به گزارش اصفهان زیبا؛ در پی زنجیرهای از رخدادهای نظامی و ورود ایران و اسرائیل به فاز تقابل مستقیم، فضایی از عدم قطعیت ژئوپلیتیکی بر منطقه سایه افکند. در چنین شرایطی بسیاری از تحلیلگران سیاسی و اجتماعی با تکیه بر چارچوبهای تحلیلی کلاسیک بهویژه نظریه انتخاب عقلانی سناریویی کموبیش مشخص را ترسیم میکردند که فضای داخلی ایران به سرعت وارد یک دوره انقباض اجتماعی خواهد شد.
این پیشبینی از یک منطق خطی و ساده پیروی میکرد: تهدید امنیتی، کنش اجتماعی را سرکوب میکند؛ اما یک هفته پس از این تنشها هیئتها و مجالس عزاداری نه تنها به کار خود ادامه دادند؛ بلکه در بسیاری از موارد باحضوری متراکمتر از گذشته مواجه شدند.
این پدیده که در نگاه نخست ممکن است به عنوان یک رفتار غیرمنطقی و احساسی تلقی شود؛ در حقیقت یک رخداد عمیقاً جامعهشناختی است که از وجود یک منطق دیگر در زیستجهان فرهنگی و ایمانی جامعه ایران پرده برمیدارد. پدیدهای که نشان میدهد امنیت در جامعهٔ ایران مفهومی فراتر از محاسبات صرفاً فیزیکی دارد و با شبکهای درهمتنیده از معانی، باورها، حافظهٔ تاریخی و تعلقات هویتی گره خورده است. این نه یک بیاحتیاطی بلکه تجلی یک سازوکار قدرتمند تابآوری است که ریشه در اعماق فرهنگی این سرزمین دارد.
انسان در مواجهه با تهدیدات وجودی و اضطراب ناشی از عدم قطعیت به دنبال پناهگاههای روانی و لنگرگاههای معنایی میگردد تا از فروپاشی درونی جلوگیری کند. در اینجاست که آیینهای دینی بهویژه هیئت و روضه کارکردی حیاتی پیدا میکنند و از یک مراسم عبادی صِرف به مکانی برای مدیریت اضطراب و تولید امنیت هستیشناختی تبدیل میشوند. امنیت هستیشناختی به احساس تداوم و ثبات در هویت فردی و جهان پیرامون اشاره دارد.
جنگ این امنیت را متزلزل میکند. هیئت با فراهم آوردن یک چارچوب تفسیری پایدار و متعالی، این تزلزل را ترمیم میکند. این فرآیند از چند طریق صورت میگیرد؛ نخست از طریق غوطهوری در یک روایت کلان. روایت عاشورا که هسته مرکزی این مجالس است، یک الگوی فرهنگی کامل برای مواجهه با مصیبت، ظلم و نابرابری قدرت ارائه میدهد. فرد با شنیدن مصائب امام حسین (ع) و یارانش، درد و اضطراب شخصی خود را در مقیاسی بسیار بزرگتر و معنادارتر قرار میدهد و آن را بازتعریف میکند.
دوم از طریق جوش و خروش جمعی؛ مفهومی که امیل دورکیم، جامعهشناس فرانسوی، برای توصیف انرژی قدرتمندی که در آیینهای جمعی تولید میشود به کار برد. حضور فیزیکی در میان جمع، همنوایی در سینهزنی و عزاداری و گریه مشترک فرد را از انزوای ترسهایش خارج کرده و او را به یک وجدان جمعی نیرومند متصل میکند.
این انرژی مشترک احساس قدرت و تعلق را جایگزین حس ضعف و تنهایی میکند. در چنین فضایی، منطق محاسبهگرانه و فردیِ ترس جای خود را به منطق ایمانی و جمعیِ توکل و شجاعت میدهد. در باور عمیق عزاداران، هیئت مکانی است که تحت حمایت و عنایت معنوی اهلبیت قرار دارد؛ بنابراین به شکلی متناقض امنترین نقطه در زمان خطر تلقی میشود. این امنیت نه از جنس حفاظت فیزیکی بلکه از جنس آرامش و یقین قلبی است که هرگونه محاسبه ریسک را به حاشیه میراند.
برخلاف دیدگاه هابزی که انسانها را در شرایط خطر گرگ یکدیگر میداند؛ یک تهدید خارجی مشترک اغلب به عنوان یک نیروی قدرتمند برای انسجام درونی گروه عمل میکند. حضور فیزیکی و انبوه مردم در کنار یکدیگر در یک مکان و زمان مشخص، یک کنش ارتباطی غیرکلامی اما بسیار گویاست.
این حضور پیامی چندوجهی را مخابره میکند: پیامی به خود اعضای جامعه که «ما تنها نیستیم و در کنار هم ایستادهایم» و پیامی به دیگریِ متخاصم که «جامعه ما زنده، پویا و از هم نپاشیده است». در واقع این تجمعات به یک رفراندوم نانوشته برای نمایش تابآوری ملی بدل میشوند. در این فضا سرمایه اجتماعی – یعنی شبکهای از اعتماد، هنجارهای مشترک و روابط متقابل که جامعه را به هم پیوند میدهد – به شکلی فعالانه بازتولید میگردد.
دیدن چهره همسایه، همکار و همشهری در صف سینهزنان، اعتماد و حس تعلق متقابل را تقویت میکند و جامعه را در برابر شوکهای بیرونی واکسینه میسازد. این گردهماییها پاسخی قاطع و عملی به یکی از اهداف اصلی جنگهای مدرن یعنی جنگ روانی هستند. هدف جنگ روانی ایجاد هراس، فلج کردن زندگی روزمره، القای حس فروپاشی از درون و شکستن اراده مقاومت مردم است.
زمانی که شهروندان نه تنها زندگی عادی خود را مختل نمیکنند؛ بلکه نمادینترین و ریشهدارترین آیینهای جمعی خود را با شور و حرارت بیشتری برگزار میکنند؛ عملاً این استراتژی دشمن را خنثی کردهاند. این کنش به مثابه یک بیانیه جمعی عمل میکند که میگوید: «زندگی، باورها و پیوندهای ما قویتر از تهدیدهای شماست».
این پدیده را میتوان در چارچوب نظریه کنش ارتباطی یورگن هابرماس نیز تحلیل کرد؛ جایی که افراد در حوزه عمومی گرد هم میآیند تا از طریق ارتباط و عمل مشترک، جهانبینی و ارزشهای مشترک خود را بازتولید کرده و در مورد وضعیت خود به یک فهم مشترک برسند. هیئت در این بزنگاه تاریخی از یک مکان صرفاً عبادی به یک کارگاه حیاتی برای ترمیم روان جمعی و بازسازی بافت اجتماعی جامعه تبدیل میشود.
در یک زمینه سیاسی پرتنش که در آن هر کنشی میتواند حامل بار معنایی خاصی باشد؛ حضور گسترده در هیئتهای مذهبی خواسته یا ناخواسته ابعادی سیاسی نیز به خود میگیرد و به شکلی از مقاومت مدنی نرم بدل میشود. این مقاومت الزاماً در قالب شعارهای سیاسی مستقیم یا کنشهای سازمانیافته حزبی رخ نمیدهد؛ بلکه در خودِ فعلِ حضور و عادیسازی فضا در برابر تلاش برای ایجاد وحشت متجلی میشود.
استمرار آرام و پرشور آیینهای جمعی به خودی خود یک استراتژی مقاومتی است که پروژه دشمن برای ایجاد بیثباتی و فلج اجتماعی را به شکست میکشاند. از این منظر هیئت به یک فضای مقاومت تبدیل میشود که در آن مردم به صورت خودجوش و بدون نیاز به بخشنامههای رسمی در حال تحکیم جبهه داخلی و بازنمایی قدرت نرم فرهنگی خود هستند.
بعلاوه این پدیده نشاندهنده همسویی و همافزایی عمیق میان حافظه تاریخی-فرهنگی ملت و گفتمان رسمی مقاومت است. آنتونیو گرامشی، نظریهپرداز ایتالیایی، از مفهوم هژمونی برای توصیف وضعیتی استفاده میکند که در آن ایدئولوژی طبقه حاکم نه از طریق زور بلکه از طریق رضایت و نفوذ در فرهنگ و عقل سلیم جامعه پذیرفته میشود.
در این مورد خاص گفتمان رسمی مقاومت که توسط نظام سیاسی ترویج میشود بر یک بستر فرهنگی بسیار حاصلخیز و آماده فرود میآید: فرهنگ شیعی و روایت کربلا. این روایت که در هیئتها به طور مداوم بازخوانی میشود ذاتاً روایتی از مقاومت در برابر ظلم، ایستادگی در شرایط نابرابر و ترجیح شهادت بر تسلیم است.
این الگوی فرهنگی ریشهدار به کنشگران اجتماعی یک چارچوب تفسیری قدرتمند برای فهم وضعیت کنونیشان میبخشد و به مقاومت آنها معنایی تاریخی و قدسی میدهد. بنابراین هیئت به فضایی تبدیل میشود که هژمونی گفتمان مقاومت از پایین به بالا بازتولید میشود و نشان میدهد که این مفهوم تنها یک سیاست دولتی نیست؛ بلکه در عمیقترین لایههای باور و سنت مردمی ریشه دارد. این همافزایی میان فرهنگ مردمی و استراتژی کلان ملی یکی از منابع منحصربهفرد قدرت و تابآوری در جامعه ایران است.
هرگونه تلاش برای فهم این جامعه با اتکای انحصاری بر مدلهای تحلیلی غربی که بر عقلانیت ابزاری، فردگرایی و سکولاریسم بنا شدهاند به ناچار ناقص، تقلیلگرایانه و گمراهکننده خواهد بود.
آنچه در این ایام شاهد آن هستیم نه غلبه احساسات بر عقل بلکه تجلی یک عقلانیت بدیل و کاملاً منسجم است: یک عقلانیت فرهنگی-ایمانی که در آن متغیرهایی چون کسب معنا، حفظ هویت، تقویت همبستگی جمعی، توکل به امری متعالی و وفاداری به یک آرمان تاریخی در ترازوی تصمیمگیری فردی و جمعی وزنهای به مراتب سنگینتر از محاسبه صرف ریسک فیزیکی دارند.
این پدیده آشکار ساخت که امنیت ملی در ایران، مفهومی چندبعدی است که علاوه بر لایههای سختافزاری نظامی و اطلاعاتی دارای یک زیربنای معنوی و اجتماعی بسیار قدرتمند است.
هیئتها و دیگر آیینهای مذهبی در این ساختار نهادهایی حیاتی هستند که کارکردشان فراتر از سوگواری است؛ آنها کارخانههای تولید معنا، مراکز بازتولید همبستگی و عرصههایی برای تمرین و نمایش تابآوری ملی هستند. آنها نشان میدهند که چگونه یک جامعه میتواند در مواجهه با بحرانهای جهان مدرن از عمیقترین و کهنترین سنتهای خود به عنوان منبعی پایانناپذیر برای کسب قدرت، آرامش و انسجام بهره بگیرد.
در واقع حضور مردم در این مراسم نه یک کنش منفعلانه بلکه یک انتخاب استراتژیک در چارچوب جهانبینی خاص خودشان است؛ انتخابی که در آن سود حاصل از آرامش روانی، تقویت پیوندهای اجتماعی و اعلام وفاداری به یک هویت جمعی مقاوم بر هزینه بالقوه خطر فیزیکی برتری دارد.
خلوت نشدن روضهها بیش از آنکه نشانه بیاعتنایی به تهدید باشد، گواهی بر وجود یک زره نامرئی است که از تاروپود باورهای مشترک، حافظه تاریخی و ایمان جمعی بافته شده است؛ زرهی که شاید مهمترین و پایدارترین ضامن استواری این جامعه در گذر از طوفانهای بیشمار تاریخ بوده و هست.
در پایان کلام، اینجا ایران است؛ کشوری که ققنوسوار از خاکسترِ سختیها برمیخیزد و هر زخم را به نشانی از افتخار بدل میکند. سرزمینی که هر قطره اشک غلتان بر گونه نه گواه ضعف و تسلیم بلکه بذری از امید است که در دلِ خاک واهمه کاشته میشود تا از آن نهالِ ایستادگی و سروِ سرافرازی بروید و هر فریادِ «یا حسین» که از قلبهای شکسته برمیخیزد نه یک نوای ماتم بلکه سرود زندگی و اعلام حضور است.
آنان که در اتاقهای تحلیل خود نمودار ترس را ترسیم میکردند؛ فراموش کرده بودند که در این سرزمین ریشههای یک هویت قرنهاست که با اشک روضه آبیاری میشود؛ ریشههایی که هرچه باد تهدید تندتر بوزد، عمیقتر و استوارتر در خاک تاریخ فرو میروند. این شلوغی حکایت محاسبه نیست؛ روایت دلبستگی است.
قصه مردمی که در تاریکترین شبها، پناه را در همهمهای مقدس مییابند که نامش عشق است.



