تصور کنید در یک خانه درندشت زندگی میکنید. خانهای که به نظر خودتان بزرگ است، همه امکاناتی دارد، آبوهوای خوبی در گذر آنجاست، از هر نوع آلودگیای در گزند است و در کل، شما در آن احساس امنیت میکنید. همین است که بهاجبار یا بهدلخواه هیچوقت از خانه بیرون نمیآیید. میشود گفت که سالهای سال در آن خانه زندانی هستید و تنها قلمرو شما در دنیا، آنجاست. قلمرویی که کشفیات شما محدود به همانجا میشود، اطلاعات و دانستههای اندکی به دست میآورید و از آن ترسناکتر اینکه گمان میکنید امنترین و بهترین جای دنیا همینجاست. یا حتی ممکن است رفتهرفته به این فکر کنید که دیگر جایی جز اینجایی که شما زندگی میکنید وجود ندارد. شما تنها آدم سیاره خودتان هستید یا آدمهای کمی میبینید و بعد از مدتی همهچیز یکنواخت میشود.