پَر چادرش را سفت میگیرد و میگوید: «20 سال گذشت؛ با همه سختیهایی که به خاطر پسرش توان صحبت کردن از آن را ندارد؛ بهویژه از دهسالگی که همسرش سکته کرده و او را با یک فرزند معلول تنها گذاشته است.»
آنچه در اشتغال و راهاندازی کسبوکار معلولان اهمیت دارد، این است که تنها خود معلول نیست که دچار تغییر وضعیت میشود، بلکه خانواده، اطرافیان و جامعه هم از این اتفاق بهره میبرند؛ بنابراین ایجاد اشتغال میتواند یکی از مهمترین راهکارها جهت اشتغال این بخش از جامعه باشد.
چند روز گذشته محمدعلی احمدی، فرماندار اصفهان، در آیین تجلیل از افراد دارای معلولیت در شهر بهارستان بهمنظور بررسی بیشتر مسائل و مشکلات مربوط به تردد آنها و نحوه مناسبسازی معابر و اماکن با ویلچر راهی مراسم شد.
کتاب «اقتصاد ویژهتنی؛ بررسی مباحث معلولیت از دیدگاه اقتصادی و رویکرد نظریه بازی» موضوع اقتصاد معلولیت را از زوایای نظری، تاریخی و تجربی تجزیهوتحلیل میکند و در ادامه ابعاد اقتصادی و پذیرش اجتماعی زیست افراد دارای معلولیت را بررسی میکند.
تازه چند روزی است که دستبهدست هم دادهاند و زیر یک سقف مشترک رفتهاند؛ زندگی که شاید ازنظر خیلیها سخت به نظر آید؛ اما مرضیه اخوان که این روزها در دهه سوم زندگی خود به سر میبرد، آن را شیرین و دلچسب میداند.
همهچیز از یک اتفاق ناگهانی آغاز شد؛ اتفاقی که سالهاست به کابوس شبانه «فرانک سیفیه» تبدیل شده و روزهایش را با حسرت و آرزوهای دستنایافتنی آغشته کرده است.
مبلمان شهری به لحاظ اجتماعی با ایجاد بهانههایی برای حضور مدتدار، اثراتی ماندگار در ذهن مخاطبان بهجا میگذارد و حضورپذیری و خوانایی فضا را ارتقا میبخشد.
رئیس بهزیستی شهرستان برخوار گفت: برخی از معلولان نمیتوانند هزینه درمان خود را تأمین کنند. از این رو با کمک بهزیستی مخارج زندگیشان تأمین میشود و اگر خیریهای ویژه معلولان در شهرستان تأسیس شود، خدمات بهتری به معلولان ارائه میشود. حسن مرادی افزود: در شهرستان برخوار دو هزار و ۳۰۰ مدد جوی توانبخشی تحت پوشش بهزیستی هستند.
دهساله بود که پدرش مُرد؛ یک شب سرد پاییزی که نیما در عالم خواب، رؤیاهای کودکیاش را جستوجو و در دنیایی دیگر سیر میکرد، پدر سکته کرد و فرزند نابینای خود را برای همیشه تنها گذاشت؛ کودکی که به دلیل شرایط خاص خود، وابستگی شدیدی به پدر داشت و در همهوقت کنارش بود. دست در دست او به مدرسه و مهمانی و پارک و… میرفت و دنیای رنگارنگ را بهواسطه او میدید. فقدان پدر در کودکی، برای نیما سخت و طاقتفرسا بود؛ اما غرقشدن در رؤیاهای کودکی باعث شد تا او کمکم به نبود پدر عادت کند و با مادرش بیشتر خو بگیرد: «مادرم خیلی تلاش کرد تا جای خالی پدر را برایم پر کند؛ درواقع او هم مادر بود و هم پدر.»
فردی مبتلابه «سندرم دان» به همراه مادرش چشم در چشم از روبروی شما میگذرد و یا نگاه شما در گوشهای از خیابان به فردی روی صندلی چرخدار میافتد که بهزحمت برای گذر از مانعی در حال تلاش است. همکار جدیدی به شما معرفیشده و متوجه میشوید که او اختلال بینایی دارد و یا اینکه از ناحیه پا یا دست خود دچار محدودیتهایی است. واکنش شما در چنین شرایطی چیست؟ در مواجهه با افراد دارای معلولیت جسمی یا ذهنی چگونه رفتار میکنید؟ اصلاً چگونه باید رفتار کنید که از یکسو موجب رنجش این دسته از افراد نشوید و از سوی دیگر احساس کنید رسالت انسانی و اجتماعی خود را درست انجام دادهاید؟ نحوه برخورد شما با این دسته از افراد، نقشی تعیینکننده در میزان مشارکت و حضور آنان در جامعه دارد.