«آوای شما نارساست! سپس به هنگام با شما، خود سخن خواهم گفت. اکنون ناشدنی است!» این جملات را در سال 367 هجری قمری نمیشنوم. کتابی جلویم باز نیست و این کلمات، عبارات آن کتاب نیست. وسط مردادماه 1400 است. تماسی برقرار شده که صدایی به گوش مخاطب آن طرف خط نمیرسد. مردی که این سخنان را میگوید، مخاطب گفتوگوی اصفهان زیبا آنلاین و به قول خودش شاهنامه گزار است. کسی که از کودکی با شاهنامه بزرگ شده، در 13 سالگی شاهنامه را خوانده و اکنون که نزدیک به 33 سال سن دارد، همچنان تمام زندگیاش را به شاهنامه گره زده است؛ از ادبیات حرف زدنش گرفته تا حتی لباس پوشیدن، خوردن و دیگر جزئیات سبک زندگیاش. با احسان نادعلی، معروف به توس نوذر در مورد شاهنامه و تاثیر آن بر روی تمام جنبههای زندگیاش گفتوگویی داشتیم که در ادامه آن را میخوانید.
حدود صدسال پیش (سال ۱۳۰۰) کتابی (در برلین) منتشر شد که آن را آغازگر سبک نوین داستاننویسی در ایران میدانند: یکی بود یکی نبود اثر محمدعلی جمالزاده. این کتاب مجموعه هفت داستان کوتاه است به این شرح: فارسی شکر است، رجل سیاسی، دوستی خالهخرسه، درد دل ملا قربانعلی، بیله دیگ بیله چغندر، ویلانالدوله و کباب غاز. به غیر از یکی از داستانها (ویلانالدوله) سایر داستانها از زبان راویان اول شخص که مردند، بیان میشوند. تقریبا در تمام داستانها گویی روح خود جمالزاده، به صاف و سادگی خودش، حلول میکند و شروع به حرفزدن و روایتکردن میکند.