به گزارش اصفهان زیبا؛ در اسناد خیلی محرمانه ساواک نامهای وجود دارد که موضوع آن برگزاری مجلس ختم تختی از طرف دانشجویان دانشگاه اصفهان است.
در این سند میتوان به خوبی فضای حاکم بر جامعه بعد از درگذشت تختی را حس کرد و همین طور پی به جو حاکم بر دانشگاهها و میزان آزادی بیان در آنها برد. در بخشهایی از این سند آمده است:
«ساعت 10:00 روز 25 دی 46 مجلس ختمی از طرف دانشجویان دانشگاه اصفهان به مناسبت خودکشی غلامرضا تختی با شرکت قریب 1500 نفر از دانشجویان دانشگاه اصفهان و طبقات مختلف در مدرسه سلطانی (چهارباغ) تشکیل گردید.
ابتدا آیاتی چند از کلام الله مجید تلاوت گردید و آن گاه آقای عباس جهانبخت یکی از ورزشکاران مقابل میکروفون قرار گرفت و در مورد بیوگرافی و زندگی مرحوم تختی در مدت 16 سال از دوران ورزشی و نشانهایی را که در کشورهای مختلف برای ایران کسب نموده بیاناتی ایراد نمود و افزود که تختی همواره یار و یاور مستمندان بوده و این موضوع از نظر پوشیده نیست و در این مورد خدماتی را که تختی در زلزله قروین انجام داده بود عنوان نمود.
ساعت 10:30 آقای محمدرضا سعادت دانشجوی سال هفتم دانشکده پزشکی دانشگاه اصفهان پشت میکروفون قرار گرفته و ضمن سخنرانی در مورد افتنخارات تختی اظهار داشت انسان به خاطر ناملایمات زندگی به این زودی خودکشی نمیکند.
یک انسان آزاده که دارای روح و جسم قوی است و حقایق زندگی را درک میکند همیشه به چنین وضعی دچار شده و خود را از بین میبرده و تختی نیز یک چنین وضعی داشت و خودکشی او بدون علت نبود. بلکه دلائلی داشت که باعث شد او خودکشی کند و حتماً مشکلاتی در زندگی او بود که نتوانست تحمل کند.
در این کشور با انسانیت با مردم رفتار نمیشود و مرد هم وجود ندارد و اگر انسان واقعی وجود داشته باشد و بخواهد کاری کند او را به زنجیر میکشند و استثمارش میکنند و تختی از آنها بود که تحمل زورگویی را نداشت لذا به چنین سرانجامی گرفتار شد.
ما انسانیم یا تختی که حقایق را درک کرد و زیر بار زور نرفت. اگر ما زندگی میکنیم باید بدانیم به خاطر چه چیز زحمت میکشیم.
اگر ما زندگی فقر و فلاکت بار خود را قیاس کنیم با یک آمریکایی سرمایه دار امپریالیست میبینیم فرق از کجا تا کجاست.
شما ای دانشجویان روشنفکر با این استعمار مبارزه کنید و از قدرت توخالی و ظاهری نهراسید و اگر چنین کنید در انسانیت شما تردیدی وجود دارد و این آزادی که همیشه از آن اسم میبرند به چه درد افراد گرسنه و سرگردان میخورد.
اول به آنان قدرت و نیروی جسمانی بدهید؛ بعداً آزادی. بلی تختی یار ضعیفان و دستگیر مستمندان بود و روح و فکر آزادی داشت و چون از خیلی از کارهای غیر انسانی که در این مملکت حاصل کرده بود دیگر نتوانست طاقت بیاورد و من نیز از گفتن آن شرم دارم.
مشارالیه سخنان خود را با قطعهای به نام گورکن پایان داد.»



