واکاوی تحولات خونین 18 و 19 دی ماه ار تاکتیک‌های آشوبگرانه شکست طرح دوم تا افق‌های تهدید آینده

ماهیت پیچیده و چندلایه تحولات دی ماه ایران چه بود؟

آنچه در روزهای ۱۸، ۱۹، ۲۰ و ۲۱ دی ماه در کشور رقم خورد، تبلور یک برنامه چندلایه، پیچیده و از پیش طراحی‌شده بود که نمی‌توان آن را صرفاً محصور و محدود به بازتاب یک نارضایتی‌های اجتماعی دانست.

تاریخ انتشار: ۱۰:۵۲ - سه شنبه ۳۰ دی ۱۴۰۴
مدت زمان مطالعه: 8 دقیقه
ماهیت پیچیده و چندلایه تحولات دی ماه ایران چه بود؟

به گزارش اصفهان زیبا؛ آنچه در روزهای ۱۸، ۱۹، ۲۰ و ۲۱ دی ماه در کشور رقم خورد، تبلور یک برنامه چندلایه، پیچیده و از پیش طراحی‌شده بود که نمی‌توان آن را صرفاً محصور و محدود به بازتاب یک نارضایتی‌های اجتماعی دانست. اگرچه در یک وجه از ماجرا، نارضایتی‌های فزاینده و به حق جامعه در اثر انباشت چالش‌ها در ماه‌های اخیر، زمینه‌ساز بروز نارضایتی در میان بخش‌های قابل‌توجهی از اقشار مختلف جامعه بود، اما این تنها بخشی از واقعیت بود. بخش حیاتی و خطرناک‌تر ماجرا به سازماندهی، لجستیک و تجهیز عوامل پیرامونی این اعتراضات بازمی‌گشت؛ واقعیتی که موجب شد برخی کارشناسان آگاه به درستی از تحولات خونین ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه به عنوان سیزدهمین روز «جنگ ۱۲ روزه اسرائیل و ایران» یاد کنند.

شواهد عینی از جنگ شهری و مداخله خارجی

نمی‌توان این سطح از حضور نیروهای عملیاتی آموزش‌دیده فعال در قبال این بحران عمیق و خونین را در کشور انکار کرد. شواهد متعددی که از دوربین‌های مداربسته در روزهای اخیر منتشر شده، گویای حقیقتی تلخ است؛ وجود دستگاه‌های پیشرفته ارتباطی از تیم‌های آشوب همچون دستگاه دستگاه تقویت‌کننده سیگنال و دیگر تجهیزات ارتباطی همچون تلفن‌های همراه هوشمند ویژه در دست اغتشاشگران، نوع مهندسی و اجرای عملیات‌های انجام شده در شهرها که تقریباً از نیمه‌شب به بعد انجام می‌شد، جنس آنچه اتفاق افتاد را به «عملیات جنگ شهری» نزدیک می‌کرد که همه این شواهد نشان‌دهنده یک سازماندهی جدی و حرفه‌ای برای ایجاد بلوا، آشوب و ناامنی در گستره ملی بود. تمامی این اقدامات در راستای افزایش سطح ناامنی و تعمیق نارضایتی‌ها درون جامعه داخلی و فراهم کردن مقدمات یک دخالت خارجی طراحی شده بود؛ سناریویی که غرب برای ایران پس از جنگ تدوین کرده بود تا از طریق ایجاد فشارهای داخلی و باز کردن پرونده اقدام نظامی علیه ایران، به اهداف زیاده‌خواهانه خود دست یابد.

سیر تحولی مواجهه نظامی اسرائیل با ایران

رژیم اشغالگر قدس پس از هفتم اکتبر، در پی اعمال یک سیاست تهاجمی و ویرانگر در پاسخ به ادراکات از تهدید نسبت به امنیت هستی‌شناختی خود برآمد. نقطه آغازین این مواجهه مستقیم، ترور شهید سیدرضی موسوی در محله سیده‌زینب دمشق و چند روز بعدتر، ترور صادق امیدزاده در محله المزه دمشق توسط اسرائیل بود.  اگرچه برخی در داخل این اقدامات را در چارچوب سیاست‌ جنگی مستقیم تلقی نمی‌کردند، اما حمله به ساختمانی در مجاورت کنسولگری ایران در دمشق و به شهادت رساندن سرداران حاج رحیمی و زاهدی، پیامی روشن داشت: اسرائیل فاز مواجهه نظامی مستقیم با ایران را به صورت جدی در دستور کار قرار داده است. این روند تنش‌آمیز با اجرای عملیات «وعده صادق» از سوی ایران و پاسخ‌های بعدی اسرائیل، از جمله حملات به سامانه‌های پدافندی کشور، ادامه یافت. این اقدامات عملاً راه را برای «عملیات سوم» دشمن هموار می‌کرد.  کاملاً قابل پیش‌بینی بود که حاصل اقدامات نظامی گام‌به‌گام اسرائیل، «درونی‌سازی جنگ» و کشاندن آن به داخل جغرافیای ایران باشد.

هماهنگی منطقه‌ای و نقشه گام‌به‌گام دشمن

این نقشه شوم همزمان با پیشرفت سیاست تخریب خانه به خانه در غزه و درگیر کردن جنوب لبنان به جنگ، در حال اجرا بود. ترورهای خسارت‌باری که در لبنان شاهد آن بودیم، بخشی از یک نقشه عملیاتی هماهنگ از سوی رژیم صهیونیستی با چراغ سبز آمریکا در منطقه بود. استراتژی دشمن روشن بود: در گام اول، جغرافیای پیرامونی خود (حزب‌الله لبنان و غزه) را تضعیف کنند و به محض اینکه خیالشان از این محیط آسوده شد و توانمندی‌های پدافندی ایران را هدف قرار دادند، گام دوم، سقوط جبهه اسنادی و پسشیبانی سوریه و نهایتاً، کشاندن جنگ به داخل کانون مقاومت یعنی جمهوری اسلامی ایران را عملیاتی سازند.

جنگ ۱۲ روزه؛ شکست محاسبات دشمن و نقش آفرینی مردم

جنگ ۱۲ روزه از حیث وقوع پیش‌بینی‌پذیر بود، اما نقشه و طرح دشمن در این نبرد، علی‌رغم پیچیدگی، دقت عملیاتی و لجستیک بالا، دارای نقاط ضعف جدی بود. دو نقطه ضعف اصلی محاسبات دشمن عبارت بودند از میزان حمایت جامعه از نظم مستقر و نظام موجود و میزان حجم، دقت و توان تسلیحات آفندی ایران در مواجهه با رژیم صهیونیستی. دشمن تصور می‌کرد که در گام اول، جامعه به واسطه اعتراضات پیشین، در هنگام حمله از رژیم مستقر حمایت نخواهد کرد و زمینه را برای آشوب‌های داخلی، همزمان با جنگ خارجی با مداخله آمریکا با هدف سقوط ساختاری نظام جمهوری اسلامی فراهم می‌سازد. اما در عمل، نوع مواجهه مردم در این جنگ، تمام محاسبات آنان را به هم زد. چنانچه شاهد بودیم در طول جنگ ۱۲‌روزه، هیچ فروشگاهی در کشور غارت نشد. حتی در پمپ‌های بنزین که شاهد حضور زمان‌بر و طولانی مردم بودیم، موردی از آتش‌زدن، نزاع یا درگیری گزارش نشد. مردم یک زیست مسالمت‌آمیز را به نمایش گذاشتند و همدلی و همراهی خود با نظام مستقر علیرغم جنگ تحمیلی و فشارهای اقتصادی از پیش موجود را اثبات کردند. جامعه ایرانی با مدیریت شوک جنگ، نشانه‌هایی از خود بروز داد که در تحلیل‌های بیرونی و محاسبات دشمن اموری کاملاً غیرقابل پیش‌بینی بود.

طرح دوم دشمن: اغتشاشات ۱۸ تا ۲۱ دی ماه

مبنای اتفاقی که در روزهای ۱۸، ۱۹، ۲۰ و ۲۱ دی ماه به طور مشخص (عصر پنجشنبه و جمعه) رخ داد، «طرح دوم» رژیم صهیونیستی برای فردای بعد از جنگ بود. هدف دشمن در این مرحله، ضربه زدن به نقطه قوت اصلی نظام جمهوری اسلامی یعنی «احساس قدرت و امنیت مردم»، اتکای آنان به قدرت نیروهای مسلح و توانایی‌هاب نظام برای کنترل آشوب‌های بیرونی بود. در این طرح، دشمن با تجمیع تمام توان تبلیغاتی خود و با احیای مجدد عناصر جامانده از رژیم سابق و دیگر گروه‌های معاند، یک بسیج تبلیغاتی گسترده‌ای در سطح کشور ایجاد کرد. در حاشیه این جنگ روانی، شاهد ورود عناصر آموزش‌دیده با آن سازماندهی و لجستیک خاص به میدان بودیم. این عوامل دست به اقدامات خرابکارانه‌ای زدند که بسیار فراتر از حد انتظار بود.

ویژگی‌های تاکتیکی اغتشاشات: جنگ شهری و استفاده از سپر انسانی

جنس عملیات‌های روزهای مذکور کاملاً از جنس یک جنگ شهری بود. مدیریت همزمان عملیات‌ها در شهرها با استفاده از تجهیزات ارتباطی پیشرفته‌ای که وارد کشور کرده بودند، انجام می‌شد. تاکتیک دشمن به گونه‌ای طراحی شده بود که همزمان به پاسگاه‌ها حمله شود، عوامل امدادی و آتش‌نشانی هدف قرار گیرند و هر کدام از این حملات بخشی از یک پازل عملیاتی بزرگ باشند. هدف نهایی این تاکتیک‌ها، استفاده از جامعه، جوانان و مردم به عنوان «سپر انسانی» برای پیشبرد اهداف شوم خود و ایجاد شکاف بین ملت و نظام بود که با هوشیاری مردم و اقتدار نیروهای امنیتی خنثی گردید. هر چند حجم قابل‌توجه خسارات انسانی در این اقدام، خسرانی غیرقابل جبران است ولی پروژه کشته‌سازی هیج کمکی به آشوبگران نکرد.
تاکتیک‌های آشوبگرانه، شکست طرح دوم و افق‌های تهدید آینده (طرح سوم)

۱. تاکتیک‌های جنگ شهری و هدف قرار دادن زیرساخت‌های حیاتی

در ادامه تحولات مذکور، دشمن با بهره‌گیری از تاکتیک‌های پیچیده جنگ شهری، به سراغ اهداف حساس و حیاتی رفت. حمله به اورژانس و دستگاه‌های خدمات‌رسان همچون آتش‌نشانی، با هدف کاهش توان عملیاتی نیروهای امدادی و ایجاد اختلال در نظم خدمات‌رسانی به جامعه صورت گرفت. ایجاد راهبندان‌ها و حضور مسلحانه عوامل آموزش‌دیده، نشان‌دهنده آن بود که دشمن قصد داشت در آن یک تا دو روز، ثبات امنیتی کشور را به چالش بکشد. اگرچه آنچه رخ داد نباید  اتفاق می‌افتاد و هر چند متأسفانه شاهد ضرباتی به امنیت و جامعه بودیم، اما واقعیت این است که این عملیات نیز به اهداف خود نرسید.

۲. فروپاشی حضور اجتماعی و بازگشت اعتماد عمومی

نکته کلیدی در اینجا، استقبال سرد اکثریت جامعه از این صحنه‌سازی بود. چنانچه حضور بدنه عمومی معترضان در روز جمعه بسیار کمتر از روز پنجشنبه بود؛ در روز شنبه این حضور به مراتب کاهش یافت و در یکشنبه تقریباً به پایان رسید. به طوری که حتی در سطح شعار و کنش‌های اعتراضی، بسیاری از محلات در تهران از روز شنبه دیگر شاهد تجمع یا شعار نبودند. این روند با اوج‌گیری کنش اعتراضی نسبت به پروژه آشوب در روز دوشنبه و برگزاری راهپیمایی عظیم ملی در سراسر کشور تکمیل شد؛ رویدادی که مردم بار دیگر اعتماد و اتکای خود را به حاکمیت و نظم نظام مستقر به نمایش گذاشتند. بنابراین، آن بخش اول برنامه دشمن در جنگ ۱۲‌روزه و این مرحله از بحران که بر «جداسازی مردم از بدنه حاکمیت» استوار بود، محقق نشد.

۳. اصل غافلگیری؛ استراتژی ثابت دشمن

به نظر نمی‌رسد ایالات متحده در دوره رهبری ترامپ و نیز اسرائیل در دوره نتانیاهو، در شرایط فعلی منطقه‌ای و داخلی، ایران را رها کنند. به نظر می‌رسد کماکان با برنامه‌ها و اقدامات دیگری از ناحیه دشمنان مواجه خواهیم شد، اما به احتمال قوی این اقدامات مبتنی بر اصل «غافلگیری» خواهد بود. این غافلگیری ممکن است در زمان یا در شیوه اجرای عملیات‌ها نمود یابد.
در جنگ ۱۲ روزه، اگرچه از اقدام نظامی اسرائیل یا آمریکا اطمینان‌هایی وجود داشت و تحرکات منطقه‌ای رصد می‌شد، اما جنس حمله در شامگاه جمعه (زمانی که قرار بود یکشنبه آن مذاکرات جدیدی با آمریکایی‌ها در خصوص پیشنهادهای کنسرسیوم منطقه‌ای غنی‌سازی انجام شود)، یک غافلگیری محسوب می‌شد. ترورهای فرماندهان ارشد نظامی و دانشمندان هسته‌ای نیز نشان‌دهنده عنصر غافلگیری در تاکتیک‌های دشمن بوده است. در مورد اتفاقات اخیر نیز عنصر غافلگیری مشهود بود؛ کسی انتظار نداشت در پایانی‌ترین ساعات روز پنجشنبه و شامگاه جمعه، عوامل دشمن بتوانند این حجم از تجهیزات ارتباطی، سازماندهی عملیاتی، سلاح وادوات را وارد میدان کنند و چنین ضربه سنگینی به امنیت کشور وارد کنند. این عنصر غافلگیری در «طرح سوم» نیز نقش‌آفرین خواهد بود.

۴. تغییر مکان حمله و فریب اطلاعاتی

پیش‌تر پیش‌بینی می‌شد که پس از بازگشت نتانیاهو از آمریکا، مجوزی برای حمله به لبنان گرفته شده و شواهد نیز حکایت از حمله قریب‌الوقوع به لبنان به بهانه خلع سلاح حزب‌الله و پایان مهلت شش ماهه (تا پایان سال ۲۰۲۵) وجود داشت. اما پیش‌بینی‌پذیری رفتار دشمن یک تصور اشتباه است. دشمن نشان داده که از عنصر غیرقابل پیش‌بینی بودن استفاده می‌کند. جایی که ما فکر می‌کردیم لبنان هدف قرار می‌گیرد، ناگهان شاهد حمله هوشمند و هدفمند به ونزوئلا و سپس اجرای پروژه آشوب فراگیر و سنگین در تهران و سایر نقاط کشور بودیم. این همان عنصر غافلگیری است. همین‌طور اکنون در «طرح سوم»، عده‌ای معتقدند که آمریکا در آینده نزدیک حمله نظامی به ایران نخواهد کرد. این تحلیل مبتنی بر پیش‌بینی‌پذیری رفتار تهاجمی آمریکا است، اما ممکن است این حمله به شیوه‌ای دیگر، در زمانی دیگر یا از طریق‌های متفاوت انجام شود. اصل مهم این است که باید بپذیریم آمریکا و اسرائیل با شکست در طرح دوم، بدون برنامه جایگزین نخواهند ماند و سیاست «فریب» ممکن است کار را برای ما دشوارتر کند. دشمن از جایی به ما آسیب زده که تصور آن را در آن زمان نداشتیم.

۵. شخصیت ترامپ و غیرقابل پیش‌بینی بودن

ترامپ نشان داده که در حوزه عمل، نقش یک «مرد دیوانه» را بازی می‌کند؛ اصطلاحی که در تحلیل‌ها زیاد شنیده می‌شود و معنای خاصی دارد. یعنی او «مردی غیرقابل پیش‌بینی» است و محاسبات منطقی در پیش‌بینی رفتارش تأثیر چندانی ندارد. لذا ما باید همواره احتمال تهدید را مد نظر داشته باشیم.  در این خصوص می‌توان به عملیات ژوئن نیروهای اوکراینی علیه عمق خاک روسیه (حمله پهپادی به مراکز راهبردی ارتش روسیه)، تحت عنوان «عملیات یکم ژوئن و درس‌های آن برای ایران» اشاره کرد. آن حمله غافلگیرانه در حالی رخ داد که همه انتظار داشتند فرآیند مذاکره روسیه و اوکراین به سمت حل بحران برود. همین اتفاق چند روز بعد در جنگ ۱۲ روزه برای ایران افتاد؛ جنگی که ترکیبی از جنگ شناختی، پهپادی، الکترونیکی و استفاده از جنگنده‌های پیشرفته بی ۲ یا اف ۳۵ بود.

۶. نگاه ادراکی آمریکا-اسرائیل و احتمال درگیری نظامی

اکنون به نظر می‌آید آمریکا و اسرائیل در شرایط فعلی جمهوری اسلامی را رها نخواهند کرد. اگر از زاویه دید سیاستمدار آمریکایی و نظام ادراکی آن‌ها به ماجرا نگاه کنیم، این تصور وجود دارد که ایران دیگر عناصر حماس و جهاد را در داخل یا همجواری اراضی اشغالی ندارد که بتواند با تجهیزات اولیه رژیم صهیونیستی را وادار به عقب‌نشینی کند و حزب‌الله نیز دیگر آن قدرت بازدارنده سابق را ندارد.
در ذهن آن‌ها، ایران درگیر نارضایتی‌های اقتصادی است و به تازگی یک جنگ ۱۲ روزه و یک تنش داخلی پرهزینه داخلی را تجربه کرده که هسته‌های عملیاتی رژیم صهیونیستی و عوامل داخلی‌شان موفق به وارد آوردن ضرباتی به آن شده‌اند.  البته محیط ادراکی آمریکا و اسراییل صرفا محدود به متغیرهای مذکور نیست و مولفه‌های محیط بین‌المللی نیز در هرگونه تصمیم بعدی مؤثر است. با این همه، در شرایط فعلی، بعید است اقدام بعدی و حتی عملیات نظامی علیه ایران منتفی باشد یا حداقل «طرح سوم» از سوی آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها در دستور کار نباشد. بنابراین، همه این موارد هوشمندی هرچه بیشتر دولت، دستگاه‌های امنیتی، نیروهای مسلح و رهبران سیاسی و آحاد مختلف جامعه را می‌طلبد. مدیریت این دوره باید بسیار هوشمندانه بوده و هرگونه غفلت یا ساده‌انگاری نسبت به تهدید می‌تواند عواقب جبران‌ناپذیری داشته باشد.
اشاره به این نکته نیز ضروری است که فضای روانی جامعه نیاز به آرامش داشته و تا حد ممکن باید مانع از ملتهب شدن فضای روانی جامعه شد. طبیعتاً زیست روزمره و پویایی اقتصاد، نیازمند استقرار آرامش و امنیت روانی است. آنچه تاکید شد عمدتا ناظر به حوزه تدبیرپردازی، تصمیم‌گیری و اجراست. در خاتمه باید خاطر نشان کرد هر چند آنچه طی ۷‌ماه گذشته رقم خورده و نیز سرعت بالای تحولات درون این مقطع زمانی، خسارت‌های فراوانی به منافع ملی وارد آورده و وضعیتی کاملا متفاوت از آنچه تا پیش از آن برای دهه‌ها وجود داشته را رقم زده، با این همه، ضروری است هم‌زمان با مدیریت این فشار و تهدید فوق‌العاده، برای ترمیم نقاط ضعف و جبران کاستی‌ها اقدام عاجل  کرد.
تدبیر و ترمیم مسائلی چون اعتماد سیاسی آسیب دیده، سرمایه اجتماعی تحلیل رفته، شکاف طبقاتی فزاینده، اقتصاد رانتی افسارگسیخته، قطبیدگی غیرضرور درون جامعه، شکاف بین فرهنگ رسمی و فرهنگ عمومی و… از جمله مهم‌ترین اولویت‌های نظام سیاسی در دوره پسا جنگ است. طبیعتاً حل این چالش‌ها به طور دفعتاً و آنی امکان‌پذیر نیست، ولی باید برای آن تدبیر کرد تا بر اساس یک چارچوب اقدام مورد اتفاق و اجماع ملی، با حضور تمام سلایق فکری در جامعه که به اعتلای ایران می‌اندیشند، قدم در راه برون رفت از چالش‌های یادشده گذاشت. به یاد داشته باشیم ایران نه یک میراث تاریخی صرف که عامل شکل‌دهنده به هویت جمعی همه ایرانیان است و همگان در برابر آن مسئول  هستیم.