از لحظهای که خبر را شنیدم، در کنار اندوهی جانکاه، شعلهای در وجودم زبانه کشید. قلبم از خبر شهادت «آقاجان» میسوخت؛ اما تاب بهسوگنشستن نداشتم. حسی درونی به من نهیب میزد که باید برخیزم؛ اکنون وقت نشستن نبود.
این عکس، روایتی چندلایه از ایستادگی و دلبستگی به خاک است که در دل یک حماسه میدانی ثبت شده. چیزی که بیشتر از همه نظرم را به این صحنه جلب کرد، تضاد میان آن آرامش قلبی و ایمان سوژه با هیجان و هیاهوی جاری در میدان بود.
در آن روز که فضای شهر آکنده از حزن و اندوه بود، هرکس گوشهای غرق در خلوت و حال خویش بود؛ اما حضور این فرد تفاوت عجیبی داشت. حالت چهره و نگاهش بهگونهای بود که گویی با تمثال حضرت آقا سخن میگوید و درددلهایش را واگویه میکند.
آنچه مرا به ثبت این لحظه واداشت، تلاقی معنادار این دو تصویر در کنارهم بود؛ تلاقی دو رکن اصلی یک ملت: «ایمان مردم» و «شرافت پاسداران».
به گفته سردار موسوی عزیز، فرمانده هوافضای سپاه، «میدان با ما و خیابان با شما مردم».
این تصویر برای من پر از احساس و سوژههایی بود که رابطه پدر و فرزندانش را برایمان بهوضوح بیان میکرد. عید امسال، قبل از اینکه شروع شود، برای ما تمام شد؛ درست همانجایی که جنگ به چند قدمی خانهمان رسید.
صنایع دستی اصفهان با موانع و دست اندازهایی روبه رو شده است و مطالبه فعالان صنایع دستی اصفهان این است که دولت با ابزار تسهیلگری، موانع را از مسیر آنها بردارد تا چراغ این کارگاه ها روشن شود.
در روزهای اخیر، دشمنان این مرزوبوم (آمریکای جنایتکار و رژیم صهیونیستی) با تکبر و غرور واهی به ایران عزیز حملهای ناجوانمردانه کردند؛ اما در دشت مهیار در جنوب اصفهان، صحنهای رقم خورد که تمام محاسبههای آنان را نقش بر آب کرد.
بیگمان، اغراق نیست اگر بگوییم جهان امروز دو زبان بینالمللی دارد، یکی زبان انگلیسی و دیگری زبان سینما و هردو زبان در یک راستا و در مسیر تحقق اهداف مشترکی گام برمیدارند.
آنچه در این چهلویک روز فی مابین ایران ، آمریکا و اسرائیل در بستر یک جنگ نظامی رخ داد، صرفاً یک درگیری یا تنش مقطعی نبود؛ بلکه باید آن را در سطحی عمیقتر، بهمثابه یک رخداد تعیینکننده در معادلات قدرت جهانی در نظر گرفت.
یکی از مهمترین ویژگیهای این سوژه برای من، نشستن آنها بر روی زمین بود؛ درحالیکه اکثر افراد حاضر در میدان یا ایستاده بودند، یا روی صندلیها و سکوهای اطراف (در سطحی بالاتر از زمین) نشسته بودند.
اولین ویژگی این سوژه، تابلوی بالای درِ مغازه بود که عبارت «لبخندمارکت» روی آن نقش بسته بود؛ اما در پی حملات به این منطقه، این نوشته کج شده و زیر لایهای از خاک رفته بود.
این سوژه، با دیدن پسزمینه آن که پرتاب موشک ایرانی به سمت رژیم کودککش اسرائیلی است، در نگاه اول حس ویژهای را منتقل میکند.