داستان هفتخوان رستم از معروفترین داستانهای شاهنامه است که به گوش هر شاهنامهخوانده و نخواندهای رسیده.
در مهرماه 1313 خورشیدی، یکی از مهمترین رویدادهای فرهنگی قرن در جهان و بهخصوص در محدوده جغرافیایی فارسی زبانان، به عرصه وقوع پیوست. این رویداد فرهنگی، متعلق به قرن 14 خورشیدی بوده است. قرنی که ما، تحویلگیرندگان سال 1400 شمسی، امسال با آن خداحافظی کردیم و ورود به قرن 15 خورشیدی را جشن گرفتیم. اما از برگزاری این رویداد فرهنگی در ایران و چگونگی بازتاب آن در روزنامه اخگر بشنویم:
مدیرکل ارتباطات و امور بینالملل شهرداری اصفهان از برگزاری 70 افتتاحیه شهری در حوزهها و بخشهای مختلف فرهنگی، عمرانی و خدماتی شهرداری اصفهان در فاصله اعیاد قربان تا غدیر خبر داد و گفت: این پروژهها با مجموع اعتباری بالغ بر 20 هزار میلیارد ریال در مناطق مختلف شهر اصفهان تقدیم شهروندان خواهد شد.
بعضی بزرگ زاده میشوند. برخی بزرگی را به دست میآورند و به بعضی دیگر بزرگی اعطا میشود.
ویلیام شکسپیر
فردوسی سخنوری شگرف است که با سرودن شاهکار مانای شاهنامه، ایرانیترین آفریده ادبی را سرود و آفرین جهانیان را برانگیخت. شاهکاری که سرنوشت ایران را دگرگون کرد تا ایران بماند و ایرانی نیز و به گفته میرجلالالدین کزازی، اگر او در یکی از باریک و دشوارترین روزگاران در تاریخ این سرزمین کهن سر برنمیآورد و شاهنامه را نمیسرود، ما ایرانیان اکنون خود را ایرانی نمیدانستیم و به زبان دلاویز و شورانگیز فارسی با یکدیگر سخن نمیگفتیم و ازاینرو، شاهنامه نامه فرهنگ و منش ایرانی است.
میگویند انسانهای اولیه در کنار آتش برای گذران وقت و غلبه بر ترس برای هم داستان تعریف میکردند؛ داستانهایی از اتفاقاتی که برایشان رخ داده و انجامدادن آنها توسط خودشان که در آنها قهرمان آن خودشان بودند و میتوانستند بهراحتی بر همه چیز و همه کس پیروز شوند. بعدها این داستانها بال و پر گرفت و بیشتر مردم و مردمان توانایی ماجراجویی و مواجهه با اتفاقات برایشان رخ داد. خیلی زود داستانها شبیه به هم شدند. اما آن هم تغییر کرد. محیط بزرگتر شد. حوادث بیشتر قابل فهم شدند و انسان شعورمندتر. دیگر کشتن یک ببر و فیل و جنگ تن به تن با یک گله گرگ و مقاومت در برابر گرسنگی و تشنگیهای داخل دریا و کویر جالب نبودند. به تنهایی جالب نبودند. پس مغز انسان به کار افتاد. داستانها عجیبتر و بزرگتر شدند؛ نوع مواجهه هم. این بار رقیب و دشمن، فیل و نهنگ نبود.
میگویند شاهنامه آخرش خوش است؛ اما اگر گذری به آخر آن انداخته باشید متوجه میشوید که اتفاقا پایان تلخی دارد و این پایان نه فقط به انتهای داستان شاهنامه و سرگذشت ایران، بلکه به سرنوشت خود حکیم فردوسی هم مربوط میشود؛ از آن جهت که محمود غزنوی آنطور که شایسته فردوسی و اثرش بود، از آنها حمایت نکرد. اما حسن انوری در «فرهنگ امثال سخن» درباره اینکه چرا این ضربالمثل اینقدر رواج داشته است میگوید: «این ضربالمثل اشاره طنزآمیز به کاری دارد که برخلاف انتظار شخص پیش میرود و پایان خوشایندی ندارد. در واقع در این کتاب این ضربالمثل بهعنوان یک جمله معکوس درباره یک ماجرا با پایان ناخوشایند به کار میرود.»
پیشدرآمد
دو خوشمنظر و زیبایی (فردوسی) و (شاهنامه) چنان در هم تنیده شدهاند که گفتن نام یکی بیدرنگ دیگری را به یاد میآورد. هر ساله به یمن زادروز این ابرمرد فرهنگ پارسی، نوشتارها، گفتارها و گاهی نامکهایی بروز میکنند. از نامکها که بگذریم بیشتر نوشتار و گفتار در نافه این بیت شاهنامه گرد میآیند که:
بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
شاهنامه فردوسی مجموعهای از شخصیتهای متنوع است که هرکدام خلقوخو و ویژگیهای مخصوص به خود را دارند. هرکس با خواندن شاهنامه خودش را با یک یا چند شخصیت آن نزدیکتر میبیند. از این منظر، به معرفی ده شخصیت شاهنامه میپردازیم که گمان میکنیم به انسان قرن 21 نزدیکترند.
محمدامین ریاحی در کتاب «فردوسی» حکمت فردوسی را «نبرد میان خیر وشر» میداند و «مبارزه پهلوانان با چرخ.»
ورود به موضوع حکمت فردوسی، به دلیلی که خواهم گفت، مسئلهای را پیش میکشد که بیشتر شاهنامهپژوهان بدان پرداختهاند: امانتداری فردوسی به منابع پیش از خودش.
یکی از گونههای ادب عامیانه، حماسه است که در ادبیات عامیانه فارسی، تاریخی طولانی و پرمایه دارد. حماسه عبارت است از بیانی ادبی که در آن، انواع حکایات قومی، دلاوریها و رشادتهای قهرمانان تاریخی و اسطورهای به تصویر کشیده میشود. اگرچه مضمون حماسهها جنگها و رزمآوریهای قهرمانان ملی و اسطورهای است که در بستری از تاریخ نانوشته و دور و دراز بازگو میشود، اما باید به این نکته نیز اشاره کرد که این داستانهای حماسی میتواند واقعی باشد یا واقعی و حقیقی نباشد. در واقع حماسه را حدفاصل تاریخ و اسطوره دانستهاند و آن را گونهای از ادبیات میدانند که هم دستی در تاریخ و هم در داستانهای اسطورهای دارد؛ همچنین حماسهسرایی را از بالاترین انواع ادبی دانستهاند.