تابستان آغاز شده و اولین ماه آن به نیمه رسیده است؛ فصلی که روزهای بلند و کشدارش جان میدهد برای رفتن به این کلاس و آن کلاس و تدارک برنامههای متعدد مثل رفتن به سفر یا بودن با خانواده و دوستان و آشنایان.
بهار که به روزهای آخر خود نزدیک میشود، شمارش معکوس دانشآموزان برای چندصباحی رهایی از درس و مدرسه هم آغاز میشود. آنها معمولا روزهای آخر را در انتظار فرارسیدن تابستان و اوقات فراغت بهسر میبرند.
تابستان، همیشه گره خورده است به اوقات فراغت گسترده؛ فرصتی برای دوری چند ماهه کودکان و نوجوانان از مدرسه و دلمشغولیها و دلواپسیها راجع به درس و مشق و البته برنامهریزی برای آنچه در طول سال تحصیلی فرصت انجام دادن آن مهیا نمیشود.
اگر تا پیشازاین فرارسیدن تابستان همراه بود با بستن چمدان و عزم سفرکردن یا برگزاری دورهمی و مهمانیهای شبانه و بردن کودکان به انواع و اقسام شهربازیها، حالا اما زور گرانی، روزهای گرم تابستان را برای خیلیها کشدارتر کرده و باعث شده است عطای تفریحکردن را به لقایش ببخشند.
زایندهرود روزبهروز خشکتر میشود و بستر آن تبدیل به جایی برای میزبانی از انواع و اقسام بطریها و کیسههای پلاستیکی.