گفت و گو با صابر خراسانی در حاشیه برنامه « بلاگردون ایرانم»؛ چرا نمایش میدانی بیش از رسانه‌های رسمی می‌تواند نبض جامعه را به دست گیرد؟

آغازِ عصر هم‌نفسی با مردم!

غروب که از نیمه می‌گذرد و سکوتِ پر رمز و راز گلستان شهدای اصفهان در زیر سایه روشنِ چراغ‌ها می‌نشیند، فضا رنگ و بویی دیگر به خود می‌گیرد.

تاریخ انتشار: ۱۰:۳۶ - یکشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵
مدت زمان مطالعه: 7 دقیقه
آغازِ عصر هم‌نفسی با مردم!

به گزارش اصفهان زیبا؛ غروب که از نیمه می‌گذرد و سکوتِ پر رمز و راز گلستان شهدای اصفهان در زیر سایه روشنِ چراغ‌ها می‌نشیند، فضا رنگ و بویی دیگر به خود می‌گیرد.

اینجا، در دل مزاری که هزاران نام‌آور دفاع مقدس و مدافعان میهن آرمیده‌اند، سازه‌های نوری و باند‌های صوتی جان می‌گیرند تا روایتی نامتعارف را به تصویر بکشند. اثری چندرسانه‌ای با نام «بلاگردون ایرانم» که مرزهای میان شعرخوانی، تئاتر صحنه‌ای، پرفورمنس حرکتی و روایت‌گری مستند را درنوردیده است.

در میان میدان، چهره‌ای آشنا ایستاده که سال‌ها صدایش در رثای اهل‌بیت و حماسه‌سرایی در گوش مردم طنین‌انداز بوده است؛ «صابر خراسانی». اما این بار، حضور او صرفا اجرای پشت تریبون نیست؛ او در میانه میدانی با حضور بیست بازیگر، طراحی نور پیچیده و جلوه‌های بصری و میدانی، بار روایتگری اثری را بر دوش می‌کشد که پلی میان دیروزِ حماسه و امروزِ جامعه است. در حاشیه یکی از همین شب‌های اجرا، به سراغ او رفتیم تا از چرایی خلق این بستر هنری، مفهوم عمیق «بلاگردان»، واکنش نسل جدید و چشم‌انداز هنرهای میدانی در ایران بشنویم؛ گفت‌وگویی صریح و عمیق که فراتر از یک نمایش خاص، به ضرورت‌های سیاست‌گذاری هنرِ زمانه‌آگاه می‌پردازد.

برای بخش قابل توجهی از مخاطبان عام، صابر خراسانی نماد اجرای آیینی و شعرخوانی است، اما حضور او در بطن یک پروژه چندرسانه‌ایِ میدانی، اتفاقی نوظهور یا بی‌ریشه نیست. خراسانی پیش از آنکه راوی میدان باشد، سال‌های متمادی در تاریک‌روشن صحنه‌های تئاتر نفس کشیده و خاک صحنه خورده است. او با بازخوانی کارنامه دو دهه‌ای خود در حوزه نمایش می‌گوید: «من حدود ۲۰ سال است که در حوزه استیج و اجرای صحنه فعالیت مداوم دارم، اما در کنار آن، نزدیک به ۱۵ سال است که به شکل پیوسته و گام‌به‌گام کار تئاتر انجام داده‌ام. نخستین تجربه جدی من نمایش «نور و نی» بود. پس از آن در نمایش»پنجره فولاد» به کارگردانی سید جواد هاشمی حضور داشتم و سپس در نمایش‌های بزرگی چون «غبار» و «نسیم» در کنار چهره‌هایی مانند جهانگیر الماسی و مرتضی مظلومی به ایفای نقش پرداختم؛ تجربه‌ای که در نمایش غبار به لطف خدا با دریافت جایزه بازیگری برایم همراه شد. هر دو، سه یا چهار سال یک‌بار در یک پروژه تئاتری حضور داشته‌ام.»

با این حال، نقطه عطف حرکت او به سمت پرفورمنس‌های عظیم محیطی، به سال گذشته و پروژه بزرگ کنگره شهدای خراسان بازمی‌گردد؛ اثری با پروداکشن بسیار سنگین که نزدیک به ۳۰۰ تا ۵۰۰ بازیگر بر روی صحنه و میدانی گسترده به ایفای نقش پرداختند و شبانه میزبان بیش از ۱۰ تا ۱۵ هزار تماشاگر بود. خراسانی درباره این پیوند میان تجارب پیشین و کار جدیدش در اصفهان تصریح می‌کند: «کاری که امروز در گلستان شهدای اصفهان اجرا می‌شود، برای من فضایی ناشناخته و غریب نیست. این کار تلفیقی از حرکت، نور، موسیقی، فرم، بازیگری و روایت‌گری در فضایی عرفانی است. این ترکیبِ چندلایه به این دلیل که نگاه و زاویه‌دید متفاوتی نسبت به ساختار مرسوم کارهای میدانی دارد، برای مخاطب بسیار شیرین، متفاوت و پرکشش است و می‌تواند تماشاگر را تمام‌قد با خود همراه سازد.»

«بلاگردون ایرانم»؛ خوانش معاصر از مفهومی تاریخی

نام نمایش به‌تنهایی بار معنایی عمیقی را حمل می‌کند. «بلاگردان» در فرهنگ کهن ایرانی و اسلامی همواره نمادی از فداکاری، سپر بلا شدن و فدا کردن جان برای حفظ جان، خاک و آسایش دیگری بوده است. اما این پرسش اساسی مطرح است که چگونه این مفهوم در زمانه کنونی و در تار و پود یک اثر هنری ملموس می‌شود؟ خراسانی با تأکید بر لزوم معاصر بودن هنرمند، به ریشه‌های اجتماعی و زمان‌مند این نام‌گذاری اشاره می‌کند و ادامه می‌دهد: «باور من این است که اگر هنرمند در هر عرصه‌ای که کار می‌کند، هم‌نفس با جامعه و درگیر با زیست روزمره و رخدادهای زمانه خود باشد، قطعا همزادپنداری متقابل میان او و مخاطب شکل می‌گیرد. حقیقت این است که کشور ما در طول یک سال گذشته در موقعیت‌های خاص و شرایط شبه‌جنگی و ملتهب قرار داشته است. تا پیش از این، وقتی از دوران دفاع مقدس سخن گفته می‌شد، نسل امروز ما به دلیل فاصله سنی و جغرافیایی، شاید ادراک کاملی از مفاهیمی چون ایثار، بلاگردانی و جان‌فدایی برای میهن نداشت؛ زیرا مستقیما آن را لمس نکرده بود.» او در ادامه می‌افزاید: «اما امروز که جامعه و نسل جدید ما به شکلی عینی با این تهدیدها، فشارها و التهاب‌ها مواجه شده و معنای امنیت و خطر را به چشم دیده است، ضرورت داشت که با ابزار هنر، این دریافت عمیق‌تر شود. مفهوم «بلاگردانِ ایران بودن» امروز برای همه نسل‌ها و طبقات اجتماعی ما ملموس و قابل‌درک است. به همین دلیل، این روایت میدانی توانست خیلی سریع جایگاه خود را میان مردم پیدا کند و مخاطب احساس قرابتی بی‌واسطه با آن داشته باشد.»

معجزه مکان؛ وقتی خاک مزار، راویِ دوم می‌شود

یکی از وجوه تمایز اساسی این نمایش، انتخاب مکان اجراست. گلستان شهدای اصفهان صرفا یک آرامستان نیست؛ بلکه بخشی زنده از هویت تاریخی، دینی و ملی مردم این دیار به شمار می‌رود. خراسانی معتقد است اتمسفر مکان، خود به مثابه یک بازیگر و عنصر دراماتیک عمل می‌کند که هم راوی را به وجد می‌آورد و هم باورپذیری پیام را برای تماشاگر دوچندان می‌سازد: «لوکیشن در اجرای هر اثر هنری عنصری تعیین‌کننده است. وقتی شما در محیطی قرار می‌گیرید که خودبه‌خود آماده‌سازِ روح و ذهن شماست، کیفیت ارائه هنر دگرگون می‌شود. اجرای این کار در کنار مزار انسان‌هایی که خود مصداق بارز شجاعت، دلاورمردی و بلاگردانی برای این آب و خاک بودند، تأثیرگذاری اثر را چند برابر می‌کند. شهدا همانند ستارگان درخشان آسمان، راهنما و روشن‌کننده‌اند. وقتی روی همین خاک و در مجاورت آن‌ها می‌ایستید، آنچه روایت می‌کنید برای مردم باورپذیرتر و شفاف‌تر می‌شود.»او همچنین به ذات بی‌پیرایه و بی‌واسطه ارتباط در نمایش‌های میدانی گریزی می‌زند و می‌گوید: «همیشه گفته‌اند که رسانه باید زبان گویای درد و دل مردم باشد. وقتی شما واسطه‌های رسانه‌ای و شیشه‌های مانیتور و قاب تلویزیون را کنار می‌گذارید و مستقیما در کنار خود مردم روی زمین می‌نشینید و هنر اجرا می‌کنید، یک مسیر دوسویه مستقیم شکل می‌گیرد. در تئاتر و موسیقی میدانی، اثرگذاری بلافاصله و در همان لحظه قابل ارزیابی است؛ واکنش چشم‌ها، اشک‌ها، لبخندها و سکوت مخاطب را در دم دریافت می‌کنید. این تبادل انرژی انسانی با هیچ مدیای تصویری دیگری قابل مقایسه نیست.»

مواجهه با نسل نو؛ از نگاه‌های گوناگون تا اصل استمرار

یکی از چالش‌های همیشگی در تولید آثار مرتبط با تاریخ معاصر و فرهنگ ایثار، شیوه مواجهه با نسل نوجوان و جوانی است که زبان، سلیقه و حتی نظام ادراکی متفاوتی نسبت به نسل‌های گذشته دارد. خراسانی در مواجهه با این پرسش که چقدر این پرفورمنس توانسته به قلب و ذهن جوانان نفوذ کند، پاسخی واقع‌بینانه و به‌دور از شعارزدگی ارائه می‌دهد: «در حدیثی از حضرت علی(ع) آمده است که”فرزند زمانه خویشتن باش”. در هنر نیز این اصل نقشه راه است. هر اثری که خلق می‌کنید، هر اندازه به شناخت دقیق از سلیقه، دغدغه‌ها و علایق نسل امروز نزدیک‌تر باشد، برآیند اثرگذارتر و ماندگارتری خواهد داشت. ما مدعی نیستیم که صددرصد توانسته‌ایم کل نسل جوان را با یک اثر اقناع و همراه کنیم؛ زیرا این مسیر یک شبه طی نمی‌شود.»
او با نقد کم‌کاری‌های گذشته در عرصه تولید محتوای محیطی تأکید می‌کند: «با یک یا دو اجرای مقطعی نمی‌توان انتظار تحول بنیادین داشت. هنر میدانی نیازمند استمرار در تمام ایام سال است؛ خواه در هفته دفاع مقدس باشد، خواه در هفته بزرگداشت اصفهان یا سایر مناسبت‌های اجتماعی. موسیقی، نقاشی، نمایش و پرفورمنس میدانی باید به بخشی از تقویم زیست شهری مردم بدل شوند. اگر امروز نسلی احساس فاصله می‌کند، مقصر مخاطب نیست؛ بلکه ما کم‌کاری کرده‌ایم. هر اندازه اثر تمیزتر، حرفه‌ای‌تر و مبتنی بر استاندارد روز تولید شود، پیوند نسل نو با آن محکم‌تر خواهد بود.»
خراسانی درباره ترکیب تماشاگران در این برنامه می‌افزاید: «کافی است به چهره‌های حاضر در گلستان شهدا نگاه کنید؛ مخاطب ما کاملا رنگارنگ و متکثر است. ما هیچ گزینش یا مرزبندی خاصی قائل نشدیم. مخاطب با پوشش‌های مختلف، با دیدگاه‌های سیاسی متفاوت و از خاستگاه‌های فکری گوناگون آمده و با اراده خود پای روایت تاریخ معاصر کشورش نشسته است. این تنوع حضور، نشان می‌دهد که اگر محتوا صادقانه و جذاب بیان شود، فصل مشترک همه ایرانیان خواهد شد.»

داغ‌های نزدیک‌تر، زخم‌های ماناتر؛ از داعش تا مدرسه میناب

در میانه سیر روایی نمایش «بلاگردون ایرانم»، صحنه‌های متعددی از تاریخ حماسه‌سازی‌های اصفهان و ایران بازسازی شده است؛ با این حال، برخی بخش‌ها به دلیل قرابت زمانی و شدت تراژدی، تأثیری عمیق‌تر بر روح و روان مخاطبان و حتی عوامل اجرایی گذاشته است. خراسانی درباره تأثیرگذارترین اپیزودهای این اثر از نگاه خود می‌گوید: «بخشی از نمایش که مربوط به واقعه مدرسه میناب و همچنین روایت جنایات وحشیانه داعش است، شخصا برای من تأثیری شگرف دارد. داعش با سوءاستفاده از نام اسلام دست به فجیع‌ترین جنایات علیه بشریت زد و نشان دادن این واقعیت‌ها روی صحنه به دلیل نزدیکی زمانی بسیار ملموس‌تر است. حوادث دهه‌های گذشته دفاع مقدس شاید برای بخشی از نسل جوان به تاریخ دور پیوسته باشد و تصورش اندکی نیازمند زمینه‌سازی باشد، اما جنایات معاصر و فداکاری مدافعان برای امنیت همین سال‌ها، ذهن را فورا درگیر می‌کند، مخاطب را به تفکر وامی‌دارد و او را به سمت مطالعه و تحقیق در مورد حقیقت ماجرا سوق می‌دهد.»

از یک اجرای شهری تا کارناوال روایت‌های بومی ایران

استقبال چشمگیر مردم اصفهان از نمایش و درخواست‌های پرشمار تماشاگران برای تمدید اجراها در شب‌های متوالی، این فرضیه را پیش کشیده است که آیا الگوی «بلاگردون ایرانم» می‌تواند فراتر از یک رویداد مقطعی و تک‌شهری تعریف شود؟ صابر خراسانی با شور و حرارت از ایده‌ای بزرگ سخن می‌گوید؛ تبدیل این پرفورمنس به یک کارناوال چندرسانه‌ای ملی که در هر استان، روایتی از قهرمانان بومی همان خطه را بازآفرینی کند: «استقبال به حدی بود که از همان شب دوم، درخواست تمدید داشتیم، اما به دلیل نبود برنامه‌ریزی قبلی امکانش فراهم نشد. پیشنهاد من به متولیان فرهنگی این است که این ساختار را به یک کارناوال فرهنگی و روایی در سراسر استان‌های کشورتبدیل کنیم. نویسندگان ما بنشینند و بر اساس بستر تاریخی، شهدای شاخص و فرهنگ بومی هر دیار متن بنویسند؛ متنی ویژه برای اصفهان، متنی برای یزد، تبریز، مشهد و سایر شهرها.»

او با تبیین ساختار اجرایی اثر تشریح می‌کند: «مدل این اثر یک الگوی میانه و حساب‌شده است؛ نه مانند برخی تولیدات نمایشی، آن‌چنان پرهزینه و دارای پروداکشن غول‌آساست که اجرای چرخشی آن ناممکن باشد، و نه آن‌چنان تجربی و فقیر است که کیفیت را فدای کمبود امکانات کند. این نمایش با اکسسوار حداقلی، فرم دقیق و تکیه بر نور، موسیقی و بازی‌های تمیز می‌تواند با یک برنامه‌ریزی ماهانه وارد هر استان شود و فرهنگ و تاریخ معاصر آن استان را احیا کند. سرمایه‌های فرهنگی زیادی در کشور هزینه می‌شود؛ ساماندهی چنین کارناوالی پاسخی عینی و کارآمد به نیاز فرهنگی جامعه است و گروه ما نیز کاملاً آمادگی دارد با یک جدول‌بندی مدون در این مسیر گام بردارد.»

خراسانی، با تأکید بر لزوم ارتقای مداوم کیفیت فنی و فرمی آثار محیطی، زبان به قدردانی از عوامل گمنام پشت صحنه می‌گشاید؛ کسانی که در ادای احترام پایانی شب‌ها ترجیح دادند نامشان برده نشود: «من هر شب در لحظات پایانی برنامه می‌خواستم از دوستانی که چراغ این صحنه را روشن نگه داشتند تشکر کنم، اما متواضعانه اجازه ندادند نامی از آن‌ها برده شود. باید از همه کسانی که دغدغه‌مندانه این مسیر را هموار کردند صمیمانه تشکر کنم؛ به‌ویژه در شهری مثل اصفهان که قطب گردشگری ایران است.. من خود به‌عنوان یک ایرانی غیر اصفهانی، از طریق این نمایش با بخش‌هایی شگرف از تاریخ معاصر و نقش برجسته اصفهان در پاسداری از مرزهای میهن آشنا شدم. این انتقال تاریخ، رسالت هنر متعهد است و امیدوارم این گام کوچک، آغازی برای کارهای بزرگ‌تر، بی‌نقص‌تر و اثرگذارتر در آینده باشد.»