چرا توجه به گفتار امام علی(ع) در جامعه امروز ما به یک ضرورت اجتماعی تبدیل شده‌است؟

مدارا، میوه عقل

گاهی باید از فراز ساختمان‌ها به روح شهر نگریست؛ نه به ترافیک و شلوغی و انرژی پنهان در رگ‌های خیابان‌ها. آنجا در پایین جریانی از بی‌قراری موج می‌زند.

تاریخ انتشار: ۰۹:۳۷ - یکشنبه ۴ آبان ۱۴۰۴
مدت زمان مطالعه: 4 دقیقه
مدارا، میوه عقل

به گزارش اصفهان زیبا؛ گاهی باید از فراز ساختمان‌ها به روح شهر نگریست؛ نه به ترافیک و شلوغی و انرژی پنهان در رگ‌های خیابان‌ها. آنجا در پایین جریانی از بی‌قراری موج می‌زند.

نبض شهر تند و نامنظم است. آدم‌ها چون ذراتی باردار با کمترین تماس جرقه‌ای از خشم تولید می‌کنند. در هوایی که از سنگینی سکوت‌های خشم‌آگین و کلماتِ در گلو مانده فشرده شده یک برخورد ساده کافی است تا انفجاری کوچک رخ دهد.

هر روز هزاران پرده از این نمایش تراژیک در گوشه و کنار شهر اجرا می‌شود؛ نمایش انسان‌هایی که خستگی‌های بزرگ خود را بر سرِ کوچک‌ترین بهانه‌ها آوار می‌کنند. این صحنه‌ها بیش از آنکه داستان بداخلاقی‌های فردی باشند، روایتی از دردی مشترک و یک زخم عمیق اجتماعی هستند که چهره خود را در این نزاع‌های خیابانی عیان می‌کند.

این جامعه که در آن آستانه تحمل به این شکلِ نگران‌کننده پایین آمده و کوچک‌ترین اصطکاک‌ها به انفجارهای خشونت‌آمیز کلامی یا فیزیکی منجر می‌شود، تصویری آشنا و روزمره برای بسیاری از ماست.

این فرسایش شکیبایی، فضاهای عمومی را از مکان‌هایی برای تعامل به میدان‌های بالقوه درگیری تبدیل کرده است. بوق نابه‌جای یک خودرو، تنه خوردنی سهوی در پیاده‌رو، سوءتفاهمی جزئی در صف نانوایی یا حتی یک نظر مخالف در فضای مجازی همگی می‌توانند جرقه‌ای باشند برای آتشی که گویی از مدت‌ها پیش در وجود افراد آماده اشتعال بوده است.

هنر چشم‌پوشی، مهارت عذرخواهی صمیمانه و توانایی مدیریت هیجان در لحظه گویی به فضیلت‌هایی نایاب بدل شده‌اند. این پدیده که در آن افراد سر هیچ با یکدیگر درگیر می‌شوند، بیش از آنکه مسئله‌ای فردی و اخلاقی باشد، یک علامت و نشانه‌ای از بیماری عمیق‌تر در کالبد اجتماعی است.

چرا خشونت؟

از منظر جامعه‌شناختی این ناشکیبایی اجتماعی ریشه‌هایی پیچیده و درهم‌تنیده دارد. یکی از اصلی‌ترین دلایل فشارهای اقتصادی مداوم و فزاینده است. این فشار صرفاً به معنای فقر نیست؛ بلکه شامل اضطراب دائمی ناشی از عدم قطعیت و بی‌ثباتی است.

وقتی شهروندان بخش بزرگی از انرژی روانی و فکری خود را صرف تأمین نیازهای اولیه، نگرانی از آینده شغلی، تورم و حفظ سطح حداقلی زندگی می‌کنند، ذخیره عاطفی و روانی آن‌ها برای مدیریت تنش‌های روزمره به شدت تحلیل می‌رود. ذهنی که دائما درگیر محاسبات مالی و پیش‌بینی بحران‌های بعدی است، دیگر ظرفیتی برای همدلی، صبر و پردازش پیچیدگی‌های روابط انسانی ندارد. انسانی که دائما در حالت جنگ و گریز برای بقا قرار دارد، هر رفتار ناخوشایند دیگران را تهدیدی وجودی تلقی می‌کند.

در واقع آن خشم و اعتراضی که باید متوجه ساختارهای کلان اقتصادی و اجتماعی باشد در نبود مجرای مناسب برای بیان به نزدیک‌ترین و در دسترس‌ترین هدف یعنی شهروند دیگر فرافکنی و یک مشاجره خیابانی به میدانی برای تخلیه تمام ناکامی‌های بزرگ‌تر زندگی تبدیل می‌‌شود.در کنار این عامل تضعیف سرمایه اجتماعی و اتمیزه شدن جامعه نقشی کلیدی ایفا می‌کند. این سرمایه اجتماعی همان چسب نامرئی اعتماد، همکاری و شبکه‌های حمایتی است که افراد را به هم پیوند می‌دهد.

کاهش اعتماد عمومی به نهادها و حتی به یکدیگر و سست شدن پیوندهای سنتی و خانوادگی که در گذشته همچون ضربه‌گیر عمل می‌کردند، افراد را تنهاتر و بی‌دفاع‌تر از همیشه کرده است.

در گذشته تعلق به محله و خانواده گسترده یا یک اجتماع محلی حس امنیت و هویت مشترک ایجاد می‌کرد؛ اما در جامعه مدرن و فردگرای امروزی این پیوندها کمرنگ شده و فرد خود را یک اتم تنها در برابر جهانی متخاصم می‌بیند. وقتی فرد احساس می‌کند در یک سیستم تنها رها شده و هیچ حامی و پشتیبانی ندارد، هر تعاملی با دیگری به میدان رقابت یا تهدید بالقوه تبدیل می‌شود. در چنین فضایی اصل بر گلیم خود را از آب بیرون کشیدن است و مدارا با دیگری یک ساده‌لوحی پرهزینه و حتی خطرناک تلقی می‌شود.

فضای مجازی و تشدید نزاع‌ها

عصر دیجیتال و غرق شدن در فضای مجازی نیز این وضعیت را تشدید کرده است. معماری پلتفرم‌های اجتماعی غالبا برای افزایش درگیری طراحی شده و خشم و محتوای تفرقه‌انگیز بیشترین تعامل را برمی‌انگیزد.

این الگوریتم‌ها ما را در حباب‌های فیلتر یا اتاق‌های پژواک قرار می‌دهند که در آن تنها با نظرات مشابه خودمان روبرو می‌شویم و هر دیدگاه مخالفی را غیرعادی و خصمانه می‌پنداریم.

در این فضا ارتباطات اغلب سطحی، سریع و به دور از ظرافت‌های تعامل انسانی چهره به چهره است. فقدان لحن صدا، زبان بدن و تماس چشمی همدلی را دشوار کردند و انسانیت‌زدایی از طرف مقابل را آسان می‌سازد. ما در حال تمرین روزانه بی‌صبری و عدم تحمل نظر مخالف در شبکه‌های اجتماعی هستیم و سپس همین الگوی ناکارآمد و پرخاشگرانه را مانند یک مهارت ناخودآگاه در خیابان، محل کار و حتی در خانه پیاده می‌کنیم.

در چنین بستری اتفاقی کوچک و بی‌اهمیت نقش ماشه را بازی می‌کند. آن درگیری در رانندگی، دعوا بر سر جای پارک یا بحث در یک فروشگاه در اصل نزاع بر سر آن موضوعات نیست؛ بلکه انفجار تمام ناکامی‌ها، اضطراب‌ها، احساس بی‌عدالتی‌ها و خشم‌های فروخورده‌ای است که فرد در زندگی روزمره خود تجربه می‌کند.

آن فردی که بر سر ما فریاد می‌کشد در واقع در حال فریاد کشیدن بر سر مشکلات مالی، آینده نامعلوم فرزندش، حس تحقیر شدگی و نادیده گرفته شدن در یک سیستم بزرگ‌تر است؛ بنابراین این پرخاشگری‌های روزمره صرفا بداخلاقی‌های فردی نیستند؛ بلکه تب و لرز یک بدن اجتماعی بیمارند. بازگشت به مفهومی چون مدارا که امام علی (ع) آن را میوه عقل می‌داند، دیگر توصیه‌ای اخلاقی صرف نیست؛ بلکه ضرورتی اجتماعی برای بقاست.

این امر مستلزم آن است که هم به صورت فردی در جهت افزایش خودآگاهی و هوش هیجانی بکوشیم و هم به صورت جمعی برای ترمیم زخم‌های جامعه، کاهش فشارهای اقتصادی، بازسازی اعتماد عمومی و ترویج فرهنگ گفتگو به جای تقابل تلاش کنیم. جامعه‌ای که در آن مدارا کمیاب است؛ جامعه‌ای است که خرد جمعی‌اش رو به افول گذاشته و این زنگ خطری جدی برای انسجام و آینده آن است.

بیایید از امروز به این موضوع اینطور نگاه کنیم که این افراد کوله‌باری نامرئی از فشارهای زندگی را بر دوش می‌کشند و با کوچک‌ترین تلنگری تمام بارشان فرو می‌ریزد. این پرخاشگری‌ها را فریادهای کمک‌خواهیِ انسان‌هایی بدانیم که زیر سنگینی بار در حال خُرد شدن‌ هستند. شفای این درد جمعی نه در محکوم کردن آن‌ها بلکه در دیدن آن کوله‌بار نامرئی است. مدارا درک این حقیقت است که پشت هر چهرهٔ درهم‌کشیده و هر صدای بلند، داستانی از رنج و تقلای انسانی نهفته است. آموختنِ هنرِ دیدنِ این داستان‌ها نخستین گام برای بازگرداندن آرامش به خیابان‌هایی است که بیش از آسفالت به مرهمی برای زخم‌های ساکنانش نیاز دارند. ما راهی جز این نداریم؛ چراکه جامعه اکوسیستمی روانی است. وقتی آستانهٔ تحمل پایین می‌آید، هوای این اکوسیستم مسموم می‌شود و تنفس در آن برای همهٔ ما دشوار می‌شود.

نزاع‌های کوچک روزمره، ترک‌های ریزی هستند که بر سد انسجام اجتماعی پدیدار می‌شوند و اگر نادیده گرفته شوند به شکاف‌هایی عمیق بدل خواهند شد که هیچ‌چیز قادر به ترمیمشان نیست. فراموشی مدارا به مثابه میوهٔ عقل هشداری است مبنی بر اینکه ریشه‌های درختِ جامعه در حال خشکیدن است.

پیش از آنکه این درخت به کلی بخشکد و تنها شاخه‌های تیغ‌دار و بی‌ثمر از آن باقی بماند باید به آبیاری ریشه‌ها بازگشت، ریشه‌هایی که با اعتماد، انصاف و همدلی جان می‌گیرند. در غیر این صورت همگی در سایهٔ درختی خواهیم زیست که خود با دست‌های خود آن را خشکانده‌ایم.