آیین وداع با درگذشته یکی از پایدارترین و عمیقترین بازتابهای فرهنگی هر جامعه است. این مراسم صرفا مجموعهای از آدابورسوم برای خاکسپاری پیکری بیجان نیست؛ بلکه آینهای تمامنما از ارزشهای بنیادین، ساختارهای اجتماعی و نحوه مواجهه ملت با مفاهیم غایی همچون زندگی، مرگ، خاطره و معنا به شمار میرود.
چهارباغ، جایی که هر قدم از زندگی در هر پیادهرو، کوچه و میدان با صدای زندگی پیوند میخورد، این روزها شلوغتر از همیشه است. مردم در جنبوجوش خرید و با دستانی پر، از میان ازدحام عبور میکنند. در میان این همهمه، با زنی آشنا شدم که بار زندگی را بر شانههای خود حمل میکرد؛ دستانش بوی سبزی تازه داشت و نگاهش، طراوت یک صبح بهاری را.
گاهی باید از فراز ساختمانها به روح شهر نگریست؛ نه به ترافیک و شلوغی و انرژی پنهان در رگهای خیابانها. آنجا در پایین جریانی از بیقراری موج میزند.
تجرد سالمندی یک امر شخصی یا حاشیهای نیست؛ بلکه به یک واقعیت اجتماعی فراگیر بدل شده که آینه تمامنمای دگرگونیهای ساختاری در خانواده، اقتصاد و فرهنگ ایران معاصر است.
دهه شصتیها، نسلی که همواره با بار سنگینی از نوستالژی و خاطرات مشترک از دوران جنگ، سادگیها و محدودیتها شناخته میشوند، اکنون در میانه بحرانی خاموش اما عمیق قرار گرفتهاند؛ بحرانی که دیگر نمیتوان آن را با خاطرهبازی و حسرتهای شیرین گذشته پنهان کرد.
در کوچهپسکوچههای ایران ترانهای در حال کمشدن است. ترانه آرام لالایی مادران، همهمه شیرین بازیهای کودکانه و صدای پاهای کوچکی که بهسوی آینده میدوند. این نمودار نجواهای بیصدای ملتی است که در سکوت شاهد کمسو شدن چراغ نسل آینده خویش است.
در باور برخی بهویژه در میان نسل جوانی که تجربهای از جنگهای ویرانگر ندارند، ایده خشونت رهاییبخش یک کاتالیزور برای دستیابی به آزادیهای اجتماعی است.
در پی زنجیرهای از رخدادهای نظامی و ورود ایران و اسرائیل به فاز تقابل مستقیم، فضایی از عدم قطعیت ژئوپلیتیکی بر منطقه سایه افکند. در چنین شرایطی بسیاری از تحلیلگران سیاسی و اجتماعی با تکیه بر چارچوبهای تحلیلی کلاسیک بهویژه نظریه انتخاب عقلانی سناریویی کموبیش مشخص را ترسیم میکردند که فضای داخلی ایران به سرعت وارد یک دوره انقباض اجتماعی خواهد شد.
اصفهان با ردای بهاریاش، این روزها نفس میکشد، عطر شکوفهها در میان نقشونگار کاشیها میپیچد و شهر سرشار از رنگ، زندگی و زیباییهای چشمنواز است.