فرش ایرانی بهعنوان یکی از نمادهای برجسته هنر و فرهنگ ایران، همواره نقش ویژهای در تاریخ و هویت ما داشته است.
اتفاق تلخ و باورناپذیر سقوط و انفجار بالگرد حامل رئیسجمهور، وزیر خارجه و همراهانشان از جمله تاریخیترین اتفاقات و رخدادهای پس از انقلاب بود که همگان بهویژه آنانی را که دل در گرو انقلاب اسلامی و دولت مردمی سید ابراهیم انقلابی داشتند، شوکه کرد.
چند هفته پیش بود که فیلمی از یک دبستان دخترانه در یکی از شبکههای مجازی منتشر شد. در این فیلم بخشی از فضای بیرونی مدرسه نمایش داده میشد که صدای موسیقی بیانگر برگزاری جشن در مدرسه بود؛ اما آنچه باعث تعجب مخاطبان شد، موسیقیای بود که صدای آن شنیده میشد.
زیارت عاشورا خوانده میشود؛ تلاوت قرآن و مجری شروع میکند: «به نام خدا. امشب موضوع هیئت کتاب است.» در چهارشنبهشبِ این هفته هیئت محبان اهلبیت (ع) هیچ آخوندی منبر نمیرود.
جاده قم به سمت تهران، پر بود از اتوبوسهایی که روی پیشانیشان یک جمله مشترک، نوشته شده بود«کاروان روحالله» زیرش هم اسم شهرشان بود.
کودکی و نوجوانی حساسترین ردههای سنی درحال رشد و بالندگی محسوب میشوند؛ زیرا فرد در سن جوانی و بزرگسالی به تکامل و آنچه باید و شاید رسیده و جهتدهی به سنین بالاتر تقریبا کار دشوار و نشدنی است؛ به همین جهت تربیت کودک و نوجوان جزو مهمترین سرمایهگذاریهای یک کشور محسوب میشود.
نوشتن قصه شهدای مدافع حرم بهخودیخود کار آسانی نیست. بیان رشادتها و دلاوریهای افرادی که در همین دوره و زمانه میزیستهاند و اغلب آدمهایی کاملا معمولی و زمینی بودهاند، آنهم بر اساس پژوهشهایی طولانیمدت که نیاز به دقتی خاص دارد …
نزدیک به یک هفته از آن ماجرا گذشته است؛ از آن روزی که هلیکوپتر حامل رئیسجمهور و همراهانش مفقود و پس از آن هم خبر شهادت سرنشینان آن اعلام شد.
محوطههای باستانی از مهمترین شواهد تمدنی بشری هستند. رازهای نهفته در این سرزمینهای فراموششده، هویت، فرهنگ و تاریخ هر منطقه را آشکار میسازد. محوطههای باستانی از ارکان مهم میراث فرهنگی هستند که حفاظت و پاسداری از آن یکی از مهمترین وظایف میراثی در هر کشوری است.
«اصفهانیها خسیس و حسابگر هستند!»، «اصفهانیها زیرک و طناز هستند»، «مردم این شهر مو را از ماست بیرون میکشند»؛ اینها جملههایی است که بارها در رابطه با مردم اصفهان از سوی افراد مختلف شنیده شده است …
او را از دوسه سال پیش میشناسم. البته شناخت آنچنانکه نه؛ چند باری در بعضی از جلسات باهم سلام و علیک کوتاهی داشتهایم و من هر بار با خودم گفتهام که عجب آرامشی به آدم میدهد این زن! چه متانتی دارد! برای بار نخست که تماس میگیرم و موضوع گفتوگو را با او در میان میگذارم، تواضع به خرج میدهد. میگوید چرا به سراغ بقیه نمیروید و من هم میگویم خب شما هم یکی مثل بقیه.
حجاب؛ این فقط یک واژه معمولی نیست؛ یک ارزش بیهمانند فرهنگی است. همان سالهایی هم که به نظر همهچیز عادی بود، بحثوجدل پیرامون حجاب وجود داشت؛ هرچند به نظر هیچ زمانی به اندازه امروز داغ و جنجالی و حتی فلسفی و نظری نبود؛ حجابی که برگرفته از حیا و عفت فردی است که در جامعه اسلامی زیست دارد و آن را هم برای خود و هم برای جامعه ارزش میپندارد.