به گزارش اصفهان زیبا؛ این کتاب از همان سطر اول دست شما را میگیرد و ناگهان به هزار سال پیش میبردتان. وقتی چشم باز میکنید، امیرمسعود را میبینید که به سودای کشورگشایی راهی اصفهان و ری شده و یکمرتبه خبر مرگ پدرش، سلطانمحمود را برایش میآورند و بدتر از همه اینکه وزیران پدر، برادرش را به جای او به تخت حکومت نشاندهاند. توصیفات بیهقی، کاتب دربار شاه، چنان گیراست که اضطراب و اقتدار را همزمان در وجود مسعود میبینید؛ دست از کشورگشایی میکشد و بهشتاب راهی پایتخت میشود. وزیران از ترس مسعود، برادرش، محمد را زندانی میکنند و شما گویی کنار آن برادر زندانی نشستهاید و ترس و غم جهان را در چشمش میبینید و سردی آهش دل شما را میسوزاند!
بیهقی خودش درباره وجه تمایز کتابش با دیگر کتابهای تاریخ میگوید: «در دیگر تواریخ چنین طول و عرض نیست که احوال را آسانتر گرفتهاند و شمهای بیش یاد نکردهاند؛ اما من چون این کار پیش گرفتم، میخواهم که دادِ این تاریخ بهتمامی بدهم و گِردِ زوایا و خبایا برگردم تا هیچ چیز از احوال پوشیده نماند… که هیچچیز نیست که به خواندن نیرزد که آخر هیچ حکایت از نکتهای که بهکار آید خالی نباشد.»
خواندن کتاب بیهقی چه رهاوردی برای انسان امروز دارد؟
تاریخ بیهقی روایت داستانگونه، شگفتآور و بسیار دقیق از برشی مهم و سرنوشتساز از تاریخ ایران است. روایتی بینظیر از فرازوفرودهای ایران عصر غزنوی و ظهور و افول پادشاهی مقتدر به نام مسعود غزنوی که با همه اقتدارش، عاقبت در چاه بیتدبیریهایش گرفتار میشود. تاریخ بیهقی صرفا به ذکر حوادث کلی قناعت نمیکند؛ بلکه با بهتصویرکشیدن جزئیات و روابط درون قدرت، ما را با خود به ایرانِ هزار سال پیش میبرد و در متن حادثه قرار میدهد تا معنای سیاست را خوب درک کنیم.
این کتاب برخلاف دیگر تواریخ که تنها به رویدادهای مهم میپردازند و صرفا از پیروزی و شکستها سخن میگویند، به بطن زندگی سیاسیِ امیران، بزرگان، شاهان، غلامان و مردم اثر غزنوی پرداخته است و حوادث را با چنان جزئیاتی بیان کرده که کمتر کتاب تاریخی چنین میکند. بیهقی چون خود در دل حوادث بوده، از ربط رویدادها و نسبت وقایع بیپرده سخن میگوید و این دو، یعنی بیان نسبتها و بیپردهگویی، دو عاملی است که متن تاریخ بیهقی را همچنان زنده و گویا نگاه داشته و این کتاب را از همه کتب همصنف خود متمایز ساخته است.
امروزه سیاست پیچیدگیهایی دارد که بدون درک درست نسبتها و سعی در شفاف دیدن، به عمق آن نخواهیم رسید. گفتههای سیاستمداران جهان گاهی نهتنها کمکی به شفافیتِ سیاستشان نمیکند که بیشتر حجابی است بر غرضهای نهانیشان. سعی در فهم این اغراضِ نهانی بدون درک درستی از اجزای سیاست، نهادِ قدرت و نسبت فرهنگ و مردم با آنها تقریبا ناممکن است و گویا شمِّ تاریخی فرهنگی جامعه ما چنین حدسی زده که با رجوع به تاریخ بیهقی میتواند زمانه اکنون را بهتر بشناسد. این را از رونقگرفتن محافل بیهقیخوانی در شهرهای مختلف ایران میتوان فهمید. دو کتاباند که هرکدام به زبان خاص خود سیاست را به بهترین شکل به مخاطب زیرک نشان میدهند: یکی، کلیلهودمنه است و دیگری، تاریخ بیهقی.
میگویند به خسروپرویز خبر دادند که بهرام چوبین قصد شورش دارد؛ پس جاسوسی را میفرستد تا از احوال او و لشکرش باخبر شود. جاسوسِ خسرو ضمن آنکه احوال بهرام و لشکرش را میگوید، اشاره میکند که بهرام در وقت فراغتش کتاب «کلیلهودمنه» میخواند. خسرو وقتی این نکته را میشنود، به وزیرش میگوید: «از بهرام آنقدر نمیترسیدم که اکنون؛ چون خبردار شدم همواره کلیلهودمنه میخوانَد و آن کتاب اندیشهای فراتر از اندیشه او و دوراندیشیِ بسیار نصیبش میکند و در آن آداب و زیرکی بسیار نهفته است.»
سِیُم کش کلیله است و دمنه وزیر/ چون او رایزن کس ندارد دبیر
هرآن مغز کو را خرد روشنست/ ز دانش یکی بر تنش جوشنست (فردوسی)
کلیلهودمنه اسرار شطرنج قدرت و سیاست را بهخوبی به تصویر کشیده و روایت بیهقی از تاریخ، صورت واقعشده آن چیزی است که در کلیلهودمنه به زبان تمثیل بیان شده است. امروزه رجوع بخشی از مردم به تاریخ بیهقی نشان از وضعیت پیچیده مناسبات سیاست در ایران و جهان است. مردم در طلب فهم سیاست امروزند. فهم عناصر تاریخی و سیاسی و کشف روابط میان دولتمردان در اعصار پیشین، دیدی تازه به انسان معاصر میدهد تا در پرتو حوادث تاریخی به آینده نظر کند و آیندهاش را بسازد.
روش منحصربهفرد بیهقی در روایت تاریخ را تبیین کنید.
مهمترین ویژگی روایتهای بیهقی، مجموعهعناصری است که امکانِ سفر شما را به عالم متن مهیا میکند. ما تاریخ نمیخوانیم که تلنباری از اطلاعات را در ذهن خود فرسوده کنیم. غرض از خواندن تاریخ، آشنایی با سرگذشت پیشینیان است و نحوه انتخابها و آزمون و خطاهای ایشان؛ تا دیده عبرتی حاصل شود و خطاهای فردی و ملی دیگر بار تکرار نشود و جامعه و فرد روی بهسوی پیشرفت و تعالی داشته باشند و در چرخه تکرار امور ناصواب نیفتند و امروزشان از دیروز بهتر باشد و این حاصل نمیشود مگر با سفر به عالم متن و زیستن با مردمانی که متن از آنان سخن میگوید. امیرالمؤمنین(ع) میگویند: «من چنان تاریخ گذشتگان را خواندهام که گویی با آن مردمان زندگی کردهام.» این چنین فهمی که مخاطب، خود را در صحنه رویدادها ببیند و از اندوه و درد مردمان، غمگین و از شادی آنها شاد شود و با پوست و گوشت خود حوادث تاریخی را در وجود خویش تجربه کند، چگونه حاصل میشود؟
فاصله زمانی ما با متون تاریخی و تغییرات زبانی امروزین، سبب شده است برای فهم بهتر آن متون به واژهنامهها و لغتنامهها پناه ببریم و سعی کنیم قواعد خاص دستورزبانیِ متون قدیم را دریابیم تا بهتر آن متون را بفهمیم؛ لیکن عنصری که گاه از آن غفلت میشود، آن است که این فاصله زمانی صرفا تغییراتی را در زبان پدید نیاورده، بلکه تغییرات گستردهای در منش و روش زیست و تفکر افراد، ملتها و دولتها بهوجود آورده است. اِشکال نادیدهانگاشتن این تغییرات آن است که ما با فهم امروزینمان آن متون را میخوانیم و اعمال و سخنان نیاکانمان را قضاوت میکنیم. با چنین فهمی نمیتوانیم به عالَم آنان راه پیدا کرده و فرایندهای تاریخی را چنان که باید درک کنیم؛ درنهایت آن متون را بینسبت با امروزمان درک خواهیم کرد.
بیهقی با نوع خاص روایت خود که معجونی است از صداقت، ترس، صمیمیت، ناامیدی، تدبیر، افسوس و بزرگداشت، ما را با خود رهسپار عالَمِ سیاست میکند؛ نه اینکه مانند دیگر کتب سیاسی صرفا قواعد سیاست را بیاموزاند؛ بلکه با قراردادنِ مخاطب در موقعیت حقیقی و ملموس، امر سیاست را پیش چشمش قرار میدهد و نتیجه انتخابهای امیران و وزیران و مردم را حقیقتا نشان میدهد و وجود خواننده را با سیاست عجین میکند. امام خمینی(ره) درباره برخی کتابهای اخلاقی که صرفا به باید و نباید بسنده کردهاند، نکتهای جالب گفتهاند که درباره کتب علم سیاست نیز قابلتعمیم است. ایشان در مقدمه «شرح حدیث جنود عقل و جهل» نوشتهاند: «[باید] كتاب، خود دواى درد باشد؛ نه نسخه دوانما. طبيب روحانى بايد كلامش حكم دوا داشته باشد؛ نه حكم نسخه.» اگر به مدد بیهقی چنین سفری به عالم آن متن رخ دهد، عبرتآموزی که هدف غایی این کتاب است، حاصل میشود.
نمونههایی از خلق شاهکار توسط بیهقی و بهتصویرکشیدن صحنهای تاریخی را بیان کنید.
از مشهورترین و اتفاقا دردناکترین صحنهها، ماجرای اعدام حسنک وزیر است که به زیبایی و دردمندی توصیف شده است: «آن روز و آن شب، تدبیر بر دارکردن حسنک در پیش گرفتند و دو مردِ پیک راست کردند با جامه پیکان [نامهرسانها] که از بغداد آمدهاند و نامه خلیفه آورده که حسنکِ قِرمطی را بر دار باید کرد و به سنگ بباید کشت. در شهر خلیفه شهر را فرمود داری زدن بر کران مصلّای بلخ، فرود شارستان و خلق روی آنجا نهاده بودند و سواران رفته بودند با پیادگان تا حسنک را بیارند؛ چون از کران بازار عاشقان درآوردند و میان شارستان رسید، میکائیل بدانجا اسب بداشته بود، پذیره وی آمد؛ وی را مؤاجر خواند و دشنامهای زشت داد. حسنک در وی ننگریست و هیچ جواب نداد. عامّه مردم او را لعنت کردند بدین حرکت ناشیرین که کرد و از آن زشتها که بر زبان راند و خواصّ مردم خود نتوان گفت که این میکائیل را چه گویند.
حسنک را به پای دار آوردند، نعوذ باللّه من قضاء السّوء. دو پیک را ایستانیده بودند که از بغداد آمدهاند و قرآنخوانان، قرآن میخواندند. حسنک را فرمودند که جامه بیرون کش. وی دست اندر زیر کرد و ازاربند[= کمربند] استوار کرد و پایچههای ازار را ببست و جبّه و پیراهن بکشید و دور انداخت با دستار و برهنه با ازار [= شلوار] بایستاد و دستها درهمزده، تنی چون سیم سفید و رویی چون صدهزار نگار. و همه خلق به درد میگریستند. خودی[کلاهخود]، رویپوش، آهنی بیاوردند عمدا تنگ؛ چنانکه روی و سرش را نپوشیدی و آواز دادند که سر و رویش را بپوشید تا از سنگ تباه نشود که سرش را به بغداد خواهیم فرستاد نزدیک خلیفه. و حسنک را همچنان میداشتند و او لب میجنبانید و چیزی میخواند. پس از آن خود فراختر که آورده بودند، سر و روی او را بدان بپوشانیدند؛ پس آواز دادند او را که بدو. دم نزد و از ایشان نیندیشید. هرکس گفتند: «شرم ندارید، مرد را که میبکشید به دو به دار برید؟» و خواست که شوری بزرگ به پای شود، سواران سوی عامّه تاختند و آن شور بنشاندند و حسنک را سوی دار بردند و به جایگاه رسانیدند، بر مرکبی که هرگز ننشسته بود، بنشاندند و جلّادش استوار ببست و رسنها فرود آورد و آواز دادند که «سنگ دهید!» هیچکس دست به سنگ نمیکرد و همه زارزار میگریستند؛ خاصّه نشابوریان. پس مُشتی رِند را سیم [پول نقره] دادند که سنگ زنند و مَرد خود مُرده بود که جلّادش رسن به گلو افکنده بود و خبه[= خفه] کرده. این است حسنک و روزگارش. او رفت و این قوم که این مکر ساخته بودند نیز برفتند و این افسانهای است با بسیار عبرت. احمق مردا که دل در این جهان بندد! که نعمتی بدهد و زشت بازستاند.
جایگاه بیهقی در فرهنگ و ادب ایران کجاست؟
بیهقی بهحق از پاسداران زبان و ادبیات پارسی و فرهنگ و هویت ایرانی است و نثرش را همتراز گلستان سعدی دانستهاند. همانطور که مؤانست با گلستان انسان را صاحب سخن میکند، تاریخ بیهقی نیز چنین است. نثرش بسیار استوار و پخته بوده و معلمی خوب است برای کسی که میخواهد سخن سنجیده و رها از تکلف و سختی بگوید. میگویند شاملو چندینبار بیهقی خواند تا به زبانِ شعری خاص خود دست یافت، زبانی که امروزی است؛ ولی ریشه در گذشته دارد؛ درست نظیر نسبتی که اخوان با شاهنامه داشت. غرض از این سخن، تقلید از آن آثار ارزشمند نیست؛ بلکه مؤانست با آن بلبلان شیرینگفتار انسان را به سخن میآورد و میتواند حرف خود را به زبان خودش بگوید. ما امروز کمتر سبک شخصی داریم و غالبا مثل هم سخن میگوییم و مینویسیم و دایره لغاتمان از تعدادی کلمه فراتر نمیرود! هرچه بیشتر خود را در معرض دم آتشین این سخنوران قرار دهیم، وجودمان را گرم و شعلهور میکند و ناخالصیهای زبان و اندیشهمان را میسوزاند و مانند طلایی ناب، صاحبِ عیارِ مخصوص خود میشویم.
بیهقی که خود از قلههای ادب پارسی است، بلندی جایگاه سخن را به ما نشان میدهد تا به سخنگفتن عادی خود قناعت نکنیم و گرچه زبان شکوهمندمان از آن بلندی فروافتاده و زمینگیر شده است، شوقِ پروازِ کلام را در جان خود زنده نگه داریم و قدم در راه بگذاریم و هر روز بکوشیم فاصله خود را با سخندانان بزرگ کم کنیم. زبان از اندیشه جدا نیست و هرچه به اعتلای زبان بکوشیم، بر خِرَد خود افزودهایم و قومی که صاحب زبان و خرد باشد، گذشته را درست خواهد دید و در اکنون بهتر خواهد زیست و آینده را بهتر خواهد ساخت.




