یکی از مراکز فرهنگی جدیدی که در دهه چهل در خیابان چهارباغ برپا شد، مؤسسه غیر دولتی فروغ بود. به طور خلاصه این مؤسسه به کار آموزش و تعلیم بزرگسالان میپرداخت. مؤسس آن یکی از فرهنگیان و معلمان اصفهان به نام جلال برجیس بود. او شعر نیز میسرود و شخصیتی فرهنگی داشت. آنگونه که از متن زیر بر میآید پایهگذاری این مؤسسه به سال 1326 ش باز میگردد؛ زمانی که جلال برجیس یک آموزشگاه شبانه تأسیس کرد. این مؤسسه کمکم حوزه کار خود را گسترش داد، به طوری که صاحب دبستان و دبیرستان شد. حاصل آن که در سال 1348 این مؤسسه که در چهارباغ عباسی قرار داد، دو هزار نفر دانشآموز در مقاطع مختلف داشت.
چهارباغ این روزها نفس میکشد در لابهلای درختهایی که بهار در تجلیگاه آن به تماشا نشسته و حال و هوای خاصی به آن داده است. از ابتدای این گذر فرهنگی جوی آب روان در لابهلای پیادهرو بلند و طولانی و صندلیهای چوبی مأمنی شده است برای استراحت تا ساعاتی از اوقات زندگی را در این مکان خاص و دلپذیر طی کنی. این مکان هویت و قدمتی دیرینه دارد که باید اصالتش حفظ میشد و پیادهراهسازی یکی از موضوعهایی است که آرامش ویژهای به این مجموعه بخشیده است. نوسازی و بهینهسازی این گذر فرهنگی در سالهای اخیر به همت مدیریت شهری اصفهان در دستور کار قرار گرفت تا این مجموعه را به جاویدترین پروژههای شهری مبدل کند.
شهرها هم مثل آدمها یا دیگر موجودات زنده با گذر زمان تغییر میکنند؛ بزرگ میشوند، رشد میکنند، از جوانی به میانسالی و پیری میرسند و ردپای گذشت سالها و قرنها را در چهره و ساختارشان میتوان دید. تفاوت شهر با ساختارهای زندۀ طبیعی در این است که میتواند دوام بیشتری داشته باشد و پایان محتوم را به تعویق بیندازد. حتی باوجود گذر قرنها از زمان ساختشان، شهرها میتوانند دوباره نو شوند، شکلی تازه به خود بگیرند و خود را با زندگی مردم و نیازهایشان هماهنگ کنند.
«دیروز عصری برای گردش در حاشیه رودخانه از حوالی مدرسه چهارباغ حرکت میکردم. بدیهی است در هنگام عصر در خیابان چهارباغ، آلات نقاله مخصوصا درشکه در ایاب و ذهاب است و در هر درشکه کرایه، شاید در ده، شش تا حامل زنان میباشد. بر حسب تصادف در طول خیابان چهارباغ قبل از انحراف به طرف جاده کنار رودخانه زایندهرود، چندین درشکه متعاقب یکدیگر مملو از زنان ایرانی را دیدم» (اخگر، شماره 245، آذرماه 1308 شمسی).
«عصرها در حاشیه رودخانه، طرف باغ جنت، هیچ برای تفریح و تفرج میروید و آن مناظر زیبای عالم طبیعت را که دست قدرت پروردگار نصیب شهر اصفهان و ما ملت قدرناشناس کرده است، میبینید؟ آری کیست که آن دورنمای پلهای مارنان و سی و سه چشمه با درختان سر در هم کشیده، بیشههای پهناور و آن امواج آبهای رودخانه که این ایام تمام سطح بستر زایندهرود را پوشانده و زیباترین مناظر را در نظر ناظران جلوهگر میسازد، او را مجذوب خود نساخته باشد؟ همه کس طرف عصرها و حوالی غروب آفتاب در اثر کارها و مشاغل روزانه خود، خسته شده و میل دارد ساعتی را در گشت و تفرج گذرانده، دماغ فرسوده خود را با هوای روحپرور کنار رودخانه، از خستگیهای روزانه دمی آسوده دارد. لابد شما نیز گاهی منفردا و گاهی با رفقای خود حرکت کرده، وارد چهارباغ شده و از آنجا به طرف باغ جنت سرازیر میشوید»(اخگر، شماره 96، فروردین 1308).
درباره تاریخ تئاتر اصفهان تاکنون چند کتاب منتشرشده است. پرویز ممنون و ناصر کوشان دراینباره قلمزده و آثاری منتشر کردهاند؛ اما در مورد سینما در اصفهان کسی تاکنون سخن درخوری نگفته بود. یک دلیل آنکه اصفهان منشأ سبک تئاتر کمدی انتقادی و در سراسر کشور در این رشته زبانزد بود؛ اما در سینما در مقابل تهران چندان حرفی برای گفتن نداشت. هنرپیشگانی نیز اگر بر خواسته بودند، خیلی زود راهی تهران و در آنجا شکوفا شده بودند؛ اما اینهمه رابطه اصفهان و سینما نیست. ورود سینما به اصفهان هم برای خود داستانی دارد. فیلمهایی که به نمایش میگذاشتند. رشد و گسترش سینماها، تماشاگران سینما و طبقه اجتماعی آنها، تأثیری که این سالنهای بزرگ بر شهرسازی و معماری شهری اصفهان بر جای گذاشتند.
یکی از مراکز زیارتی اصفهان در قرون اخیر جایی است که به «بابا علمدار» معروف است. این قبر و بارگاه در روزگاری در کنار قبرستانی در حاشیه شهر اصفهان قرار داشت و آنقدر اعتبار و جاذبه داشت که جایگاهی مانند یکی از امامزادگان اصفهان در دل مردم داشت؛ اما امروز این محل خاموش و متروک افتاده است. از آن گنبد و بارگاه خبری نیست و شهرت و اعتبار صاحب قبر هم شیوع و اهمیت سابق را ندارد. در این نوشته به این سیر و تاریخچه مینگریم:
سال 1368 سال مهمی برای چهارباغ بود. جنگ تحمیلی تمام شده بود و خیابان چهارباغ پوست میانداخت. کمکم به این خیابان قدیمی توجه میشد و اتفاقهایی که باید در سالهای بعد از انقلاب میافتاد، آرام آرام به چهارباغ اصفهان میرسید، آدمهای تازه، رخت و لباسهای تازه، مــاشینهــا، روزنامهها و مطبوعات جدیدهنر هم در چهارباغ باید رونق میگرفت در سینماها، کتابفروشیها، تئاترها! این قصه چهارباغ در سال 68 بود.
برنامه رادیویی این هفته «شهــر پرسشگر، شـهـردار پاسخـگـو» بــا صـحـبـتهـای شـهــردار اصـفـهـان درباره تقویت محور گردشگری چهارباغ و ترمیم مسافرخانههای آن محدوده آغاز شد. قدرتاله نوروزی نارضایتیاش از ساخت مجموعه جدید در چهارباغ را اعلام کرد و گفت: «چهارباغ با همین خصلتها چهارباغ است و هویت آن باید حفظ شود. شخصا از بخش شرقی چهارباغ که در سالهای قبل تخریب و مجموعه جدید ساخته شد راضی نیستم؛ چون اینجا دیگر چهارباغ نیست و از حالت نوستالژیک خارج شده است.»
رئیس کمیسیون عمران، معماری و شهرسازی شورای شهر اصفهان از انتخاب مشاور و تهیه طرح گستره ویژه چهارباغ عــباســی خـبـر داد. شیرین طغیـانی در اولین نشست خبری خود در پاسخ به اصفهان زیبا درباره انسداد خیابانهای شیخبهایی، آمادگاه، عباس آباد و عدم تعیین تکلیف پاساژها و بدنههای گذر چهارباغ، گفت: پهنه چهارباغ گسترهای ویژه است که برای تعیین تکلیف این گسترهها باید مشاور انتخاب و طرح موردنظر تهیه شده و برای تصویب به کمیسیون ماده 5 ارسال شود. او اعلام کرد که هفته گذشته فراخوان انتخاب مشاور انجام شده است.
ابتدا و انتهایش هنوز بسته است، اما فیزیک گذر نورس شهر شکل گرفته و حالا زمان ایجاد نرمافزارهایی است تا اولین پیاده راه نصفجهان به منظر فرهنگی تغییر مسیر دهد. چهارباغ شلوغ پنج سال قبل حالا به مسیر پیادهای تبدیلشده که حتی در اوج پیکهای کرونا هم از جمعیت خالی نمیشود. میان هیاهوی مرکز یک کلانشهر، رسیدن به گذری تنها و آرام همانند سرابی است در دل کویر یا جوشش چشمهای خنک و دنج میان برهوت. همانقدر فرخنده، همانقدر تنها و همانقدر فرحبخش. دوام این لذت باید توأم شود با داشتههایی همانند الزامهای مدیریتی و پیوستهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی. تغییر وضعیت چهارباغ عباسی به منظری فرهنگی به زمان نیاز دارد و تدبیر کمیتهای که سند آن را مینویسد.