که بر وجوه مختلف آن جامعه اثر میگذاشتند از جمله بر وجوه شهری و شهرسازی آن. یکی از این دورهها، دوره صفویه است که در آن سه جریان فکری شیعی، اشراقی و عرفانی تلاقی داشته و ماحصل این تلاقی خود را در مکتب اصفهان نشان داد.
در ارتباط با مولفههای معماری و شهرسازی مکتب اصفهان مقالات زیادی به رشته تحریر درآمده است.
سودابه قلیپور، دانشآموخته دوره دکتری دانشکده معماری و شهرسازی دانشگاه شهید رجایی و جمالالدین مهدینژاد، استاد گروه معماری این دانشگاه در مقالهای با عنوان «بازنمود اصول مکتب اصفهان در معماری و شهرسازی دوران صفوی در اصفهان» در ارتباط با توصیف مولفههای معماری و شهرسازی مکتب اصفهان به این سؤال پاسخ میدهند که چه ارتباطی میان مکتب اصفهان با معماری و شهرسازی وجود داشته و بازنمود اصول این مکتب در باغها، کاخها و سطح کلان (خیابان چهارباغ و شهر) چه بوده است.
نویسندگان این مقاله معتقدند شیخ بهائی نقشی عظیم در تدوین مکتب معماری و شهرسازی اصفهان داشته است. به نظر آنها قواعد مکتب اصفهان در دو دسته اصول عام و اصول خاص جای میگیرد که اصول خاص فارغ از زمان و مکان نیستند و پایه زبان طراحی در معنای مادی را میسازند.
در این مقاله 16 مؤلفه برای معماری و شهرسازی مکتب اصفهان در نظر گرفته شده است که عبارتند از: سلسلهمراتب، کثرت، وحدت، تمرکز، عدم تمرکز، تجمع، تباین، اتصال، توازن، تناسب، تداوم، قلمرو، سادگی، پیچیدگی، ترکیب و استقرار.
اصفهان به عنوان یک باغ حکومتی
نویسندگان این مقاله معماری دوره صفویه را به دو بخش متقدم و متأخر تقسیم میکنند و میگویند: «دوره متقدم عمدتاً دارای معماری چشمگیری نبود؛ زیرا از یک سو جنگهای پیاپی فرصتی برای معماری باقی نگذاشته بود و از سوی دیگر شاه اسماعیل اول و شاه طهماسب اول مانند شاه عباس اول، به معماری شکوهمند علاقهای نداشتند.»
قلیپور و مهدینژاد درباره محتوا و معنای شهر صفوی میگویند: «میتوان گفت معماری اصفهان دوره صفویه، در بستر شهر و طبیعت شکل گرفته است. بستر شهر در کنشی سیال و در هم لغزنده از به هم پیوستن و ترکیب هستههای گوناگونی به وجود آمده که در هم تنیده شدهاند، به گونهای که یکپارچه به نظر میآیند و مجموعهای را میسازند که همان شهر اصفهان است.»
این دو نویسنده در بیان معنای طبیعت و ارتباط آن با شهر اصفهان بیان میکنند: «در حیاطهای مرکزی و میدانهای شهری، بهویژه در باغهای شهری، چه در امتداد استخوانبندی و محور اصلی شهر قرار گرفته باشند مثل باغ هزارجریب، چه با یکدیگر محوری ساخته باشند مثل باغهای محور چهارباغ، یا خود به تنهایی در متن شهر شکل گرفته باشند مثل فرحآباد، نقطههای خالی پررنگی در بستر شهر اصفهان هستند که همان طبیعت محسوب میشوند. در دوران صفویه، اصفهان به یک باغ حکومتی در پهنه باغسازی ایران تبدیل شد.»
باغهای صفوی
به نظر این دو پژوهشگر باغها در دوران صفوی در گستره شهر یک عنصر شکلدهنده ساختار فیزیکی شهر بودند و «این باغها نظام جدیدی برای شهرسازی اصفهان پایهگذاری کرد و توسعه بعدی این شهر را سازمان داد.» به یک معنا، باغها یکی از اجزای اصلی ساختار توسعه شهر بودند.
کاخها
جانمایی کاخها در دوره صفویه، نشان از وضعیت اجتماعی بافتهای مختلف شهر اصفهان بود؛ به گونهای که کاخهای دوره صفوی که در اصفهان حدود 137 عدد بودند، بیشتر در بافت مرکزی شهر و محلات جدید آن تراکم داشتند که نشاندهنده اهمیت سکونت متمولان و صاحبمنصبان در مرکز شهر و نزدیکی دربار بوده است.
خیابان چهارباغ
یکی از مهمترین مولفههای شهری شهر اصفهان در دوره صفویه، خیابان چهارباغ بود که در دوره شاه عباس اول رونق گرفت. او زمانی که در اصفهان سکونت پیدا کرد با راهنمایی شیخ بهایی به گسترش شهر بر اساس الگوی باغ ایرانی که به نوعی باغ شهر محسوب میشود، فرمان داد؛ به نظر نویسندگان «از این رو توسعه شهر و شهرسازی آن در اطراف محوری قرار گرفت که عمود بر مسیر زایندهرود بود و از راه پلی به اراضی جنوب رودخانه راه مییافت. به این ترتیب شهر خود به صورت چهارباغ عظیمی درآمد.»
اصول به کارگرفته شده در مکتب اصفهان
قلیپور و مهدینژاد 16 اصل را از مکتب معماری و شهرسازی اصفهان احصا کردند که به برخی از آنها میپردازیم. یکی از این اصول سلسله مراتب است. «سلسله مراتب در معماری به معنای ساماندهی و ترکیب عناصر بر اساس خصوصیات کالبدیکارکردی آنهاست که موجب پدید آمدن سلسلهمراتبی در نحوه قرارگیری یا استفاده یا مشاهده عناصر شود.» این مؤلفه در معماری برای تداعی مفهوم گذار از دنیای خاکی به ماورا استفاده میشود.
سلسله مراتب در معماری مکتب اصفهان به چه معناست؟
این نویسندگان تشریح میکنند: «سلسلهمراتب در باغهای دوره صفویه از سردر به سمت نقطه هدف که معمولاً کوشک است، هدایت میشود. نهر، فواره و درختان در دو سمت دید را به سمت کوشک که در نقطه بالاتری از سطح زمین قرار دارد، هدایت میکند، سه مرتبه ورود، عبور، سکون در باغهای این دوره دیده میشود. در واقع آمادگی در مخاطب در سیر از ظاهر به باطن صورت میگیرد . . . وجود ایوانها نیز نمونهای از کاهش ماده در جبهه بیرونی بناست. استفاده از ایوان در کوشکهای باغهای خیابان چهارباغ اصفهان، برای نظاره به باغ و هم در سردرهای این خیابان برای تماشای خیابان وجود داشته است. از پیامدهای دیگر سلسلهمراتب اصل محرمیت است که این اصل در باغهایی که کارکرد اصلی آن سکونتی است، به وضوح دیده میشود . . . در خیابان چهارباغ نیز مانند باغهای ایم دوره نهر، حوضها و درختان در دو سمت دید را به سمت ابتدا و انتهای خیابان هدایت میکنند.»
کثرت و وحدت
به نظر این پژوهشگران عنصر دیگر کثرت و وحدت است که در توضیح آن بیان میکنند: «باغ ایرانیاسلامی متشکل از اجزا و عناصر متعددی شامل محورها، جویهای آب، کوشک، درختان و دیوار است که در ترکیب با یکدیگر باغ را شکل میدهند. کثرت عناصر استفاده شده به واسطه هدف حاکم به وحدت رسیدهاند و همه این عناصر به کار گرفته میشوند تا انسان به عنوان مرکز هستی صغیر با مرکز هستی کبیر در ارتباط باشد. در حرکت به سمت کوشک، در باغ عناصری پدید میآیند که ناظر را به سوی کوشک (نقطه وحدت) هدایت میکند (دید از وحدت به کثرت) و از کوشک به همه نقاط باغ دید دارد (دید از وحدت به کثرت) . . . همچنین در مقیاس کلان، محور چهارباغ به همراه زایندهرود، عوامل اصلی وحدتدهنده میان چهاربخش محله سازنده باغشهر جدید صفوی است.»
تمرکز و عدم تمرکز
قلیپور و مهدینژاد، در بیان مولفههای تمرکز و عدمتمرکز بیان میکنند: «در مکتب اصفهان مرکزیت هندسی در مقابل مرکزیت آرمانی رنگ میبازد . . . مرکزیت شار در مکتب اصفهان بیش از آنکه مرکزیت هندسی باشد، مرکزیت عقیدتی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است . . . در بیشتر باغها تاکید اصلی بر یک مرکز است که معمولاً کوشک است که لوزما در مرکز هندسی باغ قرار نگرفته است. این اصل در عناصر کاخها نیز دیده میشود . . . در طول خیابان چهارباغ نیز حوضهایی در روبهروی ورودی باغها و خیابانهای فرعی قرار گرفته که نشان از تاکید بر این نقاط دارد . . . در کنار اصل تمرکز، اصل عدم تمرکز نیز در باغها و کاخها دیده میشود. در شهر نیز برای اینکه کلیت آن مفهومی یگانه باشد، فضاهای شهری از جمله باغها و کاخها در عین حفظ خصومیت تمرکز، در مجموعه شهر توزیع شدهاند. پراکندگی فضای شهری موجب میشود که بیانی واحد در مکانهایی متفاوت به کار گرفته شود.»
تباین
تباین نیز یکی دیگر از اصول معماری و شهرسازی مکتب اصفهان است که به نظر این پژوهشگران اصل مهمی در هویتدهی به فضای شهری است. به نظر آنها «ناهمگونی عناصر و فضاهای شهری و در عین حال آهنگین بودن آن در ارتباط با دیگر عناصر و فضاها، اصلی است که فضای شهری را از یکسانی، یکدستی و بیهویتی میرهاند.»
توازن
تعادل و توازن فضایی و کالبدی، اصلی از مکتب اصفهان است که بر جزء تا کل باغ و کاخهای این دوره حاکم است و به ایجاد فضای انسانی میانجامد. به نظر این دو استاد و پژوهشگر، «فرم کلی باغها مربع یا مستطیل است که توسط مربع یا مستطیلهای دیگر به اجزای کوچکتر تقسیم میشود. حتی در باغ گلدسته که باغی هشتگوشه است، تاکید بر محورها در دو جهت با ایجاد چهار حوض در امتداد این محورهاست. مربع بیشترین تاکید را برای ایجاد تعادل و آرامش در انسان دارد. زیرا چهارضلع آن بر چهاروجه انسان منطبق شده و در او ایجاد سکون میکند و برآیند محورها و قطرهای آن نیز به صفر میرسد و . . . میتواند انسان را در کانون فضا آرام نگه دارد.»
تلاقی اندیشه با شهر
با مطالعه این مقاله میتوان نتیجه گرفت اندیشه عرفانی، شیعی و اشراقی حاکم بر آن دوران با مولفههایی که در فلسفه خود داشتند از جمله سلسلهمراتب، کثرت و وحدت، تمرکز و عدم تمرکز، تجمع و تباین، در ابعاد مادی زندگی آن دوره از جمله اصول معماری و شهرسازی هم حاکم بود. این تلاقی اندیشه با شهر، نشان از این داشت اندیشه حاکم بر آن دوران در تمام وجوه زندگی مردم حاکم بود و مولفههای نامبرده شده نهتنها چیزی نبود که فقط از انتزاع اندیشه حاصل شده باشد، بلکه در بطن جامعه و زندگی مردم جاری و ساری بود.
اینکه امروزه ما نیاز داریم اصول و مولفههای این سنت شهرسازی و معماری بومی را احیا کنیم، امری بدیهی است. اما اینکه چگونه این سنت را باید احیا کرد، مسئلهای است که باید به آن پرداخت. به نظر میرسد گام اساسی در راه احیای این سنت، نه فقط احیای آن در عرصه معماری و شهرسازی است. بلکه این حوزه به دلیل اینکه از نظر علمی و آکادمیک، حوزهای بینرشتهای و و از نظر اجتماعی، بینبخشی است، نیازمند این است تا در سایر عرصههای اقتصادی، مدیریتی، فرهنگی و حتی محیط زیستی نیز مولفههای مکتب اصفهان احیا و تبدیل به سنتی در سیاستگذاری و تصمیمگیری شود؛ در غیر این صورت، چیزی به اسم احیای مکتب اصفهان نخواهیم داشت و آنچه اتفاق میافتد گرتهبرداریهایی سلیقهای در برخی از بناهای تازهساخت است.















