بررسی علل و زمینه‌های پیدایش خشونت نوظهور نوجوانان در وقایع اخیر در گفت‌وگو با راحله کاردوانی، عضو هیات علمی دانشگاه اصفهان

«تربیت» خاموش شد شهر، مشتعل!

صحنه‌های تخریب و خشونت در اغتشاش‌های اخیر ایران، همه و مخصوصا متولیان فرهنگی کشور را بهت‌زده و غافل‌گیر کرد. آنچه مشاهده شد، علاوه بر طراحی صهیونیستی‌امریکایی، نشانه‌هایی از خشم انباشته‌ و عریانی داشت که تاکنون در این حجم وسیع بروز نکرده بود.

تاریخ انتشار: ۱۲:۳۴ - سه شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴
مدت زمان مطالعه: 8 دقیقه
«تربیت» خاموش شد شهر، مشتعل!

به گزارش اصفهان زیبا؛ صحنه‌های تخریب و خشونت در اغتشاش‌های اخیر ایران، همه و مخصوصا متولیان فرهنگی کشور را بهت‌زده و غافل‌گیر کرد. آنچه مشاهده شد، علاوه بر طراحی صهیونیستی‌امریکایی، نشانه‌هایی از خشم انباشته‌ و عریانی داشت که تاکنون در این حجم وسیع بروز نکرده بود.

پدیده نوظهورتر اما، حضور نوجوانان دختر در این کارزار شهری بود؛ رفتار‌هایی که با لطافت و نجابت دخترانه، فاصله بسیار داشت و خطر تغییر هویتی عمیق را فریاد می‌زد؛ بر این اساس و به‌منظور واکاوی بیشتر این پدیده، «اصفهان‌زیبا» مصاحبه‌ای را با راحله کاردوانی، عضو هیات علمی دانشگاه اصفهان، ترتیب داده است.

ویژگی‌های شخصیتی نوجوان که ممکن است در وقایع گوناگون، نقطه ضعفی برای این گروه سنی محسوب شود، چیست؟

برای درک پدیده خشونتی که نوجوانان از خود نشان می‌دهند و به‌ویژه برای فهم آنچه اخیرا مشاهده کردیم که جوانان نقش مؤثری در آن ایفا کردند و خشونت‌هایی بسیار جدی، سرمستانه، متهورانه و وحشیانه بروز دادند، لازم است از یک‌سو، خصوصیت‌های ویژه نوجوان را درک کرد و از سوی دیگر، ماهیت این حوادث اخیر را شناخت و پیشینه آن را به‌درستی مدنظر قرار داد.

بارزترین ویژگی سن نوجوانی آن است که او هنوز دارای هویت روانی و شخصیتی شکل‌گرفته نیست که بتواند تصمیم‌های منطقی را با درنظرگرفتن پیامدها و عواقب آن اتخاذ کند. نوجوان فردی است که مغزی در حال تکامل دارد.

او از حالت کودکی خارج شده، ولی هنوز به تکامل یک انسان بزرگ‌سال نرسیده است که بتواند مدیریت کامل احساسات و هیجاناتش را داشته باشد. این دوره زندگی، مرحله بسیار مهمی است که هورمون‌ها دچار تغییرات گسترده شده و فرد دوست دارد دیده شود و مورد تأیید دیگران قرارگیرد؛ لذا کارهایی انجام می‌دهد که جلب توجه کند. همین امر باعث می‌شود افراد بتوانند از شرایط سنی این گروه برای تهییج و جهت‌دهی عملکردشان به‌سمت حرکات احساسی و هیجانی استفاده کنند؛ بنابراین محافظت خانواده و حمایت جامعه از این قشر بسیار ضروری است.

نوجوان اگر فضای مثبت خانوادگی و چهارچوب مناسب اجتماعی برای بروز هیجان‌ها و مدیریت احساسات خود نیابد، به‌سوی بروز هیجان در حالت‌های ناسالم گرایش می‌یابد؛ بنابراین در اقدامی پیشگیرانه، اولین‌گام برای آنکه نوجوان تحت تأثیر موج‌سواری‌های سیاسی دیگران قرار نگیرد، این است که برای او فضایی مطلوب و مناسب به‌منظور تخلیه هیجان، ایجاد نشاط، امید و هدفمندی زندگی فراهم شود تا ریسک‌پذیری، کنجکاوی، تمایل به نمایش و جلب توجه در مسیر درست و منطقی قرار گیرد.

ریشه‌های بروز و ظهور رفتارهای خشونت‌بار نوجوانان در وقایع اخیر چیست؟

برای فهم بهتر ریشه اتفاق‌های اخیر که نوجوانان و جوانان در آن نقش بسیار جدی داشتند و کمترنمونه‌ای از این حد خشونت، بی‌رحمی و وحشی‌گری علیه هم‌وطن سراغ داریم، باید به تشریح یک مجموعه عوامل و سیستمی متشکل از بخش‌ها و اجزای مختلف پرداخته شود که همه در کنار هم و با هم‌افزایی یکدیگر این پدیده را رقم زدند و صرفا به یکی‌دو سال گذشته هم محدود نمی‌شود؛ بلکه خروجی یک سیستم نسبتا درازمدت، بسیار پیچیده و حساب‌شده است.

برای این نوجوان و جوانی که امروز چنین رفتارهای متهورانه‌ای از او سرزده برنامه‌ریزی‌های دقیق و طولانی‌مدت طراحی شده است؛بدین ترتیب که از یک سو، آن‌ها را مورد هجوم شبهات فکری متعدد قرار دادند. هنگامی که فکر و اندیشه یک فرد و هویت ملی، دینی، خانوادگی، جنسیتی و هر آنچه به آن تعلق خاطر دارد، مورد هجمه قرارمی‌گیرد، خصوصا اگر هنوز از نظر ایدئولوژیک، ارزشی و فکری استحکام چندانی نداشته باشد، در ذهن، قلب و وجود او حفره‌ای ایجاد و آماده پذیرش القاهای بعدی می‌شود. در جریان تهاجم فرهنگی که از دهه 80 به این سو علیه کشور ایران به‌صورت جدی‌تری صورت گرفت، یکی از مسیرهای دنبال‌شده همین بود.

نوجوان و جوانی که امروز مثلا ۱۷ الی ۲۵ساله است، در فرایند درازمدت چندساله، مورد هجوم افکار مختلفی قرارگرفته که از یک‌سو، داشته‌هایش را زیر سؤال برده و از سوی دیگر، داده‌هایی را در ذهنش جایگزین آن‌ها کرده و در نهایت، نگرشی جدید به واژه‌هایی همچون کشور، هم‌وطن، آرمان‌، دین، قوانین و سیاست‌گذاران در او ایجاد کرده و این ایدئولوژی را برایش شکل داده که «همه چیز ناعادلانه است و همه چیز علیه ماست» و اینکه باید علیه این بی‌عدالتی قیام کنیم.

اما همه ماجرا این نیست و مسئله صرفا به حوزه‌های ارزشی و ایدئولوژیک بازنمی‌گردد. بخشی از موضوع به سبک زندگی این نوجوانان مربوط می‌شود؛ به این معنا که ما کودک و نوجوان دیروز را چنان در معرض خشونت قرار دادیم که امروز با این جسارت، چنین صحنه‌هایی را پدید آورده است.

بر اساس گزارش‌های نیروهای حاضر در صحنه، بیانات مقام معظم رهبری و تحلیل‌های کارشناسان، در میان نوجوانان و جوانان درگیر در اغتشاش‌های اخیر، تقریبا دو دسته کلی از افراد حضور داشتند: یکم، افراد حرفه‌ای و آموزش‌دیده، که به تعبیری «لیدرها» و «سرگروه‌ها» بودند و گردانندگان این حرکات محسوب می‌شدند. ما آنان را افراد دست‌نشانده و خائنی می‌دانیم که هرچند ممکن است از نظر شناسنامه یا تولد ایرانی محسوب شوند، اما عملا هویت ایرانی را نپذیرفته‌اند. توصیف این گروه جداگانه است و سخن امروز ما درباره آنان نیست.

امروز درباره دسته دوم صحبت می‌کنیم؛ نوجوانان و جوانانی که عمدتا از طیف متوسط جامعه در اغتشاش‌ها حضور داشتند؛ از خانواده‌های کم‌برخوردار تا آنان که از لحاظ مالی و اجتماعی در سطح متوسط یا ضعیف بودند. این قشر در طول حداکثر دو دهه اخیر، درگیر سبک زندگی خاصی بوده‌اند که خشونت‌ورزی، به‌تدریج و گام‌به‌گام به آنان آموزش داده شده است.

یکی از راه‌های این آموزش، استفاده از بازی‌های رایانه‌ای و اینترنتی است، بازی‌هایی که در آن، فرد خشونت را زندگی می‌کند؛ هر لحظه آن را می‌آموزد و تمرین می‌کند و عملا در میدانی که شرایط آشوب، اغتشاش و سردرگمی حاکم است، آن آموزش‌ها را عینیت می‌بخشد و به ظهور می‌رساند.

بخش دیگر، حوزه رسانه و ارتباطات است که از طریق فیلم، کلیپ، انیمیشن و آموزش‌های رسانه‌ای، فرد را در سبک زندگی خشن غرق می‌کند، سبکی که در آن، نوجوان آن‌قدر خشونت را دیده و با آن خیال‌بافی کرده و آن را زیسته است، که امروز شاید برایش چندان دشوار نباشد که ندای عقل را نشنود و تحت‌تأثیر برخی القاها، به‌سمت خشونت‌ورزی علیه هم‌وطنانش کشیده شود؛ پس بخشی از ماجرا به سبک زندگی نوجوانان دهه 80 و 90 ما بازمی‌گردد که بی‌رویه در معرض بازی‌ها، رسانه‌ها، فیلم‌ها و حتی اخبار خشونت‌آمیز قرارگرفته‌اند‌ و اکنون آن‌ها را عینیت می‌بخشند.

در کنار دو عامل حمله‌های فکری و ایجاد شبهات و نیز سبک زندگی خاص این نسل، عامل دیگر می‌تواند شکاف میان ملت و دولت یا شکاف میان جامعه و حاکمیت باشد. متأسفانه در سال‌های اخیر شاهد کاهش «سرمایه اجتماعی» (عامل اعتماد بین مردم و حاکمیت است) بوده‌ایم. بخشی از این بی‌اعتمادی به عملکرد دولت‌های مختلف بازمی‌گردد؛ چنانکه مردم احساس می‌کنند در شرایط تبعیض و شکافی واقع شده‌اند که آنان را از زندگی معمول و بی دغدغه دور می‌کند؛ اما بخش دیگر این شکاف، به ایجاد عمدی بی‌اعتمادی و سم‌پاشی‌هایی مربوط است که با دروغ، اعتماد اجتماعی را تخریب و سرمایه اجتماعی حاکمیت را کاهش داده و در پی آن است که گروهی از افراد جامعه را علیه کشورشان بشوراند و در معرض خشونت‌ورزی علیه اموال عمومی و هم‌وطنان قراردهد.

این شکاف‌ها می‌تواند باعث سستی پیوند فرد با جامعه و حتی ایجاد خشم نهفته‌ بسیار عمیق شود و در مواقع خاص بروز کند. در این چند سال اخیر شاهد فتنه‌های مختلفی بوده‌ایم که هدف اصلی آن‌ها، ناامیدکردن قشر جوان و نوجوان از حاکمیت و آینده کشور بوده است؛ لذا وقتی به فرد گفته می‌شود «با این آتش‌زدن‌ها و تخریب‌ها می‌توانی به عدالت برسی و در تغییر وضعیت خودت نقش مؤثری داشته باشی»، او تحت‌تأثیر قرار می‌گیرد.

یکی از وجوه تمایز اغتشاش‌های اخیر، حضور دختران و زنان با بروز رفتارهای خشونت‌آمیز و متهورانه بود که با ذات و جنسیت زنانه فاصله بسیاری داشت. این پدیده را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

به‌طور خاص، مسئله زنان در این اغتشاش‌ها بسیار پررنگ بود؛ هم زنانی در نقش لیدر و هم دخترانی که پسران را از طریق دوستی و ارتباط عاطفی که در دوران نوجوانی در اوج خود قرار دارد، وارد میدان کردند و آنان را به صحنه آوردند. مسائل زنان در سال‌های اخیر توانسته است به ابزار و دستاویزی برای ایجاد نارضایتی در جامعه ما تبدیل شود و رسانه‌های بیگانه با سیاه‌نمایی و سرپوش‌گذاشتن بر دستاوردها، پیشرفت‌ها و امتیازهای زنان در ایران و دستاوردهای واقعی جمهوری اسلامی در ارتقای وضعیت آنان، مانند پیشرفت تحصیلی، ورود به عرصه‌های شغلی، نخبگی، تولید علم و حضور مؤثر در عرصه‌های مختلف به‌دنبال ایجاد نارضایتی و شکاف هستند.

در این رسانه‌ها زن‌ستیزی نیز به شکلی اغراق‌شده تبلیغ می‌شود تا نارضایتی عمیقی در زنانِ قشرهای مختلف ایجاد کند؛ ابتدا از حقی به نام «آزادی» سخن می‌گویند و بعد این آزادی را به بی‌بندوباری و بی‌حجابی تعبیر و مفهوم آن را تحریف می‌کنند و حتی علیه خود آن به‌کار می‌گیرند.

این نارضایتی در فرد باعث می‌شود فریب بخورد یا باور کند که آزادی واقعی همان است که آن‌ها می‌گویند و درنتیجه عملا به پیاده‌نظام فتنه‌ای بزرگ تبدیل می‌شوند. رسانه‌ها با سوءاستفاده از مفاهیم والای انسانی مانند آزادی، استقلال و عدالت، فرد را دچار سردرگمی، ناامیدی و بدبینی به حاکمیت و کشور می‌کنند تا نارضایتی خود را به شکل خشونت‌بار بروز دهد. موج‌سواری دشمن بر احساسات و افکار این نسل، بسیار جدی است.

آن‌ها گروه هدف خود را بر نوجوانان و جوانانی متمرکز کرده‌اند که از یک سو، درگیر نیازهای طبیعی خود هستند و متأسفانه مسیرهای صحیح پاسخ‌گویی به این نیازها مانند ازدواج، حمایت خانواده از روابط سالمی که این نوجوانان می‌توانند داشته باشند، تا حدی دشوار و این تصور برای آنان ایجاد شده که پاسخ نیازهایشان از طریق آزادی‌های بی‌قیدوبند اجتماعی ممکن است و از سوی دیگر، با اخبار کذب و اغراق در برخی رویدادها مواجه و هیجان‌زده و عصبانی شده، خشونت انباشته شدیدی در آنان ایجاد می‌شود.

این مجموعه‌علل و عوامل پیچیده و درهم‌تنیده باعث می‌شود افراد یا قشر معمولی جامعه که به‌طور طبیعی خیانت‌کار نبوده و با شبکه‌های ضدنظام مرتبط نیستند، در فرایند حمله فکری قرارگیرند و درنتیجه، به یک مطالبه‌گر خشن در حوزه حقوق اجتماعی تبدیل شوند. این خشم به دلایل مختلف ایجاد می‌شود: تغییر نگرش، ایجاد سبک زندگی، آموزش‌ و تمرین خشونت در فضای مجازی و دیجیتال، تحریف مفاهیم، بازنمایی یک‌سویه رویدادها و نادیده‌گرفتن نکته‌های مثبت جامعه، همه دست به دست هم می‌دهد و در کنار ویژگی هیجانی‌بودن و رشد ناکامل مغز نوجوان و جوان، موجب می‌شود او نتواند تحلیل دقیقی انجام دهد، پیامدها را بسنجد و به نگرش محکمی دست یابد؛ لذا فرد دچار حالتی خشن درباره جامعه خود می‌شود. شایان ذکر است؛ نوجوانانی که با سبک زندگی مذکور، خشونت را آموخته‌، احساس بی‌عدالتی به آنان تزریق شده، آزادی‌های فردی، جنسی و عاطفی خود را محدود و محصور می‌بینند و به چنان خشونت‌هایی دست می‌زنند، نماینده همه نوجوانان کشور ما نیستند. ایران نوجوانانی دارد که با خلوص نیت و عشق، پای کار کشور می‌ایستند و با کمک خانواده و مراکز فرهنگی موجود، در برابر این حمله‌های فکری و احساسی مقاومت می‌کنند.

راهکارهای مدیریت و فرونشاندن این خشونت انباشته در حوزه‌های مختلف فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و… چیست؟

مهم‌ترین راهکار مدیریت خشم این گروه خاص از نوجوانان، ایجاد مسیرهای درست و کافی برای تخلیه هیجان‌ها و احساسات طبیعی آن‌هاست. هرچند کشور ما در ایجاد باشگاه‌های ورزشی، فضاهای سبز و بازی برای نوجوانان پیشرفت‌هایی داشته و همین امر نیز باعث شده است بیشتر جوانان ما به‌سمت مسیرهای مثبت گرایش یابند، آن بخشی که هرچند نماینده کل نوجوانان نیستند، ولی بخش بزرگی محسوب می‌شوند و اثر خود را می‌گذارند، کسانی هستند که از فقر، نداشته‌ها و ناآگاهی‌هایشان سوءاستفاده می‌شود و به سمت یک عدالت‌خواهی خشن کشیده می‌شوند.

این گروه سنی در حال هویت‌یابی هستند و تمایل دارند هیجان را تجربه کنند و دیده شوند؛ لذا در صورت ایجاد و فراهم‌کردن بسترهای مناسب برای تخلیه هیجان‌ها و مدیریت آن، از عوارض و پیامدهای تجمیع خشم و هیجان او در جامعه کاسته می‌شود. پایش سلامت روانی همه نوجوانان کشور همانند پایش سلامت نوزادان و کودکان در مراکز بهداشت پیشنهاد می‌شود. امروز مشاوره‌های مدارس و خارج از آن، به اندازه کافی در دسترس نیستند و در حوزه نوجوان نیز اثربخشی لازم و کافی را ندارند؛ خصوصا اینکه در مدارس، تأکید اصلی متولیان آموزش بر دروس تخصصی است و تحولات روانی نوجوانان به‌خوبی پایش نمی‌شود.

راهکار دوم مدیریت خشم نوجوان، آموزش کافی خانواده‌ها و مربیان است؛ یعنی نباید فقط انگشت اتهام و انتظار تغییر را به سمت نوجوان بگیریم. گاهی باید محیطی که نوجوان در آن تنفس می‌کند، افرادی که نوجوان با آنان تعامل دارد و الگوهایی که پیش روی او قرار می‌گیرند، تغییر کند. با عوض‌شدن این محیط و تغییر این گفتمان، می‌توان با نوجوان گفت‌وگو کرد و او را از مسیری که ممکن است انحرافی باشد، دور نگه داشت.

راهکار سوم، افزایش عزت‌نفس و اعتمادبه‌نفس نوجوانان است. امروز به‌دلیل شکاف طبقاتی ایجادشده در جامعه و وجود قشر مرفه، نوجوانانی که در مناطق محروم، خانواده‌های ضعیف‌تر و خانواده‌های مشکل‌دار (با پدر معتاد، فقر شدید، بی‌سوادی و…) زندگی می‌کنند، شاهد آن هستند که چقدر نیازهایشان سرکوب‌ می‌شود و حتی حداقل امکانات را ندارند؛ درحالی‌که عده‌ای دسترسی بی‌حدوحصری به امکانات و فضاها دارند؛ درنتیجه، دچار خشم عمیق و انگیزۀ آسیب‌ به خود و جامعه می‌شوند. اگر فضای جامعه از لحاظ اقتصادی به سمت توسعه عدالت پیش برود، نوجوانان نیز عزت‌نفس خود را بازیابی می‌کنند و در مواجهه با تفاوت‌ها که ضرورت هر زیست اجتماعی است، تاب‌آوری بیشتری از خود نشان می‌دهند.

راهکار دیگر، سامان‌دهی حاشیه‌نشینی است. در بسیاری از شهرهای بزرگ، به دلیل شکاف طبقاتی، حاشیه‌های مسکونی با حداقل امکانات در اطراف شهرها شکل گرفته و بستر آسیب را فراهم کرده است. تخصیص امکانات مناسب و عادلانه مناطق مختلف کشور می‌تواند احساس تبعیض و خشم را کاهش دهد.

به‌طورخاص درباره دختران، اصلاح القاهای نادرست جهانی، ایجاد تغییرات قانونی جدید، روایت درست از واقعیت‌های پیشرفت زنان ایران و تحقق تغییراتی در شیوه‌های تربیتی دختران لازم است. همان‌طور که می‌دانیم، هنوز خانواده‌ها و فرهنگ‌هایی در کشور داریم که دختر را زیردست و جنس دوم تلقی می‌کنند؛ همین امر خشم انباشته‌ای در دختران ایجاد می‌کند و این شرایط نیازمند تغییرات قانونی و فرهنگی جدی است.

دختران امروز، تحت‌تأثیر القاهای فضای مجازی و رسانه، خود را با پسران برابر می‌بینند و می‌خواهند کارهایی مشابه آنان انجام دهند تا دیده شوند و عزت‌نفسشان تأمین شود؛ بنابراین، به‌طور ویژه باید بر عزت‌نفس، پذیرش جنسیت و هویت‌یابی دختران کار شود.

اصلاح وضعیت اقتصادی خانوار نیز در کنترل این خشم بسیار مهم و تأثیرگذار است. نیاز‌های مالی برآورده‌نشده ‌جوانان باعث می‌شود با دریافت پیشنهادهای مالی از سوی مزدوران برای ورود به اغتشاش، وسوسه و با آن‌ها همراه شوند؛به‌ویژه که امروزه میل به کسب درآمد در نوجوانان شدت یافته است و بسیاری از نوجوانان دختر، خواهان استقلال مالی هستند؛ لذا وقتی پیشنهادهای مالی خوبی به آنان داده شود، برای کسب رضایت سیستم و اربابانشان، دست به هر اقدامی می‌زنند.